یادداشت های محمدرضا اسلامی- - - - - - - - -در ادامۀ یادداشت های ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسه الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاری ها، در حد امکان.ارتباط :
در معبد بودیم و در حال بازدید از معماری بنا و انبوه ظرافت هایی که استاد معمار کهن در هر گوشه بکار بسته بود
در معبد بودیم و در حال بازدید از معماری بنا و انبوه ظرافت هایی که استادِ معمار کهن در هر گوشه بکار بسته بود. به میانه ی معبد که رسیدیم، نمی دانم چرا با دیدن این صحنه ، بی اختیار به یاد این بیت حافظ افتادم
عبوسِ زهد ، به وَجهِ خمار نَنشیند
مریدِ خرقۀ دردی کشانِ خوشخویم !
چه نسبتی هست بین خشکیِ زهدِ زاهدانه و چهره ی عبوس که گویی در جناب این زاهدِ نشسته در معبدِ چینی هم متجلی گردیده ... با خودم گفتم اگر جناب حافظ هم بر این معبد گذر می کرد می گفت انگار عابدِ معبدِ بودا هم «چهره در هم» می نشیند و وجهِ خمار نمی شناسد !
و شگفت تر این مغبچۀ کنارِ دستِ جناب عابد است ! او اخمالو تر و بدعنق تر می زند ... بر سَبیل همه مریدان که از خودِ مُراد تند تر و تُرش ترند ...
پشمینه پوشِ تُندخو، از عشق نشنیده ست بو
از مستی اش، رمزی بگو، تا تَرکِ هُشیاری کند
- - - - - - - -ه
گلایه های بسیار حافظ از زهدِ عبوس و تندخو، یک سو و شرح های زیبای مولوی از لطافت های عشق و خندیدن را در دیگر سو اگر بنهیم، سخت است قضاوت که کدام یک زیباتر و هنرمندانه تر شرح کرده اند این دوحالِ مختلف را.
گر چه من خود زِ عدم دلخوش و خندان زادم*
عشق آموخت مرا "شکلِ دگر خندیدن"
یک شب آمد به وثاقِ من و آموخت مرا
جانِ هر صبح و سحر همچو سحر خندیدن
(*زادم: زاده شدم)
- - - - - -ه
در میان اشعار خندان مولوی ، محمد اصفهانی این قطعه را انتخاب کرده و چه زیبا خوانده. زیبا و ماندگار.
تا من بدیدم رویِ تو، ای ماه و شمعِ روشنم
هر جا نِشینم خُرمَم، هر جا روم در گلشنم
هر جا خیالِ شَه بُوَد، باغ و تماشاگه بُوَد
در هر مقامی که روَم بر عشرتی بر می تنم!
あなたの顔を見たら
ああ明るい月、蝋燭
どこに座ると嬉しい
どこへもいくと天国
(مولوی- غزل 1383)
Telegram.me/solseghalam