تاملی بر ذهنیت خشن نوجوانان ایرانی …دست یافتن و گشودن دنیای ذهنی هر گروه و قشری کاری بس مشکل و دشوار است و به آسانی نمیتوان از این

تاملی بر ذهنیت خشن نوجوانان ایرانی


دست یافتن و گشودن دنیای ذهنی هر گروه و قشری کاری بس مشکل و دشوار است و به آسانی نمیتوان از این لایبرنت سر دربیاوری و این امر مستلزم کوشش و تلاشی بس وافر است...
به واسطه تدریس در مدرسه و شغل معلمی با نوجوانان که آنان را آینده سازان جامعه نامیده اند، سرو کار دارم و از این تعامل و رودرویی گاهی بسیار خرسند و زمانی بسیار ملول و گاهی نیز دچار اعجاب میشوم.

در پایه دهم متوسطه نظری رشته انسانی کتابی تحت عنوان منطق جز دروس دانش آموزان است که در تلاش است منطق و قواعد آن را به زبانی ساده و توام با فعالیت های جانبی برای آنان بازگو کند. در یکی از مباحث این کتاب بحثی تحت عنوان"جملات مثبت، منفی و خنثی" وجود دارد. برای اینکه این مفاهیم برای آنان تفهیم بشود و یادگیریشان بالا برود از دانش آموزانم خواستم برای جلسه بعد هرکدام ده جمله مثبت، منفی و خنثی نوشته و در کلاس بخوانند...

دانش آموزان آمدند سینه سپر کردند، خواندند و خندیدند و من نیز متعجب و متحیر در جای خود خشکم زد و بسیار ناراحت شدم. جملاتی با میزان خشونت و تنفر بسیار و حول و حوش مرگ، تجاوز، زورگیری و قلدری. نمیدانم این همه نفرت و خشونت در کجای ذهن این دانش آموزان روی هم انباشته شده بود که اینک مفری برای بروز یافتند؛ او را کشتم، به آن زن تجاوز کرد، آن مرد را اعدام کردند، او را تیرباران کردند، من یک نفر را با چاقو کشتم، من قاتل هستم، او را به درک واصل کردم و...جملاتی که موی بر اندام انسان سیخ میکرد. این همه کشتن و مرگ و خشونت چگونه در کلام و بر زبان آنان نقش میبست؟
به نظر میرسد با نسلی روبروییم که در ذهن خود طناب دار دیگران را آهسته آهسته میبافند و وانمود به بوسیدن هم نمیکنند.

تحلیل جملات مثبت نیز بسیار جالب است. اکثر این جملات حول محور قلدری، تعریف از قوای جسمی و ورزشهای خشن بود؛ من بسیار قوی هستم، من ورزشکار خوبی هستم، هیکل من درشت است، کسی نمیتواند من را بزند، من از رزمی کارها خوشم می آید و...

واقعا چه شده است که این دانش آموزان هویت خود را در زور بازو و توانایی جسمی میجویند؟ چرا ورزشهای خشن برای آنان ایده آل و مطلوب است؟ هیچکدام از دانش آموزانم نگفتند من شطرنج باز خوبی هستم.

این سوال مطرح میشود دنیای ذهنی این نوجوانان چگونه شکل گرفته و چگونه میتوانیم آن را درک کنیم؟ آیا دانش آموزان این نسل از آموزش و تربیت مناسبی برخوردار نیستند؟ آیا تحت تاثیر فیلمها و بازیهای خشن هستند؟ آیا زورگویی و قلدری به ارزش و هنجار تبدیل شده است؟ هرچه باشد یا نباشد چیزی که قابل تامل است این است که که نوجوانان و جوانان ما دارند به سوی خشونت، تنفر و تفرد حرکت میکنند. آنان دیگر برای ارزشهایی همچون ایثار، همکاری، مشارکت، مهربانی، خویشتنداری و... احترامی قائل نیستند. این وضعیت در آینده میتواند جامعه ای پر از خشم و هیاهو بیافریند؛ جامعه ای بیمار، مفلوک و عبوس.


امروز زنگها در حوزه آسیبهای اجتماعی به صدا در آمده است و نوجوانان بیشترین قشر در معرض خطر هستند.
اگر متولیان فرهنگی و آموزشی ما در وضعیت موجود بازاندیشی ننمایند، در نهایت جامعه را به سوی سقوط سوق میدهند و از اوضاع جهان نمیتوان بوی خوشی استشمام کرد...
بیاید نوجوانان و جوانان این آینده سازان یا آینده سوزان را بیشتر دریابیم و به وضعیت ذهنی و حساسیتهای آنان توجه بیشتری کرده و سعی کنیم انسانهایی مهربان و دوستداشتنی برای این کره خاکی سراسر آشوب پرورش دهیم.


محمد قربانیان
کارشناسی ارشد جامعه شناسی


تحلیل کانال فرهنگ سیاسی:

ریشه این معضل در عدم احساس امنیت است و اینکه یک نوجوان آینده را تاریک و مبهم می بیند لذا به تصور خود برای بقا به اندیشه های قدرت مدار و خشونت گرایش پیدا می کند. این فاجعه است و باید کاری کرد. قطعا نقش خانواده و مدرسه از هر نهادی مهم تر است.

@politicalculture