لینک کانال https://t.me/joinchat/AAAAAEJLNLu9Gs-xukoTpA ارتباط با ادمین @ZVaezzadeh
🌐خلاصه نظریههای جامعه شناسی انتونی گیدنز. 🔘 قسمت هفتم.. 🔺بازتاب تلاشهای گیدنز
🌐خلاصه نظریه های جامعه شناسی انتونی گیدنز
🔘 قسمت هفتم
🔺بازتاب تلاشهای گیدنز
بازتاب تلاشهای گیدنز بهویژه در آثاری مانند پیامدهای مدرنیته (۱۹۹۰)، مدرنیته و هویت شخصی: خود و جامعه در عصر مدرن متأخر (۱۹۹۱) و همچنین در تحلیل خاص و مشروح او تحت عنوان تغییر شکل روابط صمیمی: جنسیت، عشق و رابطه جنسی در جوامع مدرن (۱۹۹۲) دیده میشود، دو ویژگی نظرات گیدنز تا قبل از آن که او به تأثیرات سیاسی جامعه مدرن متأخر در کتاب ورای چپ و راست: آینده سیاستهای رادیکال (۱۹۹۴) بپردازد،عبارتند از :
اول، نظرات گیدنز در مقابل آن نظراتی قرار میگیرد که جریان اصلی در نظریه مدرنیزاسیون به حساب میآیندمانند الگوهای نظری شکل گرفته تحت تأثیر نظریه کارکردگرایی پارسونز و نظریههای سرمایهداری نومارکسیستها.گیدنز و جریانهای نظری نزدیک به او جامعه پسامدرن و فرامدرن را از دیدگاه فرهنگی و ساختاری نوع جدید صورتبندی اجتماعی ارزیابی میکنند.این رویکرد نظری شامل مجموعه ناهمگنی از نظریهها است: از پساصنعتگرایی Postindustrialism و پسافردگرایی Postfordism گرفته تا نظریههای پسامدرن فرهنگی.
دوم، نظرات گیدنز دو تفاوت با نظریههای پسامدرن به معنای محدود آن دارد.منشا این گونه بحثها به دهه ۷۰ و مجادلات نظری آن زمان و کتاب وضعیـت پسامدرن از ژان فرانسوا لیوتار (۱۹۷۹) برمیگردد. نظرات گیدنز در جریان این بحثها الگو و زیربنای اجتماعی فلسفی پیدا کرد. نظریههای پسامدرن تمرکز را روی پدیدههای زیباشناختی و شناختشناسی میگذاشت در حالی گیدنز بر خلاف اینها بر این نظر بود که ویژگی نو جامعه معاصر باید بیش از هر چیز از دیدگاه جامعهشناختی و بهویژه با توجه به سطح نهادی ساختار عملهای اجتماعی روزانه بررسی شود.به علاوه گیدنز در برابر نظراتی مقاومت میکرد که خواهان گسست بنیادی میان مدرن و پسامدرن بودند.گیدنز باور نداشت که گسستگی مطلق میان نظم نهادی جامعه معاصر با مدرن کلاسیک قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم وجود دارد.البته او قائل به گسست بود، لیکن میان جامعه سنتی و مدرن پس از آن. آن چه در اینجا مشاهده میشود تأکید زیاد بر نیروی بالقوه مدرن است.
https://t.me/joinchat/AAAAAEJLNLu9Gs-xukoTpA