🌐خلاصه نظریات جامعه شناسی گیدنز. 🔘قسمت هشتم.. 🔺مدرنیزاسیون بازتابی

🌐خلاصه نظریات جامعه شناسی گیدنز
🔘قسمت هشتم

🔺مدرنیزاسیون بازتابی

گیدنز بر این نظر است که از دهه ۷۰ و ۸۰ قرن بیستم ما شاهد نوعی تحول بنیادی در مدرن هستیم و آن تحول مدرن به مدرنیزاسیون بازتابی Reflexive که ناشی از تأثیر مدرن بر عمل روزمره است.

مدرنیزاسیون بازتابی تا حدودی از مدرنیزاسیون ساده جامعه صنعتی با توجه به برخی چشم‌اندازهای ساختاری متمایز است.

مهم‌ترین ویژگی این شکل جدید برش بنیادی از دوران پس از دوران سلطه سنت است که از ابتدا بخشی از محتوای مدرن ساده را می‌ساخت.

🔺جوامع مدرن و سنتی

از دیدگاه او آن چه به نظریه ساخت‌مندی در باره جامعه ویژگی خاصی می‌دهد، در نظر گرفتن تمایز «بنیادی» میان مدرن و جامعه سنتی قبل از آن و تمایز «نسبی» میان مدرن و فرامدرن یا مدرن متأخر پس از آن است.
عنصر تعیین‌کننده در این‌جا دو پرسش یا مسئله است.

1⃣ رابطه زمان‌ و مکان

2⃣ رابطه آگاهی عملی با آگاهی گفتمانی (و ناآگاهی) است.

در حالی که پرسش اول به بعد کلان پراکندگی و توزیع اجتماعی مربوط می‌شود، پرسش دوم به بُعد خُرد ساختار کنشگر و هویت او ارتباط دارد.
جدایی دو بُعد – البته نه بر اساس ویژگی‌های هستی‌شناختی، بلکه در سطح تحلیلی- از قرن شانزدهم زمینه را برای ساختارسازی جدید و شکل‌گیری مدرن با ویژگی‌های سرمایه‌داری، صنعت‌گرایی و دولت ملی با نیروی نظامی سازمان‌یافته در مقابل جوامع سنتی فراهم کرد.

تا آن‌جایی که به رابطه زمان‌ و مکان مربوط می‌شود مدرن در مقابل جوامع سنتی موفق به تحقق آن تحولی شد که گیدنز از آن به منزله رابطه فاصله‌گیری زمان مکان به شیوه‌ و در وضعیت استثنایی نام می‌برد.

منظور او از «فاصله‌گیری» فاصله‌گیری عمل‌ اجتماعی از مکان مشخص و زمان معین است.

به این ترتیب ما با شرایطی سروکار داریم که عمل‌ اجتماعی در فاصله مکانی بسیار زیاد امکان بازتولید دارد.

پس عمل‌ اجتماعی از مکان‌ خاص جدا شده و به شکل سلسله کنش‌هایی بدون قصد معین فراتر از فاصله مکانی و زمانی (حتی در آینده) تأثیرگذار است.

سرمایه‌داری، صنعت‌گرایی و حاکمیت دولت ملی جلوه‌های آشکار این گونه چشم انداز کلی از رابطه زمان‌ و مکان هستند.

🔺بسترزدایی

گیدنز با عنصری هایی بسترزدایی را در ارتباط با ساختار مدرن قرار می دهد .
گیدنز انفصال عمل‌ از متن‌های زمانی‌-مکانی را «بسترزدایی» Disembedding می‌نامد و آن‌را با سه عنصر بنیادی ساختار مدرن در ارتباط قرار می‌دهد:

1⃣شیوه اداره زمان در مدرن که نتیجه جدایی جنبه زمانی از مکانی است(در جوامع سنتی بیش‌تر از طریق رویدادهای طبیعی با یکدیگر مرتبط بودند).
این روند از قرن هیجدهم با استقرار زمان جهانی و استاندارد، گسترش اجتماعی استفاده از زمان سنج‌ها (ساعت) ممکن شد و به کمک ترتیب زمان به منزله پدیده‌ای در خدمت جامعه و فرد قرار گرفت و امکان برنامه‌ریزی و ساخت دادن دقیق به آن فراهم شد.

2⃣ استقرار «نظام‌های انتزاعی»، به عبارتی نظم‌های نمادین که فراتر از مرزهای زمانی و مکانی اعتبار دارند.
گیدنز در این‌جا به نظریه رسانه‌های ارتباطی تعمیم‌یافته نمادین پارسونز و لوهمن نزدیک می‌شود و با استناد به کتاب فلسفه پول از گئورگ زیمل براهمیت نماد پول به منزله نظام انتزاعی 《بدون بستر》 و تاثیر گذار تاکید می کند.

3⃣ استقرار نظام های تخصصی و شناختی مولد معرفتی با اهمیت اجتماعی و نظری که به محدودیت های زمانی_ مکانی جنبه متعالی می دهند ( از طریق زبان و رسانه های اشاعه و همچنین از طریق تولید مصنوعات).

https://t.me/joinchat/AAAAAEJLNLu9Gs-xukoTpA