🔴بخش‌های نظریه اجتماعی گیدنز.. تشکیل شده است …🔵 محور اصلی نظریه ساخت‌مندی

🔴بخش های نظریه اجتماعی گیدنز

🔺نظریه ساخت‌مندی گیدنز از سه بخش

۱- هرمنوتیک دوگانه
۲- عمل‌های اجتماعی فراسوی دوگانگی ساختار-کارگزار
۳- نظریه زمان-مکان

تشکیل شده است.

🔵 محور اصلی نظریه ساخت‌مندی

گیدنز محور اصلی نظریه خود را رهیافت عمل اجتماعی می داند که پیش از هر چیز تحت تأثیر فلسفه متأخر لودویگ ویتگن اشتاین تدوین شده است.او با این نظریه تلاش دارد، مسئله نظم اجتماعی را از نو مدل‌سازی کند.
گیدنز تلاش دارد نظریه ساخت‌مندی را جایگزین فهم کلاسیک از نظریه نظم و کنش اجتماعی با جهت‌گیری هنجاری کند.
فهم گیدنز از مفهوم نظریه اجتماعی گسترده است و در سطح انتزاعی، اساسی برای رشته‌های تجربی جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی و علوم تاریخی و هدایت‌کننده آن‌ها است.
معمولاً پرسش در باره نظم اجتماعی با سوال هابز شروع می‌شود، همان طور که ما در مورد دروکیم و سپس پارسونز مشاهده می‌کنیم . که پرسش هابز در باره نظم اجتماعی را در چارچوب الگوی تبیینی‌ (پارادایمی) خود صورت‌بندی کرده‌اند. این پرسش در ضمن پرسشی در باره چگونگی شکل‌گیری جمع اجتماعی و شرایط امکان هماهنگی بین‌الاذهانی کنش‌های کنشگران فردی است.
اگر این هماهنگی میان کنشگران وجود نداشت جامعه در گردابی از هرج‌ومرج ناعلاج غرق و میدان درگیری منافع خودخواهانه کنشگران می‌شد.
این ساختارهای هنجاری هستند که قواعد و بایدهای اجتماعی را تولید می‌کنند.قواعد و بایدها نیز به سهم خود هماهنگی کنشی و سازگاری اجتماعی را تضمین می‌کنند.

🔵 مسئله اصلی نظم

گیدنز مسئله نظم در جامعه را در سطح بسیار بنیادی تر طرح می‌کند:
مسئله اصلی نظم رسیدن به سازگاری اجتماعی و انجام کنش موفق یا توافق بین‌الاذهانی کنشگران در پی‌گیری اهداف خود نیست،بلکه مسئله بازتولید و کسب مهارت ناشی از تکرار است که کنشگران از آن به صورت تضمینی برای کسب توانایی کنش استفاده می‌کنند.چگونه کنشگران در عمل روزانه خود صلاحیت انجام کنش را پیدا می‌کنند و می‌دانند که «موضوع چیست؟»
گیدنز به این پرسش‌ با استفاده از مدلی پاسخ داد که درصدد رفع دوگانگی میان ساختارهای بیرونی و کنش با استفاده از طرح مقوله‌های مفهومی است.
به عقیده او کنش ابتدابه‌ساکن فعالیتی غایت‌شناختی نیست، آن‌طور که نظریه کنش با جهت‌گیری هنجاری ادعا می‌کند.
کنش کاری منبعث از آگاهی و عملی ناشی از معرفت ضمنی است.
ساختارها نیز از آغاز هنجاری و ارزشی نیستند، بلکه شاخص‌هایی برای تعیین قواعد هستند که در طول زمان و در مکانی معین اشاعه پیدا می‌کنند.
یک چنین فهمی از ساختارها زمینه را برای شکل‌گیری ساختارهای معنایی و در نتیجه شرایط مادی انجام کنش مناسب و هوشیارانه فراهم می‌کند،ضمن آن که کنش خود در بطن ساختارها انجام می‌گیرد.

🔵 شناخت ساختار های اجتماعی

گیدنز معتقد است که ساختارهای اجتماعی را از دو طریق می‌توان شناخت:

🔺قواعد و منابع

ساختارها از یک سو به انجام کنش کمک می‌کنند و سوی دیگر آن را محدود.
کسب مهارت برای انجام کنش مناسب و هوشیارانه مشروط به استفاده از قواعد معنایی و در کنار آن منابع مادی معین است.
این قواعد معنادار هستند که به صورت «مکمل» شیوه کنش را تعریف می‌کنند.
آن‌ها فراتر از آگاهی عملی کنشگران در خاطرات جسمی_روحی آن‌ها حضور دارند و از تولید شیوه‌های کنشی حمایت می‌کنند.
در همان حال محدودیت‌هایی را بر انجام کنش تحمیل کرده و مشخص می‌کنند که اصولاً انجام کدام کنش‌ها در جامعه قابل تصور و امکان‌پذیر است.
اگر بپذیریم که منظور گیدنز ساختارهای اجتماعی در وهله اول قواعد هستند و این قواعد نیز ساختارهای معنایی‌ تأثیرگذار از طریق آگاهی عملی کنشگران‌اند،
پس به نظر گیدنز این قواعد را نمی‌توان تا سطح انتظارهای هنجاری ( و ساختارها و مقررات بدون معنا) تقلیل داد.
او در مدلی که قویاً تحت تأثیر ویتگن اشتاین و رهیافت قواعد در بازی‌های زبانی او، رهیافت معرفت نمونه‌سازی زیست‌جهان شوتس و فهم ساختارگرایانه از زبان (لنگو) و گفتگو (پارل) قرار دارد، قواعد را پدیده‌های اجتماعی و شاخص‌های ضمنی می‌داند.

https://t.me/joinchat/AAAAAEJLNLu9Gs-xukoTpA