مرجع محتوای تخصصی مطالعات اجتماعی دین: نشستها، همایش ها، پایان نامه ها، معرفی کتاب، مقالات، پژوهشها و یادداشتهای تحلیلی. اطلاع رسانی، تبادل و دریافت مطلب: مریم محمدی اکمل @maryam_mohamadiakmal
🔷کشف المجبور.. فاطمه حسینی. [بخش ۱ از ۲]
🔷کشف المجبور
فاطمه حسینی
[بخش 1 از 2]
مدافع حجابم و به همین دلیل مخالف حجاب اجباری. مدافع استقلال و ارتقای آگاهی زنانم و به همین دلیل مخالف حجاب اجباری. مدافع حقوق مردان و زنانی هستم که ساختارهای مردسالارانه جامعه ما به کمک قرائتهای مردانه از دین، به یکسان هر دو را مورد ستم قرار داده است و به همین دلیل هم مخالف حجاب اجباری. در "کشف المجبور" از همین ها می نویسم.
سالها پیش بود، زمانی که دانشجوی دانشگاه قم بودم ، لازم به گفتن نیست که چادر در قم، آن هم در دانشگاهی که هیات امنایش همه روحانی بودند چه معنایی دارد. اگرچه تفکیک جنسیتی کاملی برقرار بود و مکانهای آموزشی دختران و پسران کاملا مجزا بود و به کارگیری اساتید زن برای دختران و اساتید مرد برای پسران قاعده بود، گاهی استثنائا اساتید مرد هم در "واحد خواهران" رویت می شدند که البته به گفته دانشجوهای قدیمی تر قبلا فقط از پشت پرده تدریس می کردند و دانشجویان دختر هم با خیال راحت در حال بافتنی یا کارهای متفرقه دیگر در این سمت پرده در کلاس حاضر می شدند!
در دوره ما که مثلا وضع عوض شده بود با این حال حتی بدون حضور ایشان هم دانشجویان دختر ملزم به پوشیدن چادر بودند تا آنجا که اگر در این محیط زنانه چادر به دست و نه چادر به سر دیده می شدند مسوولان آموزش سریعا امر به پوشیدن چادر می کردند. دانشجوهای قدیمی تر اغلب تن به این مقررات بی منطق می دادند اما دانشجوهای جدید نه. خوب یادم هست یک بار که یک همکلاس چادر بر دست در سالن اصلی آموزش تردد می کرد مسوول آموزش با دیدنش پرخاش کنان گفت :"مگه این جا لس آنجلسه که چادرتو انداختی رو دستت و راه میری؟" این که بنده خدا چه قدر کورکورانه یک اجبار بی معنی را پاس می داشت بماند ، قسمت تکان دهنده موضوع تصور مضحکی بود که ازپوشش لس آنجلسی ها و "جای چادر" خانم های لس آنجلسی داشت. همین بود که این جمله گوهربار جوک دانشجویان شد و جهل و بی منطقی متراکمش عده بیشتری را به "لس آنجلسی" وارد شدن به محوطه آموزش ترغیب کرد. با این حال حضور در کلاس اساتید مرد بدون چادر محال بود و احتمالا کلاس را با همان منطق فوق الذکر مبدل به "لاس وگاس" می کرد!
بقیه مقررات جنسیتی دانشگاه هم که نگفته پیداست. هیچ سرویسی که پسران را به داخل یا خارج پردیس می برد حق سوار کردن دختران را نداشت، دانشجویان دختر باید آن قدر در ورودی منتظر می ماندند که یا سرویس خودشان بیاید یا با یک سواری به داخل محوطه بروند چون حق تردد پیاده در پردیس را هم نداشتند. خود من یک بار در سرمای زمستان مجبور شدم برای اولین و احتمالا آخرین بار در زندگی ام پشت یک وانت سوار شوم و در رکاب دیگ سوپی که وانت حمل می کرد وارد محوطه دانشگاه شوم. آن شب سرمای سختی هم خوردم. شب ها هم یک دسته سگ را دور خوابگاه دختران رها می کردند که صدایشان تا صبح آدم را یاد شبح باسکرویل می انداخت!
این طور به ما القا می شد که رییس دانشگاه تعصب عجیب و غریبی روی دختران دانشگاه دارد و تمام تلاشش را می کند تا امین نوامیس مردم باشد! سالخورده بود و پیشینه قومیتی اش هم این تعصب ورزی را کم و بیش توجیه می کرد.
با این حال یک تناقض بزرگ به شدت آزار دهنده در این بین بود.
من درست زمانی وارد دانشگاه شدم که پردیس دانشگاه در حال ساخت بود و نفوذ رییس وقت دانشگاه در قوه قضاییه باعث شده بود که عمده فعالیت های ساختمانی و تاسیساتی و خدماتی به محکومینی محول شود که گویا از زندان های خراسان به قم تبعید شده بودند. تعمیرات خوابگاهها هم به عهده این محکومین بود، مثلا تعویض لامپ اتاق ها یا پرده ها را هم به این ها سپرده بودند که با اعلام "یا الله" از پشت بلندگو با یک نیروی خدماتی زن وارد خوابگاه وحتی اتاق هایمان می شدند. بدترش وقتی بود که کسی شب مریض می شد و لازم می شد از خوابگاه که در جاده قدیم اصفهان واقع بود به شهر برود. وظیفه رساندن دختران بیمار هم به عهده این محکومین بود. در چند مورد دانشجوی بیمار را به تنهایی یا همراه یک هم اتاق با یکی از این محکومین که رانندگی ماشین دانشگاه را به عهده داشت به بیمارستان فرستادند. اغلبشان از ترس دردشان را فراموش می کردند و همین باعث شده بود که دانشجوها درد را به جان بخرند ولی شبانه به بیمارستان نروند.
#یادداشتهای_تحلیلی
#فاطمه_حسینی
☘️ما را به دوستانتان معرفی و مطالب مرتبط را برای ما ارسال کنید:
@religionandsociety