حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه از منظر حقوق بین‌الملل.. مهدی باروح

حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه از منظر حقوق بین‌الملل

مهدی باروح
دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق بین‌الملل

هر از چندگاهی کشور کوچک و نوپایی در جنوب ایران و خلیج فارس که همواره به دنبال هویت‌سازی برای خود است ادعاهایی واهی نسبت به تمامیت ارضی سرزمین کهن‌مان ایران مطرح می‌کند. این کشور که امارات نام دارد و در سال ۱۹۷۱ موجودیت یافته بر سر جزایری معروف به جزایر سه گانه ایرانی: تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی همواره ادعاهایی واهی مطرح کرده و خود را مالک این سرزمین‌ها دانسته است. امارات متحده عربی که دائما به دنبال هویت‌سازی برای خود بوده این ادعاها را مطرح می‌کند تا خود را صاحب هویت و تاریخ نشان دهد.

از منظر حقوق بین‌الملل نیز این جزایر کاملا ایرانی بوده است. اکنون به اثبات ایرانی بودن این جزایر و واهی بودن ادعاهای امارات می‌پردازیم.

۱. جزایر مورد بحث از اوایل قرن ۱۷ تا سال ۱۹۰۳ که به اشغال انگلیس‌ها درآمد همواره تحت حاکمیت ایران و اداره حاکم بندر لنگه که بخشی از استان فارس و خراج گزار حکومت مرکزی بوده قرار داشته است.

انگلستان از ترس تصاحب جزایر سوق‌الجیشی خلیج‌فارس توسط روسیه این جزایر را به نام شیوخ شارجه و راس‌الخیمه در سال ۱۹۰۳ اشغال کرد. در‌ آن تاریخ امارت‌های حاشیه جنوبی خلیج‌فارس رسما تحت قیمومیت انگلستان بودند.

اما نکته این جاست که انگلستان دلیل اشغال این جزایر ایرانی را اصل تصاحب سرزمین‌های بلاصاحب اعلام کرد ولی در قوانین بین‌ا‌لمللی سرزمین بلاصاحب به سرزمینی اطلاق می‌شود که هیچ کشوری بر آن سرزمین اعمال حاکمیت نکند،‌ در صورتی که سرزمین مذکور همواره تحت حاکمیت ایران بوده است. همچنین بر طبق اصول بین‌ا‌لمللی در سرزمین‌های خالی از سکنه و با جمعیت کم، تداوم مالکیت شرط کافی بر اثبات اعمال حاکمیت است و قدرت و ضعف حاکمیت یا ایجاد وقفه در اعمال حاکمیت، خدشه‌ای بر اعمال حاکمیت وارد نمی‌کند.

موضوع قابل استناد دیگر‌آرای دیوان بین‌المللی دادگستری در موضوعات مشابه است؛ برای نمونه:

در مورد قضیه جزیره پالماس، ماکس هوبر داور این قضیه چنین اعلام می‌دارد که در اجرای حاکمیت ارضی لزوما کمبودهایی وجود دارد، قطع شدگی در زمان و عدم تسلسل در فضای آن.

این پدیده به ویژه در اراضی استعماری یا اراضی کاملاً تصرف نشده به خوبی مشهود است. این امر که دولتی نتواند اجرای حاکمیت خود را در قسمتی از اراضی ثابت کند، نباید این گونه تعبیر شود که حاکمیتی وجود نداشته است ۴4 آوریل ۱۹۲۸).و یا در قضیه اختلاف لیبی و چاد، «ست کامارا» اذعان می‌دارد: «مرزهای دارای خصوصیات مذکور در فوق، هرگز به مثابه اراضی بلاصاحب تلقی نشده است تا بتوان بر طبق حقوق بین‌المللی آنها را اشغال کرد»(۳ فوریه ۱۹۹۴).

همچنین می‌توان رای دیوان بین‌المللی دادگستری در مورد اختلاف فرانسه و انگلستان در مورد دو جزیره نزدیک به سواحل فرانسه را مورد توجه قرار داد که دیوان در این اختلاف تصریح می‌کند: برای جزایری کوچک و عملاً خالی از سکنه، انجام وظایف دولتی به طور معمول، کفایت می‌کند. بنابر این با توجه به رای دیوان بین‌المللی دادگستری و نزدیکی جزایر مورد بحث به ساحل و دیگر جزایر ایرانی و همچنین اعمال حاکمیت ایران، نادرست بودن ادعای انگلستان در بلاصاحب بودن این سرزمین‌ها مشخص می‌شود.

با این تفاسیر در سال ۱۹۰۳ جزایر مذکور بلاصاحب نبوده، بلکه در مالکیت ایران بوده است و اشغال این جزایر توسط انگلستان حقی را برای شیوخ شارجه و راس الخیمه تحت عنوان اشغال و تصرف سرزمین ایجاد نمی‌کند.

2. براساس تفاهم‌نامه‌ای بین ایران و انگلستان در میانه دهه 1960،تمام جزایر نیمه شمالی خلیج‌فارس متعلق به ایران و جزایر نیمه جنوبی متعلق به اعراب است، با توجه به این که جزایر تنب کوچک و تنب بزرگ در نیمه شمالی خلیج‌فارس واقع شده‌اند، بر طبق تفاهم‌نامه یاد شده متعلق به ایرانند.

جزیره ابوموسی نیز در وسط خلیج‌فارس و دقیقا بر روی خط منصف خلیج‌فارس قرار دارد که براساس تفاهم‌نامه 1971 حاکمیت آن به ایران واگذار شد و حاکمیت 12 مایل دریایی ایران بر آب‌های ساحلی این جزیره اعمال شد. قابل ذکر است که جزایر تنب کوچک و تنب بزرگ طی یک تفاهم‌ غیرمکتوب به ایران واگذار شد. زیرا ایران معتقد بود این جزایر متعلق به ایران است و امضاء هرگونه تفاهم‌نامه‌ای در حاکمیت ایرانی این جزایر خدشه‌وارد می‌کند.

با توجه به این مسائل و تعلق جزایر سه گانه به ایران هر اظهار نظری در مورد این جزایر و اقدامات ایران در داخل خاک خود، دخالت در امور داخلی محسوب شده و از آنجا که اصل عدم دخالت در امور داخلی کشورها جزء اصول کلی حقوق بین‌الملل بوده و در بسیاری از معاهده‌نامه‌های بین‌المللی و پیمان‌های تاسیس سازمان‌های بین‌المللی حتی پیمان اتحادیه عرب هم آمده است، نقض آشکار حقوق بین‌الملل است.


@iranboom_ir