دوسال پیش هیروشیما

دوسال پیش هیروشیما

دوسال پیش در این روزها، به اتفاق آقای تاکادا ( استاد زلزله شناس و ریاست سابق دانشکده مهندسی عمران دانشگاه کوبه) برنامه بازدید میدانی از منطقه رانش زمین در هیروشیما برگزار شد. محلی که [بعد از بارش شدید باران] زمین لغزه و حرکت آوارِ سنگ و خاک از کوه به سمت شهر را تجربه کرده بود.
هیروشیما شهری است که در دلتای رود اُتا و بر ساحل دریا واقع شده و [بجز ضلع جنوبی] در سمت شمال، شرق و غرب شهر، کوه قرار دارد. در نیمه شب مورخ 20 آگوست2014، باران شدید ( 217 میلیمتر بارش در مدت 3 ساعت) باعث زمین لغزه در کوهِ ضلع شمال شهر (منطقه "آساکیتا") شد.

در اثرِ راه افتادن سونامیِ سنگ و خاک، هفتاد و چهار نفر در زیر آوارِ کوه کشته شدند. بازدید میدانی ما از خرابی ها و طرح بازسازی بود.

این یکی از مهمترین روزهای حضور در ژاپن بود چون که در سه اداره مختلف آب، شهرداری و فاضلاب شهری جلسات متعدد برگزار شد و فرصتی برای ارتباط مستقیم با بدنه مدیریت شهری بود. از کیفیت نقشه ها و دقت اطلاعات واقعاً متعجب شدم. نقشه های مستحدثات شهری، در نهایت دقت و کیفیت بود و مدیران هر اداره بیشتر شبیه ژنرال ارتشی بودند و نه مثل یک کارمند اداره .

هر سانتیمتر خاک شهر هیروشیما را مجموعه گران سنگی از نقشه های فنی پشتیبانی می کرد. مدارک فنی که بعد از زمین لغزه تهیه شده بود به ریزترین شکل ، "آسیب ها" به خطوط لوله آب، فاضلاب ، مخابرات، راه آهن و ... را نشان داده بود.

طرح بازسازی بر اساس این مستندسازی دقیق خسارات ، تهیه شده بود.

تقریباً بخش زیادی از جلسات به ورق زدن نقشه گذشت . تولید این میزان مدرک فنی بعد از یک سانحه (رانش زمین) جای تحسین داشت.

در مسیر یکی از جلسات از آقای تاکادا پرسیدم : این کیفیت نقشه ها و مدارک فنی برای هر کسی که مدتی در کار تولید نقشه حضور داشته ، باعث تعجب است. گفت می دانی دلیلش چیست؟ اول، وجود پیمانکاران و مشاوران خوبی که در تهیه این مدارک در خدمتِ کارفرما هستند. دوم اینکه، حقوق ماهیانه یک «مدیر» در اداره آب یا برق ، از حقوق یک استاد تمام (پروفسور) در دانشگاه کوبه بیشتر است. [حقوق اساتید در ژاپن جزو حقوق های بالا در دنیا محسوب می شود].

عصر روز دوم ، بعد از پایان جلسات، آقای تاکادا گفت که بیا به دیدن موزه صلح و محل انفجار بمب اتم برویم.
موزه ای عظیم که به شکلی هنرمندانه سابقه انفجار بمب اتم را مستند کرده است.
رفتیم و من که حیرت زده از دیده هایِ صبح و روزِ قبل بودم، در این موزه با هزاران سوال دیگر دست به گریبان شدم (و ماندم).
موزه ، روایتگرِ سوختنِ کاملِ یک شهر است. شهری که بود، نیست شد. و دوباره هست.
در تمام طول بازدید ، پیرمرد هیچ نگفت. در سکوت همراهی کرد. تنها در بیرون موزه ، زیر لب و آرام گفت: «فکر می کردن دیگه نمی تونیم بسازیمش. ولی دیدن چطوری ساختیمش».

این میزان عِرقِ به یک خاک را و این میزان اراده را ، به گمانم هنوز نمی توانم درک کنم.
ژاپن سرزمین پیچیدگی هاست.
https://telegram.me/solseghalam