این کانال جهت آشنایی با مفاهیم سیاسی،اصطلاحات و واژگان سیاسی،تحلیل های روز،اخبار و هر آنچه که در حوزه سیاست می باشد ،ایجاد شده است مدیر کانال: محمد سجاد شیرودی دانشجوی دکتری جامعه شناسی ایمیل: [email protected] ارتباط با ادمین : @S_h_shirody_2018
(ادامه).. توضیحی کوتاه در رابطه با ثنویت دکارتی:
(ادامه)👆👆👆
✅توضیحی کوتاه در رابطه با ثنویت دکارتی:
ذهن انسان طرح اجمالی از جهان می دهد برای تصرف در جهان، یعنی ذهن یک برنامه ریزی یک نظریه و ویک ایده و یک طرح اجمالی کلی در رابطه با جهان به دست می دهد تا بوسیله ی آن بتوان در جهان هر چه بیشتر تصرف کرد، و در همان حالی که آگاهی انسان مشغول این کار است یعنی مشغول شناختن و طرح اجمالی دادن است فاعل یا شاساننده ی انسانی، در برابر طبیعت قرار می گیرد، در نتیجه ثنویت یا دوگانگی بسیار چشم گیری بین ذهن و جهان خارج به وجود می آید.
پرفسور ویلیام بارت می گوید: تقریبا هر فلسفه ای تا دو و نیم قرن بعد از دکارت، با این چهارچوب ذهنی سازگار شد اما در اوایل قرن بیستم رفته رفته شورشی در مکاتب دیگر در برابر دکارت شکل گرفت که نمونه ی بارزش هایدگر می باشد، در واقع این شورش کلید خوبی برای باز کردن اندیشه ی اوست، به هر حال اگر من بخواهم فلسفه ی او را به دیگران آموزش دهم از همین جا یعنی شورش علیه ثنویت دکارتی و نقد آن شروع می کنم.
پس برای فهم هایدگر چناچه پرفسور ویلیام بارت می گوید بهتر است که ابتدا نقد او بر ثنویت دکارتی را متوجه شویم، با توضیحی که داده شد روشن می شود که این تلقی یعنی این که انسان یک فاعل شناسا باشد و جهان در برابرش قرار گیرد، و انسان حتی خودش هم در برابر ذهنش قرار بگیرد یعنی همان طور که بارت می گوید وقتی شما با یک انسانی که در برابر شما است صحبت می کنید ذهن آن انسان یک چیز باشد و جسمش یک چیز دیگر که این ذهن جدا به جسم متصل شده است، تصور این مساله برای انسان مشکل می باشد چرا که وقتی شما انسان مقابل خود را می بینید به هیچ وجه این گونه فکر نمی کنید که ذهن او جدای از جسم او است که به جسم اش متصل است، یا اینکه بخواهید شک و شبهه ای در این مساله داشته باشید که آیا این شخصی که مقابل شما نشسته است اصلا هست و یا نیست! که بعد بخواهید آن را( یعنی بودن و وجود داشتن آن شخص مقابلتان ا) از چیز دیگری نتیجه گیری کنید.
اگر طوری زندگی کنیم که گویی ذهن در برابر جهان خارج قرار گرفته است این شیوه ی زندگی برخلاف احساس معمول ما از اشیاء و امور خواهد بود بنابر این شورش در مقابل این دوگانگی یا ثنویت، شورشی که یکی از مشخصه های فلسفه ی قرن بیستم است کاملا قابل درک می باشد، هایدگر در این شورش استراتژی خاص خودش را دارد مبدئی را که انتخاب می کند موقعیت است که مثلا ( نقل قول از بارت) من و شما در آن قرار داریم شما ذهنی نیستید که متصل یا وابسته به جسم باشد و من هم ذهنی وابسته به جسم نیستم من و شما هر دو در یک جهان هستیم، دو موجود انسانی در دنیایی واحد.
(بنابراین) اگر من میخواستم کسی را با فلسفه ی هایدگر آشنا کنم از همین مفهموم اساسی شروع می کردم یعنی بودن در جهان، کلمه ی بودن ممکن است ما را رم دهد،گزاف مغلق به نظر رسد اما در این جا باید عادی ترین و روز مره ترین معنی آن را در نظر بگیریم، مبدا کار ما نحوه ی بودن واقعی ما و ملموس انسان های متوسط و عادی در دنیا است،تفکر فلسفی را باید از همین جا شروع کرد!
ثنویت دکارتی و نقد هایدگر بر او با توضیحاتی که داده شد روشن می شود پس ما برای فهم هایدگر و فلسفه ی او ناچاریم که از همین جا شروع کنیم و از همان ابتدا این مساله ی مهم را در نظر بگیریم که هایدگر ثنویت دکارتی را نمی پذیرد و همانند هوسرل آن را نقد می کند.
ادامه👇👇👇
🎯کانال دانش سیاست👇👇👇
@policypaper