گامی به سوی دوستی و زندگی متعالی شهروندی در جامعه ایرانی با رعایت قوانین و مقررات دولت ج. ا. ایران


ﺍﺯ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:. ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺮﻭﯼ درزندگی ﭼﯿﺴﺖ؟. ﮔﻔﺖ: ‏ «ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ‏» ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﮔﻔﺘﻨﺪ:. ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻨﺪ، ﮔﻔﺖ: ﺳﺨﺖ ﺩﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯿﺪ، ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺷﺶ ﺧﺼﻮﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻫﯿﭻﮔﺎﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ …. ﺍﻭﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ: ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﯽﺩﻟﯿﻞ ﺷﺎﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ: ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺍﺳﺖ. ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ: ﻭﻗﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ. ﺗﺎ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺑﺮ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﻧﺪ. ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ: ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﻝ ﻧﻤﯽﺑﻨﺪﻧﺪ. ﭘﻨﺠﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ: ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﺳﺮﯾﻊ ﺁﺷﺘﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻢ ﮐﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. ...
  • گزارش تخلف

یادی کنیم از نامه معروف چارلی چاپلین به دخترش که درواقع توسط فرج‌الله صبا در دهه ۵۰ در مجله روشنفکر نوشته شده؛

ماجرا برمی‌گردد به یک روز غروب در تحریریه مجله روشنفکر. فرج الله صبا اینطور می‌گوید: «سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی‌ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته‌های فانتزی به چاپ برسد. به هر حال می‌خواستیم طبع آزمایی کنیم. این شد که در ستونی، هر هفته، نامه هایی فانتزی به چاپ میرسید. آن بالا هم سرکلیشه فانتزی تکلیف همه چیز را روشن میکرد. بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یک روز غروب به بچه‌ها گفتم مطالب چرا اینقدر تکراری‌اند. گفتند: اگر زرنگی خودت بنویس! خب، ما هم سردبیر بودیم. ...
  • گزارش تخلف

سی عادت ناپسند اجتماعی:..۱. خیره شدن به دیگران.۲. با دهان‌پر حرف زدن.۳

قطع کردن حرف دیگران.۴. اظهار فضل و دانایی کردن.۵. بلند حرف زدن.۶. خیلی محکم یا شل دست دادن.۷. پرخوری در میهمانی‌ها.۸. گذاشتن آرنج روی میز.۹. پچ پچ کردن و خندیدن مرموز در حضور دیگران.۱۰. دراز کردن دست از سوی آقایان و اصرار برای دست دادن با خانم هایی که به هر دلیلی مایل نیستند.۱۱. باد کردن یا صدا در آوردن با آدامس.۱۲. ...
  • گزارش تخلف

فرهنگ ما فرهنگ عیب‌جویی و تعیین مقصر است

همواره در صدد هستیم که ببینیم چه کسی اشتباه می‌کند و چگونه تاوان آن را می‌پردازد.. پیوسته در زندگی شخصی، اجتماعی، سیاسی خود جار و جنجال به پا می‌کنیم و انگشت اشاره خود را سوی شخص خاطی می‌گیریم، اما به ندرت از دیگران می‌خواهیم مسئول و پاسخگوی رفتارشان باشند.. موهبت کامل نبودن. برنی براون. ...
  • گزارش تخلف

نوکیسگی.. نو کیسه‌ها، از یک طبقه اجتماعی مبدا به یک طبقه اجتماعی مقصد پرتاپ شده‌اند

این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق یا استفاده از رانت و شرایط و التهابات اقتصادی رخ می‌دهد …آن‌ها، دیگر نه خود را به طبقه اجتماعی مبدا متعلق می‌دانند و نه با جایگاهی که اکنون کسب کرده‌اند، آشنایی دارند. یعنی از گذشته خود نفرت و از اکنون خود ترس و احساس حقارت دارند.. نوکیسه برای این که به طبقه سابق خود ثابت کند که دیگر به آن‌ها تعلق ندارد و همچنین برای غلبه بر احساس حقارت خود در مقابل طبقه جدیدی که به آن پرتاب شده است، مجبور به تظاهر است و ساده‌ترین راه برای تظاهر، خرید دیوانه وار کالاهای لوکس، نمایش عروسی‌ها، میهمانی‌ها و خانه‌های آن چنانی شان است.. ...
  • گزارش تخلف

چرچیل سیاستمدار انگلیسی در کتاب خاطرات خود می‌نویسد:

زمانیکه پسر بچه‌ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچه‌های قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای پدرم شرح دادم. پدرم نگاهی تحقیر آمیز به من کرد و گفت: من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم؛ واقعا که مایه‌ی شرم است که از سه پسر بچه‌ی پاپتی و نادان کتک بخوری. فکر میکردم پسر من باید زرنگ‌تر از اینها باشد ولی ظاهرا اشتباه میکردم. بعد هم سری تکان داد و گفت این مشکل خودته باید خودت حلش کنی!. چرچیل می‌نویسد وقتی پدرم حمایتش را از من دریغ کرد تصمیم گرفتم خودم راهی پیدا کنم. اول گفتم یکی یکی میتوانم از پسشان بر بیایم. آنها را تنها گیر می‌آورم و حسابشان را میرسم اما بعد گفتم نه آنها دوباره با هم متحد میشوند و باز من را کتک می‌زنند. ناگهان فکری به خاطرم رسید! ...
  • گزارش تخلف

زمانی که دوچرخه به تهران آمد برخی مردم به آنهایی که دوچرخه سوار می‌شدند «بچه شیطان» و «تخم جن» می‌گفتند و معتقد بودند که راکبین از

پس این کار ممکن نیست مگر آنکه خود آن روروئک را جنیان ساخته و راکبین آنها نیز بچۀ جن‌ها و شیطان‌ها می‌باشند. چنانکه اولین باری که این مرکب به تهران آورده شد دو پسر بچۀ انگلیسی با شلوارهای کوتاه در میدان مشق آنها را به نمایش مردم گذاشتند. پیرها و سالمندانی که به تماشایشان رفتند بسم الله و لاحول گویان و شگفت زده که گویی به تماشای غول و آل و پریزاد رفته‌اند باز میگشتند و آمدن دوچرخه را یکی از علائم ظهور میگفتند … ...
  • گزارش تخلف

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!. پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:

قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟. پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:. آقا، راهی که به پایتخت می‌رود کدام است؟. ‌ سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه‌ای به سر او زد و پرسید: ‌‌. احمق، ‌راهی که به پایتخت می‌رود کدامست؟. هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد. مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:. به چه می‌خندی؟. نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود. ...
  • گزارش تخلف

ﺧﻮﺍﻫﯽ رفتار ﺁﺩﻣﻬﺎ با خودر ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﯽ؟ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺗﺤﻮﻝ ﺁﻧﻬﺎ «اﯾﺠﺎﺩ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺕ» ﺍﺳﺖ

حد و مرز اشخاص را مشخص کن. ﺗﻮ به ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﺪﻫﯽ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﻨﻨﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ …ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽﮐﻨﯽ (قبول کن مهم‌ترین فرد زندگیت خود تو هستی). ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺤﻮﻩ ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﯼ. ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﺑﻄﺖ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ، (نه با حسادت، کینه و غیبت). ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ که ﺑﺎﻓﺮﺩ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ … ...
  • گزارش تخلف