🔷کشف المجبور.. فاطمه حسینی. [بخش ۲ از ۲]

🔷کشف المجبور

فاطمه حسینی
[بخش 2 از 2]

سال 76 و در ایامی که صدای اعتراض دانشجویان دختر و پسر به وضعیت رقت بار آموزشی و اجبارهایی که جز مقررات وزارت علوم نبودند بلند شد یکی از مطالبات دانشجویان دختر حذف محکومین از روند خدمات رسانی خوابگاهی بود. برای شرح وضعیت به سراغ یکی از اعضای فقید هیات امنا به دفتر جامعه مدرسین رفته بودیم. پس از توصیف شرایط موجود، اولین سوالی که از ما پرسید این بود:" تا حالا مگر اتفاقی هم افتاده است؟" از این سوال برد آینده نگری و تدبیر ایشان قابل حدس بود. چون اساسا تا اتفاقی نیفتاده بود حذف محکومین از خوابگاه ها ضروری نبود، علی الخصوص که "وقتی آن قدر از این ها مطمئنند که پیکان چند میلیونی را در اختیارش گذاشته اند"، دیگر نگرانی ما کاملا بی مورد می نمود! در پایان هم از ما خواستند که خودخواه نباشیم و این را درک کنیم که اگر این محکومین را در خوابگاه به کار نگیرند و این ها نتوانند مخارج خانواده های شان را در خراسان تامین کنند زن و بچه شان می روند و "می افتند به فاحشگی"!

نیازی نمی بینم حال آن لحظه ام را شرح دهم . با منطقی روبروبودیم که آرامش روان یک دختر دور از خانه را به هیچ نمی گرفت و حرمتش را در کفه ترازویی می گذاشت که طرف دیگرش یک پیکان چندمیلیونی بود. بماند که تمام زشتی فقر را هم در فحشا خلاصه می کرد و فحشا را در بی چادری. نگاهم خیره مانده بود به جعبه دستمال کاغذی ای که روی میز بود. چون به گمانم فقط در قم می شد چنین اسمی روی دستمال کاغذی گذاشت: عفاف! چون تجربه به من ثابت کرده است که هر واژه ای که بیشتر ریخت و پاش شود و همه جا دیده شود محکوم است به فقدان مدلولش، به تهی شدنش از معنا.

من چادر را در دبیرستان سر کردم، تا مدتی دور از چشم و به رغم مخالفت خانواده ای که هرگز نسبتی میان حجاب و عفاف ندیده بود چه رسد میان چادر و حجاب. در آن ایام چادر برایم انتخاب یک پوشش برتر بود، اما فراوانی و غلبه اجباری اش در قم و اجبار بی موردش در دانشگاه از آن پوسته ای بی معنا ساخت. روزی که برای تسویه حساب به واحد برادران رفتم در حین شتاب از این اتاق به آن اتاق چادرم به دستگیره دراتاق رییس آموزش گیر کرد و از سرم افتاد روی زمین. من که چند قدمی هم جلو رفته بودم برگشتم و چادر، تکه پارچه ای که دیگر معنای سابق را نداشت از زمین برداشتم و زیر بغل زدم و برگه فارغ التحصیلی را به دست رییس آموزش دادم!

#یادداشتهای_تحلیلی
#فاطمه_حسینی

☘️ما را به دوستانتان معرفی و مطالب مرتبط را برای ما ارسال کنید:
@religionandsociety