❞ اولین کانال علمی دانشـجویان رشته عـلوم سیـاسی : #آموزشی_سیاسی #مفاهیم_سیاسی #مقالات_سیاسی #کلیپهای_سیاسی ❞ پرداختن به تمامی مقاطـع : #کارشـناسـی ➤ #کارشـناسی_ارشـد ➤ #دکـتری ➤ ● مدیر کانال : علی عمرانی - دانشجوی علوم سیاسی 「 @Aliomrani100 」
⬛️مشابهتها و تفاوتهای … از دیدگاه کارل لویت …
⬛️مشابهت ها و تفاوت های
#ماکس_وبر
#کارل_مارکس
از دیدگاه کارل لویت
به این نکته توجه داشته باشیم که بررسی لویت یک بررسی دربارهء وبر و مارکس است, نه مارکس و وبر به عبارت دیگر, می توانیم این بررسی را به منزلهء تفسیری از مارکس از طریق بررسی پیشین و اساسی تر دربارهء وبر بخوانیم
به نظر میرسد که بهترین نقل قول برای مشابهتها و تفاوتهای «ماکس وبر و کارل مارکس» گفتهء برایان ترنر باشد: «رابطهء میان جامعهشناسی و مارکسیسم در دو دههء اخیر از مراحل زیادی گذشته است، ولی اصولا کل مسالهء جامعهشناسی در برابر مارکسیسم در زمان اخیر به سبب سه تغییر وابسته به هم دگرگون شده است: فروپاشی شگرف سیاسی کمونیسم سازمانی در ۱۹۸۹۹۹۰ که ناگزیر اعتبار عقلانی مارکسیسم را به منزلهء نظریهای انتقادی دربارهء جامعه و تاریخ زیر سوال برده است، استقرار مجدد و سریع جامعهشناسی در محیط دانشگاههای مجددا قوام گرفتهء اروپای شرقی در دههء ۱۹۹۰ مخصوصا در آلمان، مجارستان و لهستان و علاقهء فراگیر به پستمدرنیسم به مثابه بدیلی برای روایتهای کلان اومانیسم، روشنگری و مارکسیسم. این تغییرات سیاسی - اجتماعی هم برای جامعهشناسی و هم برای مارکسیسم با اهمیت بوده است ولی قضیهء آشکارا این است که در مارکسیسم به منزلهء نظریهای دربارهء جامعه، بحرانی عمومیتر در مرجعیت فکری و هدایت فکری پیش آمده است تا در جامعهشناسی. نظریهء مارکسیستی باید دوباره از پی به بالا ساخته شود و این بازسازی ضرورتا مستلزم ارزیابی بنیادی مجددی از رابطهء علمی و سیاسی میان مارکسیسم و جامعهشناسی، یعنی میان مارکس و وبر است.(کارل لویت، ص ۱۲)
برایان ترنر (در مقدمهای که بر کتاب کارل لویت به نام ماکس وبر و کارل مارکس نوشته) سه دلیل برای زنده ماندن استدلالهای لویت دارد. از بررسی لویت دربارهء وبر و مارکس ۶۰ سال (البته این بررسی در سال ۱۹۳۲ انجام شده است) میگذرد، ولی به سه دلیل این بررسی همچنان اهمیت دارد: «نخست این که لویت توانسته است نشان دهد که با وجود تفاوتهای بسیار مهم میان مارکس و وبر، دیدگاههای جامعهشناختی آنان از طریق انسانشناسی فلسفی همگرایی یکپارچه شده است بنابراین هر چند نگرشهای سیاسی این دو در دو قطب متضاد قرار گرفته است، آنان علاقهء اساسی مشترکی به مسالهء انسان در سرمایهداری بورژوایی دارند از این رو همگرایی برجستهای در نگرشهایشان به ویژگیهای منفی تمدن بورژوایی وجود داشته است; نگرشهایی که مارکس به مدد ایدهء بیگانگی و وبر به مدد ایدهء عقلانی شدن آنها را شرح و تفصیل دادهاند.» (همان، ص ۱۵)، دوم این که لویت شاگرد هایدگر و عمیقا نیز متاثر از تحلیل هایدگر دربارهء وجود و سهم او در اگزیستانسیالیسم بود. از نظر لویت، تحلیل هایدگری از مسالهء کلاسیک ماهیت و وجود سرآغاز فلسفهء مدرن و بنابراین سرآغازی برای فهم فلسفی مناسب از مارکس و وبر بود. همین بعد هایدگری رویکرد لویت بوده است که تحلیل او را بسیار خلاقانه و ماندگار ساخته است و سوم مربوط به تاثیری است که نیچه بر وبر و همچنین بر هایدگر داشته است که لویت نیز از این تاثیر دور نیست. به طور کلی تفسیر هایدگری لویت از وبر و مارکس از این جهت نیز اهمیت دارد که کار مهم ظاهر ساختن ریشههای نیچهای تحلیل بدبینانهء وبر را از جامعهء عقلانی مدرن آغاز میکند.
به این نکته توجه داشته باشیم که بررسی لویت یک بررسی دربارهء وبر و مارکس است، نه مارکس و وبر. به عبارت دیگر، میتوانیم این بررسی را به منزلهء تفسیری از مارکس از طریق بررسی پیشین و اساسیتر دربارهء وبر بخوانیم. نتیجهگیری برایان ترنر در مقدمهاش بر کتاب لویت این گونه است: «در حالی که راهحل اگزیستانسیال وبر فردگرایانه، درونی و یاسآور بود، راهحل مارکس جمعگرایانه، بیرونی و امیدوارکننده بود.» (همان، ص ۳۸)
به طور کلی لویت منتقد وبر است. لویت از محدودهء فلسفهء علم آشکار وبر فراتر میرود تا دریافتی ژرفاندیشانهتر و دیالکتیکی به دست دهد که در آن شناخت جهان که با علم مدرن فراهم میآید، خود تحت تاثیر سرشت جهان سرمایهداری مدرن است. این امر وبر را به مارکس نزدیکتر میکند، دست کم در تعبیری از مارکس که او را متعهد به نوعی رئالیسم فلسفی و نیز دریافتی دیالکتیکی میداند. شاید بتوان گفت که لویت از وبر برداشتی کاملا مارکسیستی داشته که انتقادات فراوانی را نیز بر وبر وارد کرده است.
حال پرسش این است که آیا میتوان جامعهشناسی را به دو بخش تقسیم کرد: جامعهشناسی بورژوایی و مارکسیستی. آن هم با یک موضوع مشترک مورد بحث؟ لویت در کتابش میخواهد به این پرسش پاسخ دهد.
همان طور که گفته شد، لویت شاگرد هایدگر بود، پس اگزیستانسیالیست است. برای او وضعیت انسان در اقتصاد و فرآیند تولید در جامعهء سرمایهداری مهم است.
─═इई @politickaraj ईइ═─
⇱ کانال علوم سیاسی⇱
ڪلیــڪ ڪنید
ادامه 🤚👇