لینک کانال https://t.me/joinchat/AAAAAEJLNLu9Gs-xukoTpA ارتباط با ادمین @ZVaezzadeh
💎خلاصه نظریات جامعه شناسی آنتونی گیدنز.. 🔘قسمت چهارم.. 🔺تعریف ساختارهای اجتماعی
💎خلاصه نظریات جامعه شناسی آنتونی گیدنز
🔘قسمت چهارم
🔺تعریف ساختار های اجتماعی
▫️ ساختارهای اجتماعی همان قواعد هستند که گاهی شاخصهای معنایی نرمتر و گاهی سختتر دارند و رهیافتهای نظم با جهتگیری هنجاری مشروط به آنهاست:
قواعد یا همان شاخصهای معنایی ضروریات علّی نیستند، بلکه بیشتر جعبه ابزاری در خدمت کسب مهارت کنشی هستند.
▫️ در همان حال در چارچوب این رهیافت از دیدگاه فکری غیرممکن به نظر میآید که کنشگران ته ماندهای پیشاجتماعی از فعالیتهای اجباری را در اختیار داشته باشند.
▫️ به عقیده گیدنز بدون شاخصهای معنایی قواعد، چیزی که از مفهوم ساختار باقی میماند، هرج ومرج خوشحالکننده و در همان حال ناراحتکننده از منافع و نیازهای فردی نیست،بلکه ناتوانی در پردازش شناختی دنیا و همراه با آن در نهایت ناتوانی برای کنش بنیادی است.
🔺نقش «منابع» و قواعد معنادار
▫️ منابع دومین بعد ساختاری هستند که مانند قواعد معنادار هم تأثیر حمایتکننده و هم محدودکننده بر شکلهای کنش دارند.منابع شامل تمام مصنوعات و ترتیبات مادی از مواد خام گرفته تا فنّاوریهای ارتباطی، از وسایل حملونقل گرفته تا معماری و نهادینه کردن آنها در ساختارهای اجتماعی و همچنین در کنشی که در آن سهیمند و سرانجام از عنصر حکومت گرفته تا قدرت هستند.
▫️حکومت به عقیده گیدنز با توزیع اجتماعی و ساختار عینی منابع در ارتباط است،در حالی که قدرت به کنشگر و «اثری» بستگی دارد که کنش او بر میزان منابعی میگذارد که او در اختیار دارد.
▫️به نظر گیدنز نباید رابطه قواعد و منابع را مناسبتی تعیینکنندگی در کنار یکدیگر یا در مقابل یکدیگر تصور کرد، بلکه آنها به منزله دو مولفه خود مختار در ترکیبی خاص مرتبط با یکدیگر عمل میکنند و دلیلی بر وجود اصول عمومی ساختاری هستند که عمل اجتماعی را میسازند و ما به آن عنوان جامعه را میدهیم:برای نمونه تمایز میان جوامع قبیلهای و جوامعسرمایهداری را میتوان به منزله تمایز میان مجموعههای متفاوتی از قواعد-منابع گوناگون فهمید که به عملهای اجتماعی ساخت میدهند.
🔺کنشگر یا عامل و ساختارهای اجتماعی
▫️ این دو در مقابل یا کنار یکدیگر قرار ندارند، بلکه دو روی یک سکه هستند.
ساختزدایی از طریق جدایی و دوگانگی ساختار و عامل به هیچ وجه به معنای تلاش برای فرض رابطهای ساده و متقابل میان کنشگر و قواعد [ساختار] در کنار و فراتر از فرض تعینگرایی و ارادهگرایی نیست،چراکه هر نوع فرض رابطه ساده میان کنشگر و قواعد منوط به پذیرش وجود تمایزی هستیشناختی میان این دو پدیده است.
▫️در چشمانداز گیدنز از آغاز نوسان کنش با روندی شدن شاخصهای معنایی قواعد همراه است،بدون آن که نیاز به تصور ذهنیتهای مستقل و دارای منافع خاص بیرون از این چارچوب – به همان معنای دورکیمی انسان المثنی باشد.
«آگاهی عملی»، در چارچوب مدلی که گیدنز برای طبقهبندی کنشگران طراحی میکند،
از آغاز تکیهگاهی برای شاخصهای معنایی است که بدون اجبار بر کنش تأثیر میگذارند.
جنبه ضمنی تأثیرگذاری و کاربرد شاخصها و طرحها سبب میشود تا آگاهی عملی میان دو مولفه قرار گیرد که سازنده ساختار درونی کنشگر هستند:
آشکاری معنا در سطح «آگاهی گفتمانی» و «ناآگاهی» که به هیچ وجه امکان ظهور گفتمانی برای آن نیست.
🔺کنش
▫️ کنش چیزی جز سلسلهای از اعمال doings معمول و متعارف نیست که در جریان آن کنشگر پیکری است که در محیط دخالت کرده و آثار و تمایزی از خود به جای میگذارد.
🔺سطوح تاثیر گذاز بر کنش
▫️گیدنز عمدتاً با استناد به گافمن بر طبیعت نهایتاً بدنی کنش تأکید دارد. کنش را – آن طور که فردگرایی روششناختی فرض میکند – نمیتوان پدیدهای منفرد و غیرمرتبط فرض کردکه صرفاً به منظور دستیابی به هدفی انجام میشود،بلکه کنش از همان آغاز در بطن اعمال اجتماعی معمول شکل میگیرد و جنبه اجتماعی و تکراری دارد.
▫️ کنش در واقع مجموعهای از اجراهای ماهرانه است.شاخصهای کنش کاملاً واضح نیستند و به دلیل تداول و روزمرگی در وضعیتهای خاص و بهویژه بحرانی آشکار شده و به صورت آگاهی گفتمانی ظاهر میشوند.ناآگاهی براساس برداشت گیدنز سومین سطح تأثیرگذار بر کنشگر است.
🔺ناآگاهی
▫️ گیدنز با اقتباس از روانشناسی شخصیت اریک اریکسون سطحی میداند که دائماً از طریق تلاش برای کسب امنیت هستیشناختی،تثبیت مهارت کنشی و قابلت فهم محیط تأثیرگذار است.آگاهی اصولاً نمیتواند یک چنین تأثیراتی را بر کنشگر داشته باشد.ناآگاهی به شکلی بنیادی بر انگیزش مؤثر تر بر ساختارهاتاثیر می گذارد و به این ترتیب برای کنش نقش هدایت کننده دارد.
https://t.me/joinchat/AAAAAEJLNLu9Gs-xukoTpA