این کانال جهت آشنایی با مفاهیم سیاسی،اصطلاحات و واژگان سیاسی،تحلیل های روز،اخبار و هر آنچه که در حوزه سیاست می باشد ،ایجاد شده است مدیر کانال: محمد سجاد شیرودی دانشجوی دکتری جامعه شناسی ایمیل: [email protected] ارتباط با ادمین : @S_h_shirody_2018
ترامپ دارد چه میکند؟.. مقدمه: در دفاع از پوپولیسم
ترامپ دارد چه میکند؟
مقدمه: در دفاع از پوپولیسم
انسانها یاد گرفتهاند که برای کاستن از نقش عاملها (agents) در مناسبات قدرت، محتوا را تابع فرم کنند. فرم سرد و صلب است، اما در عوض پایدار و چکشخوار، و قابل سنجش و بهبود است. فرم تأثیر عوامل روانشناختی (پاتولوژیک) و نظرها و سلیقههای شخصی را به حداقل میرساند، و عدول از خود را مستلزم تغییری کیفی و انتخابی باینری (صفر و یکی) میسازد. در این میان اما عاملهای سیاسی نیروی محرکهی خود را از دستاندازی به انبان جوشان محتوا میگیرند. پوپولیستها کسانی اند که در این دستاندازی افراط میکنند، تا جایی که فرم را تابع محتوا میسازند. به همین دلیل رهبران انقلابها فقط وقتی موفق میشوند که پوپولیست باشند، چون فرمهای سابق فاسد و فشل شدهاند و باید با گدازههای محتوا آنها را ذوب کرد. اما فردای انقلاب هنگامهی ساختن فرمهای جدید از همین گدازههای سرد شده است. اکنون وفاداری به انقلاب مستلزم پایبندی به فرمها، و سنجش و اصلاح دائمی آنها است. پوپولیسم در این نقطه است که غیر قابل دفاع میشود؛ وگرنه در جای خود ضرورتی است تاریخی که بدون آن تمدن شکل نمیگرفت.
وضعیت پارادوکسیکال آمریکا
پارادوکس مورد نظر در اینجا پارادوکس محتوایی است، نه فرمی. در یک سیستم (مانند «دهکدهی جهانی» ما) دفاعِ بالاترین مقام از ایدهی برابری و عدالت، جز در موارد کاریزماتیک (محتوایی)، حتی در شیکترین و منسجمترین فرم خود، پارادوکسیکال است. صنعت فرهنگ آمریکایی (به ویژه در حوزههای فیلم و موسیقی، و حوزهی فرهنگیِ علم و تکنولوژی)، همواره ذیل ایدهی «رویای آمریکایی»، متصدی تقویت این وجه کاریزماتیک بوده است. همین وجه کاریزماتیک است که به روسای جمهور آمریکا اجازهی برداشت بیحساب از خزانهی محتوا را داده است، منتها به شرط این که محتوا تابع فرم بماند؛ به دلیل همان پارادوکسی که ذکر شد.
ترامپ با شعار قوممدارانهی «بازگرداندن عظمت به آمریکا» قدرت گرفت، شعاری عمیقا پوپولیستی که از رویای آمریکایی تغذیه میکند. ترامپ سقف فرم را شکافت و به اقیانوس مواج محتوا نگاه کرد و کودکانه پرسید: «چرا چین باید با ۵۰۰ میلیارد دلار مازاد تجاری، به اسم تجارت آزاد از پستان آمریکا بخورد و فربه شود؟ چرا آمریکا تعهداتی محیط زیستی بر عهده گرفته که میلیاردها دلار برایش هزینه دارد؟ حالا که همهی دنیا برای بهره بردن از خزانهی بیپایان اقتصاد آمریکا بال بال میزنند، چرا محدودیتهای خودمان را نگذاریم و آنها را در دوراهیِ بازار کوچولوی ایران و ابربازار آمریکا مجبور به انتخاب نکنیم؟ چرا بگذاریم ایران ضمن رعایت قواعد فرمال، جلوی چشمانمان آنچنان ترکتازی بکند و نظم حاکم بر منطقه و جهان را به هم بزند؟...» علیرغم جذابیت و منافع کوتاهمدت این رهیافت، ترامپ اتفاقاً دارد بر خلاف منافع آمریکا قدم برمیدارد. لزوم احتراز از پارادوکس محتوایی میطلبید که آمریکاییها به دنبال حاکمیت فرم بر روابط و مناسبات جهانی باشند؛ فرمهایی اساساً آمریکایی که تحت عنوان «نظم نوین جهانی» سلطهی آمریکا را بر جهانِ پس از جنگ تثبیت و تضمین میکرد. آنچه آمریکا را رسوا میکند و کارنامهی سیاه دهههای اخیر آن را برملا میسازد، همین شکافتن فرمها، و توسل به پرسشهای محتوایی است؛ دقیقاً همان هدفی که نظام حاکم بر ایران به دلیل ماهیت انقلابی خود در تمام این سالها کمابیش دنبال کرده است. نظام جهانی با آن سازمانهای عریض و طویلش، در اوج کارآمدی خود، همواره به توجیهِ اصولیِ وضعیت موجود پرداخته، وضعیتی که اساساً آمریکایی است. به این معنا رهیافت ترامپ، گرچه در کوتاهمدت آسیبزا و ویرانگر است، اما در میانمدت پیامد ناخواستهی دیگری دارد؛ این که آدمیان سقف فرم را بشکافند و از ورای سازمانها و قوانین و قواعد مشروعیتزای جهانی، کودکانه بپرسند: اسرائیلیها به چه حقی ملتی را چنین آواره کردهاند و چگونه توانستهاند پیش چشم آن همه وجدانِ مدعی، با آن همه نژادپرستی و توحششان، سرانجام خود را به عنوان مترقیترین دموکراسی خاورمیانه جا بزنند؟! دشوار است درپوش دیگ جوشان محتوا را برداری و بخواهی کنترل شده از محتوا بهره بگیری؛ محتوا به توسط فرم کنترل میشود.
ترامپ سرریز محتوای واقعیت جهان معاصر است، از پسِ فرم بزکشدهای که زیبایی خیرهکنندهاش جایی برای نقد نمیگذاشت. ما به عصر ترامپ وارد میشویم، عصر انتقام امر واقع از بیملاحظگی امر نمادین، عصر رسوایی پستمدرن. برخاستن راست افراطی در جهان غرب سمپتوم این وضعیت است.
حسن فتح زاده – گروه فلسفه دانشگاه زنجان
🎯کانال دانش سیاست👇👇👇
@policypaper