🔹 «حمید سبزواری»؛ سوختی برای «توسعه» 🔹

🔹"حمید سبزواری" ؛ سوختی برای" توسعه"🔹

🌱مهران صولتی/تا همین لحظه ،مکان خاک سپاری مرحوم حمید سبزواری سه بار تغییر کرده است! دقیقا چهار روز است که تمام عوامل شهرستان سبزوار بسیج شده اند تا مکانی مناسب برای تدفین این شاعر معاصر تدارک ببینند. می دانید چرا ؟چون همه دغدغه مند مکان یابی برای بهره برداری های بعدی شهر از" آرامگاه" ایشان هستند. به عبارت دیگر پیکر مرحوم چگونه می تواند به سوختی جهت " توسعه" منطقه تبدیل شود ؟ چگونه می توان از این رهگذر به سبزواری پیشرفته تر دست یافت ؟ چگونه می توان با ساخت یادمانی فاخر به شهر اعتبار بخشید ؟ سال ها قبل هم می گفتیم که چگونه با انتقال پیکر مرحوم شریعتی می توانیم موجب پیشرفت سبزوار در مقایسه با شهرهای همجوار شویم ! ما ایرانیان حدود یکصد سال است که با این تفکر داریم همه سرمایه های انسانی ، تاریخی ، فرهنگی و اجتماعی مان را به مثابه " سوختی "در خدمت پیشرفت کشور قرار می دهیم ! حالا ممکن است این سرمایه منابع آبی و محیط زیست باشد ، یا گوشت ، پوست و استخوان آدم ها ! ولی کمتر پرسیده ایم که با این حرکت شتابان به کدام توسعه واقعی دست یافته ایم ؟! جز اینکه با سیطره کمیت بر کیفیت فقط بر حجم بیلان کاری دستگاه های موجود افزوده ایم ! و جز اینکه با دولتی متورم تر ، نفتی تر و غیر کارآمدتر مواجه شده ایم ؟ در کجای دنیا ثابت شده است که با ساخت بناهای زیبا و برج های آسمان خراش می توان کیفیت زندگی و روابط انسانی را هم بهبود بخشید ؟ مگر آنکه دوبی و عربستان را به عنوان نمادی از تمدن امروز محسوب کنیم ! در حالی که بیشتر نمادی از یک توسعه برون زا و متکی بر نفت هستند.ما هم و ضعیت مشابهی داریم . قریب یکصد سال است که تصور کرده ایم می توانیم با وارد کردن مظاهر تمدن ، خود نیز متمدن شویم. غافل از اینکه در غرب توسعه با گسترش مشارکت مردم در همه عرصه ها پیش رفت و توانست تعادل جدیدی را رقم زند. لذا می بینیم که با آمدن تکنولوژی های جدید ارتباطی از رادیو گرفته تا فیس بوک ، آمار کتابخوان ها در آن سامان همواره رو به افزایش بوده است. ولی ما آموخته ایم که دستاوردهای تمدنی غرب را با پیروی از مد، مصرف و یکی را به سرعت جایگزین دیگری سازیم. آموخته ایم که باپول نفت می توانیم خلاء مشارکت مردم را با مداخله هر چه بیشتر دولت جبران کنیم ! همین می شود که مظاهر دموکراتیک در کشور ما از ماهیت خود تهی شده اند. پارلمان ما دارای ساختمانی فاخر و مدرن ، ولی فاقد روح و الزامات قانونگذاری است ، در حالی که کشوری همچون هند به عنوان بزرگترین دموکراسی جهان واجد پارلمانی ساده تر ولی کارآمد تر از ما می باشد. در احزاب ، مطبوعات ،شوراهای محلی و ... هم ما با وضعیت مشابهی روبرو هستیم . در گستره جهانی، امتیاز سرمایه داری این بوده که همه چیز ، از خواب و بیداری گرفته ،تا مرگ و زندگی را به سوختی برای " مصرف " و " انباشت مجدد" سرمایه" تبدیل می کند .برای ما ایرانیان هم که در حاشیه نظم جهانی به ویژه از منظر اقتصادی آن قرار گرفته ایم تاکنون توسعه به معنای ساخت بناهای بیشتر ، سدهای افزون تر ، اقتصاد نفتی تر ، حتی تخریب محیط زیست فزاینده تر بوده است. از همین منظر قطع درختان برای ایجاد بنایی جهت تدفین حمید سبزواری قابل فهم می شود . درختان باید فدای توسعه شهری شوند . حتی پیکر مرحوم نیز می تواند به سوختی برای " توسعه" بیشتر تبدیل شود.به کجا می رویم ؟! زمانی شریعتی گفته بود داریم ؛ " آسایش" را فدای " اسباب آسایش " می کنیم ! ما هم امروزه اسیر چنین نگاهی هستیم. غلبه نگرش مهندسی منفعت جویانه بر اذهان کارگزاران کشور، کار را به جایی رسانده که همه سرمایه های انسانی ، اجتماعی و زیست محیطی خود را فدای پیشرفت کمی و فیزیکی می کنیم. در تهران برای خراشیدن تخت جمشید در برنامه " دورهمی " قیمت تعیین می کنیم و در سبزوار از قطع درختان برای ساخت آرامگاه ابایی نداریم ! تفکری که در آن مرحوم سبزواری هم به عنوان جاذبه ای جهت گردشگری و احیانا کسب درآمد بیشتر مطرح می شود نه منبعی ادبی و الهام بخش برای جوانان علاقمند ! گویا رضایت داده ایم که به جای تکثیر شاعرانگی حمید سبزواری ، فقط به آرامگاه او بپردازیم . داریم همه به سوخت " توسعه" تبدیل می شویم . یکی زنده ، دیگری مرده ...

Telegram.me/solati_mehran