گامی به سوی دوستی و زندگی متعالی شهروندی در جامعه ایرانی با رعایت قوانین و مقررات دولت ج. ا. ایران
مدیریت ایرانی در چارچوب مدل هافستد- بخش دوم.. فرازچمنی
مدیریت ایرانی در چارچوب مدل هافستد- بخش دوم
فرازچمنی
حال ایران در مدل چهارگانه هافستد دارای چه ویژگی های فرهنگی است؟
به طور بدیهی ایران در وضعیت کنونی آن دارای ویژگی های زیر است:
۱- ایران کشوری فردگراست: این یک خصیصه ثابتی است و همانطور که گفته شد جنبه قومی دارد. اصولا ملت های آریایی فردگرا هستند پس نمی توان نسخه های مدیریت جمع گرایانه نظیر مدیریت چینی یا ژاپنی برای جوامع فردگرا تجویز کرد. اما این به معنی عدم ایجاد یک سیستم همبسته و یکپارچه در کشورهای فردگرا نیست بلکه ایجاد همکاری و همبستگی در کشورهای فردگرا تکنیک های خاص خود را می طلبد و ساده ترین راه این است که در این تکنیک ها باید برای افراد یک جامعه و سازمان هدف مشترکی که همه افراد می پسندند تعریف کرد. قدری سخت است اما شدنی است، یک گام مهم آن است که افراد هدفگذاران و مدیران را دوست بدارند!
۲- در ایران فاصله قدرت/ ثروت زیاد است: این اساسی است که در طول تاریخ نهاده شده است. لازمه رفع آن شاید در تقویت نهاد تامین اجتماعی و نظام مالیاتی عادلانه باشد. چیزی که به قول جان رالز فیلسوف نظریه عدالت از آن به عنوان توزیع عدالت در جامعه یاد می کند و در اقتصاد اسلامی از آن با عنوان قسط و در اندیشه سیاسی اقتصادی غرب در چارچوب سوسیال دموکراسی پیگیری می شود.
۳-پرهیز از ابهام در جامعه ایران اندک است: یعنی جامعه ایرانی افق را روشن نمی بیند یا هنوز نقش خود را در ساختن آینده درک نکرده است. از این رو دیدگاه غالب در جامعه ایرانی تسلیم شدن به حکم سرنوشت است. این اندیشه مانعی بر جهش و پیشرفت تلقی می گردد چون تصور می کند هر تلاشی بی فایده است چون آینده ای برای آن قابل تصور نیست. رفع چنین معضلی تا حد زیادی در گرو جریان دانش و اطلاعات بیشتر در کشور و ترویج امید و اندیشه های مثبت، تقویت آرمان ها و قوه تخیل بخصوص در میان کودکان و نوجوانان یک کشور است.
۴- ایران کنونی به تدریج از مردسالاری به زن سالاری نزدیک می شود: این گرایش خوب و امیدوار کننده ای است اگر چه فعلا در وضعیت بینابینی است و حکایت از آن دارد که جامعه ایرانی از جنبه های اقتدارگرایانه فاصله گرفته و به همکاری و همزیستی تمایل بیشتری نشان می دهد. درک افراد ملت نسبت به یکدیگر، کاهش اقبال به مجازات های سخت، حس تعامل با جهان، حضور بیشتر زنان در فعالیت های اجتماعی و دموکراسی خواهی قوی تر نسبت به گذشته و انزجار از انحصارطلبی، نشانه هایی از گذار تدریجی ملت ایران از مردسالاری به زن سالاری است.
اگر چه نظریه ها در این خصوص بسیارند ولی هیچیک نتوانسته اند مسیر شفاف و مشخصی را که هافستد طرح می کند پیش روی مدیران و تصمیم گیرندگان سازمان ها یا جوامع قرار دهند. شکی نیست که تمرکز بر فرهنگ و روان شناسی یک ملت نکته کلیدی است که هافستد برای آغاز یک تحول مدیریتی در کشوری خاص بیان می کند و این مدل می تواند به عنوان کلید حل معمای چگونگی مدیریت در کشورهای در حال توسعه و از جمله ایران مورد بررسی و ملاحظه قرار گیرد. با این وجود، دامنه وسیعی از اندیشه ها
در سیاست و مدیریت شایان توجه اند و همواره بهترین توصیه، برخورد منعطف با آنهاست، بلکه مسیر حقیقی در دل یکی از همین گزینه ها نهفته باشد. در این راستا، عامل زمان را نباید نادیده گرفت چون برای حرکت در مسیر توسعه نیاز به یک رویه مدیریتی مناسب داریم که در حداقل زمان ممکن گام های سریعی برداریم تا از پاسخگویی به تعهدات سازمانی یا ملی خود باز نمانیم.
@politicalculture