‍ زاهدی در جمع شوریدگان نشست. به گاه طعام، زنی در آن جمع، بر دستانش ابریق گرفت

‍ زاهدی در جمع شوریدگان نشست. به گاه طعام ، زنی در آن جمع، بر دستانش ابریق گرفت. مهمان، ناخرسند گشت اما نیارست و به کنایت گفت : برادران آیا روا باشد که زنی را زحمت دهید که بر دستان من آب ریزد؟
جوانمردی از آن میان گفت: ما هفت سال است که بر این خوان نشسته ایم این اول بار است که دانسته ایم زنی در میان ما باشد!

رساله قشیریه- ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن قشیری (ق.4)
@politicalculture