سوبجکتیویسم و گشتل …دکارت به عنوان پایه گذار و یا آشکار ساز اندیشه‌ی مدرن، انسان را به مثابه‌ی سوژه‌ای شناسا در مقابل ابژه هایی که

سوبجکتیویسم و گشتل
ـــــــــــــــــــــــــــــ

دکارت به عنوان پایه گذار و یا آشکار ساز اندیشه ی مدرن، انسان را به مثابه ی سوژه ای شناسا در مقابل ابژه هایی که در بیرون منتظر شناسایی هستند، مفهوم پردازی میکند. در این تصویر، ابژه ها موجوداتی هستند که میتوانند با عمل اندیشیدن توسط سوژه، بطور کامل شناخته شوند. سوژه تسلط معرفتی خود به ابژه ها را از طریق «بازنمایی» ها به دست می آورد.
سوژه از آنجهت که ذاتا اندیشنده است، هرچه دانش بیشتری به ابژه ها پیدا کند، برای او فضیلت محسوب میشود. تسلط معرفتی سوژه بر ابژه از طریق علم صورت میگیرد. این سوال که آیا علم میتواند به همه چیز شناخت پیدا کند؟ از پیش پاسخ خود را یافته است. ابژه خصوصیاتی ریاضی- فیزیکی دارد. یعنی خصوصیت ذاتی ابژه، امتداد و حرکت است. و این دو مقوله دقیقا همان مقولاتی هستند که به خوبی در دانش ریاضیاتی ما قابل بازنمایی و بررسی های دقیق هستند.
اینجا اندیشه دکارت صبغه ی افلاطونی دارد. زیرا افلاطون میگفت آنچه متعلق شناخت حقیقی است، بهره ی بیشتری از وجود دارد. دکارت هم آنچیزی را که موضوع علوم ریاضی است دارای واقعیت ابجکتیو می داند. بنابراین شناخت پذیری ابژه پیشاپیش در این تصویر، تضمین شده است. البته هنوز جای این سوال وجود دارد که از کجا معلوم، آنسوی بازنمایی های ذهنی اساسا چیزی وجود داشته باشد؟ و این البته مطلب و معضل دیگری است.
نکته ای که میخواهم به آن بپردازم این است که درک انسان به مثابه ی سوژه، نوعی گرایش به تسلط به اشیا را در همان آغاز دوران مدرن به نمایش میگذارد. سوژه موجودی است که از طریق اندیشیدن، میتواند به همه ی اشیا تسلط پیدا کند. سوژه همه ی چیزها را به مثابه هویت هایی اندازه پذیر و قابل محاسبه، از آن خود میکند و بر آنها غلبه میابد. در این مسیر بسیاری از ویژگی ها را به ویژگی های اندازه پذیر «کاهش گری» میکند. و بسیاری از امور را عینی سازی (objectify) میکند تا بتواند غلبه ی شناختی خود بر آنها را تثبیت کند. این گرایش فرهنگی مدرن به تسلط یافتن بر اشیا را به تبعیت از هایدگر سوبجکتیوسم می نامیم.
در این میان موجودی هست که از این نوع تسلط می گریزد و آن خود سوژه است. اما در دوران مدرن متاخر، ما با سلسله ای از دانش ها مواجه ایم که بطور قاطعی در مسیر عینی سازی و غلبه ی شناختی بر خود سوژه، قدم برداشته اند. یکی از معاصر ترین آنها، مطالعه ی علمی شناخت و تفکر است. و به شکل بارزی از جمله در عصب شناسی شناختی تحقق پیدا میکند. اما ابجکتیو کردن سوژه، تبعات فلسفی مهمی در بر دارد. تا پیش از دوران مدرن متاخر، سوژه جایگاه ممتازی در جهان داشت به نحوی که نمیتوانست به راحتی به عنوان یک شی در کنار اشیا قرار بگیرد. سوژه شناسنده بود و ابژه، قابل شناخت. اکنون هردو به یک اندازه ابژه هستند. و هردو به یک اندازه، موضوع غلبه و تسلط کامل واقع میشوند.
بنابراین شاید بتوان به تبع هایدگر معتقد شد که در دوران مدرن متاخر، دیگر ذات انسان، با سوژه بودن متمایز نمیشود. بلکه همه ی اشیا و از جمله انسان،موجوداتی اندازه پذیر و قابل محاسبه هستند.
علاوه بر این مطلب، هایدگر، انگیزی اولیه ی غلبه بر اشیا به مثابه ی هویت هایی محاسبه پذیر را یک انگیزه ی تکنولوژیک میداند. یعنی برخلاف این تصور رایج که تکنولوژی را زاییده ی علم میداند، هایدگر نگرش تکنولوژیک را انگیزه و جهتی میداند که از ابتدا به علم مدرن شکل بخشیده است. وی معتقد است سوبجکتیوسم با خواست عینیت بخشی سرتاسری در نهایت با عینیت بخشیدن به خود سوژه، ماهیت خود را زیر سوال برده و از خودش عبور میکند. دیگر سوژه یک موجود ممتاز با وصف شناسنده بودن نیست. بلکه خود هویتی محاسبه پذیر است. درواقع سوبجکتیوسم مسیری بود که از طریق آن ذات تکنولوژی(گشتل) که از ابتدای دوران مدرن عاملیت اصلی را داشت به هدف نهایی خود برسد و به منزله ی مشخصه ی اصلی دوران مدرن متاخر، وجود تاریخی خود را به تثبیت برساند.
بنابراین ما در مرحله ی جدیدی از عصر مدرن زندگی میکنیم که در آن اشیا، دیگر ابژه نیستند و انسان سوژه نیست. بلکه بواسطه غلبه ی نهایی گشتل، هردوی اینها موجوداتی محاسبه پذیر، شکل پذیر و قابل استفاده اند. هرچیزی در این عصر بصورت منبعی شکل پذیر، برای بهره برداری مشخص میشود. پروژه ی عمده در این عصر، نه شناخت ابژه ها، بلکه استفاده ی حداکثری از کمترین منابع، بهینه سازی هرچه بیشتر آنها به نحوی که قابل بهره برداری و استفاده ی هرچه فوری تر و آسان تر بشوند، است.

🎯کانال دانش سیاست👇👇👇
@policypaper