هایدگرشناسی.. پست سوم

هایدگرشناسی

📝پست سوم

✅در پست های گذشته این مطلب روشن شد که هایدگر پرسش را مساوی تفکر می داند اما نه هر پرسشی را، و دانستیم که نیچه هم پرسش گری را مساوی فلسفه و فلسفه را مساوی پرسش گری می دانست،‌ اما پرسش گری #نیچه با پرسش گری هایدگر یک تفاوت بنیادین و اساسی دارد(دوستانی که سوال می کردند چه نیازی به طرح شدن نیچه_شناسی در کنار هایدگرشناسی است دقت کنند) و دقیقا نقد هایدگر به نیچه نیز از همین جا شروع می شود، هایدگر می گوید؛ نیچه آخرین فیلسوف متافیزیک است و بدین وسیله نیچه را در ادامه ی همان سنت فکری متافیزیکی ای تلقی می کند که پرسش هستی را به غلط طرح کرده اند و تفاوتی بین وجود و موجود قائل نشده اند و به جای وجود به موجود پرداخته اند چنانچه در بررسی نیچه_شناسی خواهیم دید که نیچه نیز به موجود می پردازد چنانچه شوپنهاور نیز چنین بود و به اراده ی معطوف به حقیقت می پرداخت نیچه نیز به اراده ی معطوف به قدرت می پردازد و از نظر هایگر تمامی این ها از تفاوت قائل نشدن بین وجود موجود و هستی و هستنده نشات می گیرد و به جای هستی به هستنده پرداخته می شود .

✅هایدگر به می گوید که اندیشیدن یعنی پرسش کردن اما نه هر پرسشی، پرسش بنادین هستی (دقت بیشتری لازم است) این پرسش بنیادین هستی به معنای "حضور" و قیام در جهان می باشد.

✅پیش تر گفته شد که این تنها انسان_ دازاین است که می تواند پرسش از هستی را طرح کند و دیگر موجودات،‌ "هستنده" ها نمی تانند این پرسش را طرح کنند چرا که اصلا از وجود خودشان از هستی خودشان، از بیرون هیچ اطلاعی ندارند مثلا یک اسب هیچ گاه نمی تواند از هستی خودش سوال کند سوالی برایش از زندگی در هستی و از در جهان واقع شدنش طرح نمی شود، تنها میخورد و می آشامد و هیچ گاه هم برایش سوال و پرسشی طرح نمی شود که زندگی یعنی چه و بودن چرا و چگونه و ... یا این که اساسا هستی چیست؟


✅این خوردن و آشامیدن جزو اعمال درجه یک محسوب می شود که حیوانات انجام میدهند اما یک نوع اعمال درجه دو نیز هست که تنها انسان می تواند انجامش دهد یا به آن بپردازد فی المثل راجع به این جهان به بودن خویش سوال کند که بودن چرا و زیستن چگونه ؟ این ها درچه دو می باشند !

✅اما از نظر هایدگر این تنها موجودات دیگر نیستند که این سوال برایشان طرح نمی شود بلکه برخی ( کثیری؟) از انسان ها نیز هستند که این سوال برایشان رح نمی شود و آ> ها کسانی هستند که دچار روز مرگی یا روزینگی alltaglich یا everydayشده اند و در خودشان مانده اند و دچار در "خود ماندگی" شده اند ( در این رابطه قبلا توضیح داده شده است در پست های قبلی) و چون در خودشان مانده اند "برون ایستایی" ندارند و لذا حضوری هم ندارند چون مشغول روز مرگی هستند در خودشان مانده اند و برون ایستایی ندارند و چون برون ایستایی ندارند( با حلقه حلقه بودن و پیوسته بودن کلید واژه ها دقت کنید) هیچ "رویارویی" با هستی نیز ندارند و چون هیچ رویارویی با هستی ندارند هیچ "جهت گیری" خاصی هم ندارند، هیچ نوع آگاهی حتی از خود هم ندارند از هستی نیز همچنین!

ادامه👇👇👇

🎯کانال دانش سیاست👇👇👇
@policypaper