❤️بی‌انصاف هنوز که زنده‌ام🍁.. احسان رضایی در کانال احسان نامه نوشت:

❤️بی‌انصاف هنوز که زنده‌ام🍁

احسان رضایی در کانال احسان نامه نوشت:
🔷امروز (۱۴ آذر) سالگرد درگذشت خدابیامرز علی حاتمی است که روحش شاد. در بین آثار حاتمی شاید جز «دلشدگان» کار دیگری را نشود راحت گفت «عاشقانه»، اما توی قصه‌های او همیشه یک صحنه نگاه از لای دری (مثل حمید جبلی در «مادر»)، زدن زیر آوازی (امین تارخ در «دلشدگان»)، چیزی هست که از آن عاشقیت بچکد. اصلا یکی از بهترین دیالوگ‌های عاشقانه‌ای که در تایخ سینمای ما خلق شده، سکانسی از «هزاردستان» است که بدون حتی یک «دوستت دارم» یا الفاظ مشابه، دل آدم را مچاله می‌کند. صحنه مال جایی است که ابوالفتح صحّاف (علی نصیریان) که فهمیده قرار است کلکش کنده شود، دارد زنش جیران (مینو ابریشمی) را راهی می‌کند و با آن لهجه شیرین آذری (با دوبله زیبایِ ناصر طهماسب) مطلب را یواش‌یواش حالی‌اش می‌کند. مرحوم حاتمی می‌دانست مردم روزگار قدیم چطور زندگی می‌کردند و از جمله در مقوله عشق، بیشتر از ما امروزی‌ها به عشق احترام می‌گذاشتند و حرف را لای زرورقِ گوشه و کنایه می‌پیچیدند. یک‌جور حجب و حیا که شور و شوق و اشتیاق و بی‌قراری، مدام از لابه‌لایش می‌زند بیرون.

▫️همسر ابوالفتح: برای چی برمی‌گردیم تبریز؟ ما در تبریز چیزی نداریم، غیر از گورستان تبریز که خاک کسان ماست. بعد از مرگِ پدر و برادرت، مادرا از غصه مردن و دخترا هر کدام رفتن به شهری خانه شوهر. ما ترکِ دیار کردیم.
➖ابوالفتح: این سفر بی منه. تو با اصلان می‌ری تبریز. دیشب نشد برات بگم. خواب بودی.
▫️همسر ابوالفتح: شما مدتیه که دیر خانه می‌آیید. دیشب بسیار پریشان بودین. هیچ نخوابیدین. چه پیش آمده؟
➖ابوالفتح: تو هم بیدار بودی؟
▫️همسر ابوالفتح: چطور می‌شه به دریا خوابید، وقتِ طوفان؟
➖ابوالفتح: نگران نباش. مسئله‌ای نیست.
▫️همسر ابوالفتح: اگر صلاح نیست زنتون باخبر باشه، من کنجکاوی ندارم.
➖ابوالفتح: مرض من چند وقته شدّت پیدا کرده. اصلان نازک‌تنه. بیم دارم بیماری من به او سرایت کنه. چند وقتی دور باشیم، حکیم‌دوا می‌کنم، پروار میشم، میام پیشتون.
▫️همسر ابوالفتح: به نظر من شما وسواس زیادی دارین. برای کمی سرفه کردن ظرف و اتاقتون رو جدا کردین. حالا باید شهرمون جدا باشه؟
➖ابوالفتح: وقتی این جدایی ضامن سلامتِ اصلانه، باید تحمل کرد. با طبیب صحبت کردم، گفته مریضخونه باشی درست‌تره. با زن راستگویی درسته.
▫️همسر ابوالفتح: شوهرم ناخوش و غریب و بی‌کس، اگه برای سلامتی اصلانه می‌فرستمش شیراز، خانه خواهرم.
➖ابوالفتح: به خاطر تو هم هست، تو هم هنوز جوانی.
▫️همسر ابوالفتح: جوان، اما خام.
➖ابوالفتح: جوان و قشنگ. من هم اگر از مریضخانه نتیجه‌ای نگرفتم، دکان رو می‌فروشم پولش می‌فرستم بابت مهریه. اگر چیزی موند، اندوخته‌ای باشد برای اصلان.
▫️همسر ابوالفتح: از طلاق حرف می‌زنین؟
➖ابوالفتح: بله.
▫️همسر ابوالفتح: حالا حق دارم بپرسم، همین بیماری باعث این جداییه؟
➖ابوالفتح: نه، نه.
▫️همسر ابوالفتح: پس ان‌شاءالله باز با شفای شما زیر یه سقف جمع می‌شیم؟
➖ابوالفتح: من طالبِ شفای کاملم نه عاجل و شفای کامل در این عصر به عمرِ من نمی‌رسه.
▫️همسر ابوالفتح: پس شما، رهسپار راهِ پدرانمون هستین.
➖ابوالفتح: بله، دخترعمو.
▫️همسر ابوالفتح: بی‌انصاف هنوز که همسرت هستم پس جیران صدام کن. در لحظه وداع.
➖ابوالفتح: شب که برای تودیع میام به کاروانسرا.
▫️همسر ابوالفتح: شاید تقدیر منه که گورستان هر شهری خاک یکی از اقوام من باشه. تهرانم شد خاک این پسرعمو.
➖ابوالفتح: بی‌انصاف حالا که زنده‌ام و شوهرتم، ابوالفتح صدام کن.
▫️همسر ابوالفتح: شب که آمدید بدرقه پسرعموی مهربان. شب که آمدید. شب.
@ehsanname
📌مجموعه آثار علی حاتمی (چاپ نشر مرکز، ۱۳۷۶، جلد دوم، صفحات ۱۰۱۷ و ۱۰۱۸)
#برچیده_ها

📌🎥ویدئوی این سکانس زیبای سینمای ایران، در پائین🔻🔻
**رحمت خدا به حُسن سلیقه مرحوم حاتمی که چه زیبا در انتهای گفتگو، تکرار آن را به آذری نشانده
@sosleghalam