لینک کانال https://t.me/joinchat/AAAAAEJLNLu9Gs-xukoTpA ارتباط با ادمین @ZVaezzadeh
💎خلاصه نظریههای آنتونی گیدنز. 🔘 قسمت دوم.. 🔺تکامل گیدنز
💎خلاصه نظریه های آنتونی گیدنز
🔘 قسمت دوم
🔺تکامل گیدنز
▫️ گیدنز بهویژه در سه اثر خود که به شیوه تکنگاری نوشته شدهاند،
1⃣ قواعد جدید روش جامعهشناختی:نقدی اثباتی به جامعهشناسیهای تفسیری ۱۹۷۶
2⃣ مسائل اصلی نظریه اجتماعی: کنش، ساختار و تناقض در تحلیل اجتماعی ۱۹۷۹
3⃣ ساخت جامعه: رئوس نظریه ساختمندی ۱۹۸۴
قدمبهقدم و به تدریج نظریه اجتماعی خود را تدوین کرد و تکامل داد.
▫️نقد گیدنز در وهله اول متوجه آن نوع نظریه جامعهشناختی است که منشا آن در ایالات متحده امریکا قرار دارد و او از آن به منزله «وفاق ارتدوکسی» نام میبرد.
▫️به عقیده او این رویکرد نظری بر نظریه جامعهشناختی و عمل تحقیق در حوزه جامعهشناسی تأثیر زیادی گذاشته است.
▫️سه رهیافت نظری کارکردی ساختاری، نظریههایی با برد متوسط و تحقیقات اجتماعی کمی و استاندارد این رهیافت را نمایندگی میکنند.
▫️محتوای تمام آثار نظریه اجتماعی آنتونی گیدنز را نقد پیشانگاشتهای این نوع جامعهشناسی به گمان او علمزده میسازند.
▫️بنابراین محتوای نظری کار گیدنز نقد سه رویکرد نظری اثباتگرایی، انسان جامعهشناختی و کارکردگرایی است.
▫️ وی با موضوع وحدت علوم مخالف بود و رهیافت توصیفی و جامعهشناختی متکی بر «هرمنوتیک دوگانه» را در برابر آن قرار میداد.
▫️گیدنز بر این اساس میان تحلیل دنیای اجتماعی و فرهنگی-معنایی از دیدگاه ساختاری با تحلیل طبیعت غیرمعنایی تمایز میگذاشت،ضمن آن که او با مدل انسان جامعهشناختی نیز مخالف است، مدلی دورکیم و پارسونز در دوران اولیه فعالیتهای نظری خود و همچنین کسانی مانند رالف دارندورف در صورتبندی نظری آن سهم داشتهاند و در دهه ۶۰ بهویژه با طرح نظریه نقش تا حدودی بخشی از تفکر جامعهشناختی شد.
🔺جامعهشناسی اثباتگرایانه
▫️اساس جامعهشناسی اثباتگرایانه که مبانی فلسفی و شناختی آن به تجربهگرایی منطقی محفل وین برمیگردد، قبول فرض همانندی شناختی میان پدیدههای طبیعی از یک سو و انسانی-اجتماعی از سوی دیگر و در نتیجه همانندی میان علوم طبیعی و اجتماعی است.
▫️ بنابراین برای توصیف و توضیح هر دو پدیده طبیعی و انسانی میبایست از مدل علمی و قانونمند یکسانی استفاده کرد.
🔺مدل فرد گرایی روش شناختی
تفاوت مدل و با در چیست ؟
▫️ بر اساس مدل دورکیم، جامعه ساختاری است که حدود آنرا هنجارها تعیین میکنند، هنجارهایی که از بیرون بر افراد تحمیل میشوند،در حالی که مدل فردگرایی روششناختی پارسونز با این مدل مخالفت قطعی دارد.
▫️محور فردگرایی روششناختی تمرکز بر دوگانگی گزینشها Choiches و قیود Constraints است، البته با قائل شدن نقش عمده برای گزینشها.
▫️گیدنز چشمانداز خاص خود از جامعه را در برابر مدل توضیحی انسان جامعهشناختی با جهتگیری هنجاری و همچنین فردگرایی روششناختی قرار داد.
▫️ نظر گیدنز در خصوص نحوه غلبه کردن بر دوگانگی و رسیدن به ساختمندی این است که به نظر او جامعه مکانی است که در آن عملهای اجتماعی معمولی و متعارف دارای منشا بدنی توسط معرفت ضمنی هدایت میشود.
▫️به عقیده او با این نظر میتوان بر دوگانگی، میان ساختار Structure و کارگزار Agence به نفع رسیدن تفاهم در روند «ساختمندی» مستمر اجتماعی در فرایند کنش غلبه کرد.
🔺نظریه اجتماعی کارکردگرایی
▫️ نویسندگانی مانند پارسونز و برونیسلاو مالینوفسکی و همچنین مارکسیستها نظریه اجتماعی کارکردگرایی را نمایندگی میکنند.
▫️این رویکرد نظری تلاش دارد با دلالتهای غایتگرایانه، پدیدههای اجتماعی کلان را با استناد به نتایج فرافردی این پدیدههاو همچنین کیفیات نظامیافته توضیح دهد.
🔺باز تولید اجتماعی
▫️گیدنز بر خلاف سازمانگرایی نظامیافته مکتب کارکردگرایی از مدلی متفاوتی برای توضیح ساختارهای کلان اجتماعی استفاده میکند.
▫️به عقیده گیدنز دو ویژگی، یکی خصیصه خاص زمانی و مکانی و دیگری «پیوند» فراتر از زمان و مکان،تعیینکننده عمل اجتماعی هستند که بازتولید اجتماعی را ممکن میکنند.
▫️فرایند بازتولید اجتماعی چیزی جز فرایند مستمر اتصال زمانی نیست،پس گذشته بر این اساس با شاخصهای معنایی و شکلهای کنشی همواره در معرض فروپاشی قرار دارد.ما بازتولید اجتماعی را در تکرار مکرر قواعد و شکلهای کنشی فراتر از مرزهای زمانی میتوانیم بشناسیم.بنابراین جوامع باستانی به هنجارها برای رسیدن به فوقسازگاری کمتر احتیاج دارند،چراکه اینها جوامعی با وابستگی زمان به زمان و به قول لوی اشتروس «جوامع سرد» با تغییرپذیری کم هستند:در جوامع باستانی سنت ابزار اصلی در خدمت ارتباط با زمان است،در حالی که در جوامع مدرن موضوع به شکل دیگری است.زمان در خدمت رسمی کردن و ساختاردادن به عمل اجتماعی است.
منبع: خانه فرهنگی اجتماعی و روانشناسی پیمان
https://t.me/joinchat/AAAAAEJLNLu9Gs-xukoTpA