گامی به سوی دوستی و زندگی متعالی شهروندی در جامعه ایرانی با رعایت قوانین و مقررات دولت ج. ا. ایران
تقدیم به مردمان داغدار سرزمینم و زنان و مردان غیرتمند بیادعا، که از همه جای ایران و جهان، به سویشان شتافتند و تنهایمان نگذاشتند:
تقدیم به مردمان داغدار سرزمینم و زنان و مردان غیرتمند بیادعا، که از همه جای ایران و جهان، به سویشان شتافتند و تنهایمان نگذاشتند:
باران!
بارها گفته بودمت: ببار!
گفته بودم: ببار باران تا تو را سخت در آغوش بگیریم.
گفته بودم: به گاهِ آمدنت چون تو عزیز میهمانی را چه آورم به کف که خورند تو باشد؟
و گفته بودم: در دستانم اما گرانبهاتر از تو نیافتهام. از آن، جامی به دو دست ساخته، از تو پیشکش میکنم تو را، اگر بیایی.
... و این تمناها مال پیشترهاست. اینک اما، کمی شاید، نمیخواهمت!
شگفت است این خواهش من، در این سرزمین سراسر بیآب وُ تشنه وُ پرغبار؟ میدانم.
غمگین مشو، برای چند روزی، چند وقتی، تنها در گوشهای از این سرزمین کویرگون.
میدانی کجا؟ در دیار مهربان بارانها؛
بارانهای اشک وُ آه مردمانی نازنین، که به تکانی کوچک از سوی زمین، همه چیزشان بر باد رفت ...
ای ابرها! خدا را کمی آنطرفتر بایستید. بگذارید آفتاب زندگی بیشتر بتابد. اکنون خورشیدمان نیاز است. بسیار بیشتر از همیشه. شکر خدا چشمهایتان تیزبین است. نمیبینید آب در خوابگاه زمینزدگان رخنه کرده است؟
فریادهای کودکان نازپرورد به آسمان رسیده است. مادران، دلنگران، باردار، چنگ بر زمین میزنند. پدران، داغدار، بغضشان ترکید وُ آشکار خون گریستند! مردان دیار ما را، گریهشان کس ندیده بود پیش چشم زن وُ فرزند ...
ای روزگار! ای روزگار!
پیرزنان مویه میکُنند وُ گیسوانِ بافته میکَنند وُ رخ به ناخن میخراشند. بزرگان قوم که غیر ذکر دوست بر زبان نراندهاند، در بهت وُ حیرت این سو وُ آن سو میدوند وُ کفر میگویند ...
چه میکنی زمین؟! چه میکنی آسمان؟! چرا چنین؟!
شما که هزارههاست شاهد درد وُ داغ مایید، شما دیگر چرا؟
ای ابر! ای آسمان! زمین! باران!
شکرانهی جاودانگیتان،
راز وُ نیاز آن دختر گیسوطلای دیار من - خورشید - را به دید آورید. چندی برای او، جایی برای تابیدن همنامش باز کنید وَ از سرزمین عشق وُ دلدادگی بروید!
گوش کن زمین! میشنوی؟ صدای مادریست: خورشید! دخترم! خورشید!
«خورشید» دیرزمانیست نام زیبای دختران کورد است. بیسبب نیست ...
آسمان را بگو زمین، خورشید را از خورشید دریغ مکن!
بتاب خورشید، بر سرزمین خجستهی زهاب، بتاب خورشید ...
آرش امجدی
آدینه، سوم آذر ۹۶
@politicalculture