گامی به سوی دوستی و زندگی متعالی شهروندی در جامعه ایرانی با رعایت قوانین و مقررات دولت ج. ا. ایران


حکایتی از ریچارد فرای. شرق شناس و ایران شناس برجسته

ریچارد فرای بیش از ۷۰ سال از زندگی‌اش را صرف مطالعه و پژوهش دربارهٔ تاریخ و فرهنگ فلات ایران کرد. در دهه ۱۹۷۰ در هنگامی که در دانشگاه شیراز به تدریس اشتغال داشت بناگاه تدریس را رها کرد و به شغلی آزاد (مدیریت یک سوپرمارکت) روی آورد و سه سال بعد به اصرار و دعوت دانشگاه هاروارد بار دیگر به تدریس در این دانشگاه پرداخت. دکتر ویلیام پیرویان استاد دانشگاه آزاد اسلامی کرج تعریف می‌کرد که زمانی در امریکا در جلسه سخنرانی فرای حضور داشتم. پس از سخنرانی ایشان و به هنگام پرسش و پاسخ اجازه خواستم سوالی شخصی از ایشان بپرسم. ایشان اجازه داد و من از علت ترک درس و دانشگاه در آن سالها سوال کردم. ایشان پاسخ داد:. روزی در یکی از خیابانهای شیراز قدم می‌زدم. به در مغازه گوشت فروشی رسیدم که در کنار آن آرایشگاهی قرار داشت. دیدم بین صاحب گوشت فروشی و جوان مشتری آرایشگاه دعوایی پیش آمده است. ...
  • گزارش تخلف

تصمیم سخت یک امپراتور!

۷۳ سال پیش، ماجرای تسلیم ژاپن در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم، یکی از دردناک‌ترین حوادث زندگی امپراتور ژاپن است که امپراتور جوان تصمیم گرفت اولتیماتوم ژنرال مک آرتور فرمانده ارتش آمریکا را بپذیرد و ژاپن اعلام ترک مخاصمه کند. امپراتور هیات دولت و ژنرال‌ها را به کاخ امپراتوری دعوت کرد تا آن‌ها را در جریان تصمیم خود برای پذیرش اولتیماتوم آمریکا و تسلیم بدون قید و شرط ارتش این کشور قرار دهد. در ژاپن آن زمان، امپراتور چیزی بین سایه یا مهر خدا یا پسر خدا در زمین بود که از آسمان نازل شده است؛ با این تفاوت که در آن زمان هیچ شهروندی خود را مجاز نمی‌دانست تا صدای امپراتور را بشنود یا سیمای او را ببیند. تا حدی که اگر کسی با کاروان حامل امپراتور مواجه می‌شد باید سر خود را به قدری پایین می‌آورد یا به سمت دیگر بر می‌گرداند تا چیزی از امپراتور مقدس را رویت نکرده باشد …امپراتور تصمیم گرفته بود تا نوار سخنرانی تسلیم خود را در حضور ژنرال‌ها ضبط کند یا آن را به اطلاع آن‌ها برساند. ژنرال‌های قدر قدرت ارتش که بعد از نابودی پایگاه دریایی پرل هاربر در هاوایی کم‌کم خود را برای بمباران لس‌آنجلس آماده می‌کردند، ب ...
  • گزارش تخلف

تصویری از چهره آدولف هیتلر در دستان مردم اوکراین در سال ۱۹۴۱ میلادی که بر روی آن نوشته شده: «هیتلر منجی»

جالب است بدانید مردم اوکراین استقبال فراوانی از سربازان ارتش آلمان به عمل آورده و کمک‌های زیادی به آنان کردند. شاید یکی از دلایل اختلافات روس‌ها و اوکراینی‌ها چنین وقایع تاریخی باشد!.
  • گزارش تخلف

در پشت سر هر مرد موفقی یک زن هست!.. ساعد در پاسخ گفت: همسرم

همه با اشتیاق چگونگی آن را جویا شدند و او با بذله گویی خاصی که در سخن گفتن داشت ادامه داد:. من ابتدا یک معلم فقیر بودم که در اتاق کوچکی با همسرم زندگی می‌کردم، همسرم مدام من را ملامت می‌کرد که این چه زندگی است و این چه شغلی است که تو داری؟ در این اوضاع کنونی با گدایی فاصله‌ای نداریم …. من تلاش کردم و سعی کردم خود را در آموزش و پرورش بالا بکشم تا اینکه رییس فرهنگ شدم، همینکه ابلاغ را گرفتم نزد همسرم آمدم و گفتم دیگه وضع عوض شد، من رییس فرهنگ شدم!. همسرم برگشت و به من گفت، چیزی نشدی، شدی سردسته گداها!. دیدم همسرم باز راضی نشد به تلاش ادامه دادم در دانشگاه تحصیل کردم (احتمالا مدرسه عالی علوم سیاسی) و از آموزش و پرورش به امورخارجه انتقالی گرفتم و با تلاش و پیشرفت سفیر ایران در یک دولت خارجی (شوروی) شدم، این خبر خوش را به همسرم دادم. او با کمال تعجب به من گفت: عزیزم چیزی نشدی، الان بهت میگن نوکر دولت!. دیدم اینطور نمی‌شود، باز هم مسیر پیشرفت را ادامه دادم و روابط و نشست‌های سیاسی خود را در کنار مشاغل دولتی گسترش دادم، تا اینکه یک روز حکم نخست وزیری را دریافت کردم. بسیار برایم شگفت انگیز بود ...
  • گزارش تخلف

زنده باد ایران!.. مردی را به جرم قتل نزد کوروش آوردند. پسران مقتول خواهان اجرای حکم شدند

ﻗﺎﺗﻞ ﺍﺯﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ کاری ﻣﻬﻢ برای ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ۳ﺭﻭﺯ ﻣﻬﻠﺖ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﮐﺮﺩ. ﺷﺎﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ؟. ﻗﺎﺗﻞ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ نگاه ﮐﺮﺩ ﻭ گفت: ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ. ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺳﭙﻬﺴﺎﻻﺭ ﺁﺭﺍﺩ ﺁﯾﺎﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺭﺍﺿﻤﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟. ﺁﺭﺍﺩگفت: ﺑﻠﻪ ﺳﺮﻭﺭﻡ. ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯽ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﺪ ﺣﮑﻢ ﺭﺍﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﺟﺮﺍمیﮑﻨﯿﻢ!. ﺁﺭﺍﺩ گفت: ﺿﻤﺎﻧﺘﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ. ﻗﺎﺗﻞ ﺭﻓﺖ و ۳ﺭﻭﺯ ﻣﻬﻠﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺁﺭﺍﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﮑﻢ ﺑﺮﺍﻭ ﺍﺟﺮﺍ ﻧﺸﻮﺩ …اﻧﺪﮐﯽ پیش ﺍﺯﻏﺮﻭﺏ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻗﺎﺗﻞ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﺑﯿﻦ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺟﻼﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ. کورش ﺑﺰﺭﮒ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﺮﺍ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺘﯽ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﯽ؟. ...
  • گزارش تخلف

دیدگاه گور خری در روانشناسی یعنی آدمها را مجموعه‌ای از ویژگیهای بد و خوب بدانیم،

هیچکس بد مطلق و یا خوب مطلق نیست. باهم بودن را بیاموزیم نه دربرابر هم بودن ما در حدی نیستیم که راجع به کسی قضاوت کنیم …از گورخری پرسیدم:. تو سفیدی، راه راه سیاه داری یا اینکه سیاهی، راه راه سفید داری؟. گورخر به جای جواب دادن پرسید:. تو خوبی فقط عادت‌های بد داری،. یا بدی و چندتا عادت خوب داری؟!. ساکتی بعضی وقت‌ها شلوغ می‌کنی،. یا شیطونی و بعضی وقتها ساکت میشی؟. ذاتا خوشحالی بعضی روزها ناراحتی،. ...
  • گزارش تخلف

«در برلین قاضی هست …» … فردریک کبیر می‌خواست در رقابت با ورسای قصری بسازد. علت را پرسید

گفتند: در گوشه‌ای از زمین، آسیابی است که صاحبش نمی‌فروشد.. فردریک شخصا به سراغ آسیابان رفت و علت را پرسید … آسیابان گفت: اینجا موروثی است و من نه آن قدر متمولم که به آن احتیاج نداشته باشم و نه آن قدر فقیر که به پولش نیازمند باشم، پس نمی‌فروشم!. فردریک با پرخاش گفت:. «تو می‌دانی با چه کسی حرف می‌زنی!؟ من اینجا را از تو می‌گیرم!». آسیابان لبخندی زد و گفت: «نمی‌توانی چون هنوز در برلین قاضی هست!» …. فردریک به یاد نصایح «ولتر» افتاد که به او گفته بود:. «در حکومت هر چیزی را ابزار خودت کن جز دستگاه عدالت را، چون مردمت از هر جا رانده شوند، به دستگاه عدالت پناه می‌برند و وقتی آنجا را نیز گوش به فرمان تو ببینند، دیگر به بیگانه پناه می‌برند و بدین ترتیب پای بیگانه به کشورت باز می‌شود. ...
  • گزارش تخلف