یادداشت های تحلیلی پیرامون جامعه و سیاست در ایران @mehran_solati : ارتباط با نویسنده
🔷🔹 «سین» مثل «سرباز» 🔹🔷
🔷🔹 " سین " مثل " سرباز " 🔹🔷
🌱مهران صولتی /نوزده سرباز وطن در حادثه ای دردناک غریبانه و مظلومانه جان باختند. موجی از احساسات و عواطف برانگیخته شده و فضای مجازی و شبکه های مجازی را پر کردند . همه به سهم خود کوشیدند تا با بازماندگان این عزیزان همراهی و همدلی کنند . قرار است جمعه شب هم آیین شمع افروزی در رثای این درگذشتگان در پارک های شهرهای مختلف کشور برپاشود . تا اینجای کار همه خوب آمده اند ولی بیم آن می رود که خیلی زود موج برخاسته به صخره ستبر فراموشی برخورد کرده و از حرکت بازایستد ، تا زمان و زمانه ای دیگر که باز نوبت همدلی و هم نوایی فراهم آید.اما انتشار خاطرات یکی از درگذشتگان از روز حادثه و ساعاتی پیش از آن فصل دیگری در این رویداد تلخ رقم زد. مرحوم انصاری در خاطرات روزانه خود از مصائبی سخن می گفت که سربازان این مرزوبوم در دوران آموزشی خود با آن کلنجار می روند. سخت گیری های فراوان ، دیسیپلین بسیار خشک و غیر منعطف ، کشتن و لگد مال کردن فردیت ، استحاله شخصیت سربازان در موجودیت "بتی "به نام پادگان و در یک عبارت " خلق و ساختن آدمی نو در تراز نظام وظیفه " .اینها همه دستاورد نزدیک به یکصد سال تاریخ خدمت وظیفه اجباری و ساخت ارتش مدرن در ایران است. آفرینش انسان هایی هم شکل ، هم اندازه ، فرمال و کاملا منضبط. آن چنان که در مقابل فرمانده کاملا مطیع بوده و به وظایف سازمانی خود عمل نمایند. آرمان میهن پرستی را در خود نهادینه کنند و بتوانند در مقابل تهاجم بیگانگان از کشور خود دفاع نمایند. این امر شاید در مورد کشورهایی که از ارتش حرفه ای برخوردارند صادق باشد ولی در ممالکی مانند ما که هنوز در پیچ و خم خدمت نظام وظیفه اجباری گیر کرده اند با اما و اگرهای جدی مواجه است.اینکه چگونه می توان به کرامت جوانانی امید بست که در ایام سربازی با انواع تحقیرها به نحوی سیستماتیک مواجه بوده اند ؟ یا اینکه چگونه می توان به اخلاقی زیستن شهروندانی امید بست که طی دوسال همه کارها را از سر اجبار انجام داده اند ؟ اینکه چگونه می توان با منحل کردن فردیت درون یک سازمان نظامی و ضوابط آن ، به شکل گیری افرادی با شناختن حقوق شهروندی خود امید بست ؟ یا اینکه تا چه میزان می توان تجربه حضور در پادگان را با افزایش بدبینی نسبت به هر گونه نظمی در جامعه مرتبط دانست ؟ اینها و پرسش هایی دیگر از این دست می توانند مورد بحث در محافل جامعه شناسان ، روان شناسان و علمای اخلاق و تربیت قرار گرفته و پاسخ های آن به تحول در ساختار خدمت نظام وظیفه اجباری در کشور منجر شود.این چنین است که می توان از هدر رفتن خون سربازان مظلوم جلوگیری کرد . می توان امید بست که مرگی تا این اندازه غریبانه و مظلومانه می تواند به مثابه تلنگری بر وجدان عمومی و فراتر از آن تحولی در ساختار حاکم بر خدمت نظام وظیفه اجباری تلقی شود. در این میان هم شاید تصمیم گیران کشور به این نتیجه برسند که داشتن ارتشی حرفه ای ، چابک و با کیفیت ، بر حضور اجباری جوانان در پادگان ها و عوارض ناشی از آن ترجیح دارد. چه کسی می داند ؟ شاید خون سربازان وطن این بار ما را یک گام به سوی تصور یک وضعیت بهتر در جامعه پیش ببرد.
Telegram.me/solati_mehran