این کانال جهت آشنایی با مفاهیم سیاسی،اصطلاحات و واژگان سیاسی،تحلیل های روز،اخبار و هر آنچه که در حوزه سیاست می باشد ،ایجاد شده است مدیر کانال: محمد سجاد شیرودی دانشجوی دکتری جامعه شناسی ایمیل: [email protected] ارتباط با ادمین : @S_h_shirody_2018
انسان لیشتونگ است. یعنی ورطهی روشنی و معناست
انسان لیشتونگ است. یعنی ورطه ی روشنی و معناست. به تعبیر دقیق تر یک آزادگاه است که اشیا را برای بودن در ذات خودشان - چکش را در چکشیتش- آزاد میکند.
انسان معنابخش است. انسان بودن یعنی باز بودن نسبت به هستی اشیا اما این باز بودگی تنها به مثابه ی معنا در دسترس است. خود هستی، صرف نظر از لیشتونگ، (یعنی اگر هیچ انسانی نباشد) جنگلی تاریک و ورطه ی بی معنایی است. یک راز مطلق است.
آیا قبل از انسان دای ناسور ها میزیستند و خورشید طلوع میکرد؟
هستی ورطه ی بی معنایی، ابهام، عدم تعین ، پوشیدگی و راز است. باید یک روشنگاه وجود داشته باشد تا اشیا بتوانند در آن آشکار شوند. انسان شرط استعلایی تحقق چیزهای متعین و معنا دار است. انسان ناپوشیده کننده ی چیز هاست. رویکرد طبیعت گرایانه انسان را محصول شرایط علی کیهان و تکامل میداند اما رویکر استعلایی شرط تحقق هر طبیعت ممکنی را وجود قبلی انسان میشمارد. جهان بدون انسان معنا ندارد. نه اینکه جهان مستقل از انسان کاذب است بلکه معنا ندارد یعنی فاقد بستری مناسب است که در آن اشیا بتوانند شیئیت کنند. انسان آزادگاهی است که بواسطه ی آن اشیا میتوانند در نحوه ی بودن خود آزاد باشند.
بنابراین هستی را تنها در پرتو گشودکی معنابخش انسان میتوان فهمید. میتوان پرسید که معنای هستی چیست. اما باید آگاه باشیم که تنها در گشودگی دازاین است که هر چیزی - از جمله هستی -معنا می یابد. معنا دهی، و تعبیر، تنها روش دسترسی دازاین به هستی است. اگر انسان نباشد هیچ چیزی نمیتواند همان چیزی که هست باشد و فراتر از آن هستی با اینکه هست و به وجود خود ادامه میدهد(آموزه ای غیر ایدئالیستی) اما بصورتی، تاریک،نامتعین، مبهم، پراکنده، پوشیده، نامفهوم باقی می ماند. به زبان استعاری هستی برای خود، همچون آن بخش هایی از جنگل است که از فرط ازدهام و در هم تنیدگی درختان، هیچ نوری در آن تابیده نمیشود و آشفته و تاریک است. دازاین، آن بخشی از جنگل است که درختان از آن زدوده شده و محوطه ای باز ایجاد کرده که نور در ان میتابد و اشیا در آن دیده میشوند. به تعبیر دقیق تر چنین محیطی یک آزادگاه است. البته اینجا به نحو استعاری تنها آزادی مکانی قابل تشخیص است اما به مفهوم انتولوژیک، این آزادگاهی است که در آن اشیا برای شییت کردن آزادند.
بنابراین پرسش از معنای هستی به پشت هستی راه نمیبرد بلکه صرفا یک نحوه ی دسترسی روشن کننده و معنا هنده ی دازاین به گوشه ای از هستی اشاره میکند. ضمن اینکه بخش ناپوشیده ی هستی در وضعیت اضطراب، در اثر هنری و در اختلال های اساسی در روند زندگی عادی میتواند به نحو پدیدار شناختی خود را اعلام کند یعنی به این نحو که خود را صرفا به مثابه ی یک راز آشکار نشدنی پدیدار کند. و اینکه در نهایت، بیشترین اصالت، غنا، و فور، مربوط به همان بی معنایی، تعبیرناپذیری، و راز است. همان امر راز آلودی که کفش های ونگوک را میخواهد در تاریکی خود فرو ببرد و از طرفی در پس زمینه ی ان کفش ها که جهان کشاورز را به نحو متزلزی به ظهور میرسانند، همان پس زمینه ی تاریک جهانهای نهفته ی دیگری و اشکال نامفهوم دیگری که گویی تلاش میکنند به ظهور برسند را اعلام میکند. هستی، نامتعین، بی معنا، و در عین حال دارای غنایی هنوز به ظهور نرسیده است.
مسعود افشار
🎯کانال دانش سیاست👇👇👇
@policypaper