«از پول‌های خودم از پول‌های خودم». (یکشنبه ۳۰ اکتبر- ۹ آبان)

«از پول های خودم از پول های خودم»
(یکشنبه 30 اکتبر- 9 آبان)

همچنان بحثِ جمع آوری پول برای کمپین ترامپ مطرح هست و همچنان در ایمیل ها و آگهی هایی که از ستاد ترامپ یا از لسان او پخش می شود یک جمله عنوان می شود که: ای هواداران سریعتر پول بدید که من هم می خواهم ده میلیون دلار «از پولهای خودم» بگذارم.
و همچنان در عمومِ این اطلاع رسانی ها چنین عنوان می شود که: "در تاریخِ انتخاباتِ ریاست جمهوری هیچ کاندیدایی اینچنین مایه ای نگذاشته است."
In fact, no candidate in presidential history has ever made this type of commitment.
مسئله ی ما در این انتخابات، رفتارهای شگفت ترامپ یا مسایل و مشکلات بی پایان هیلاری و همسرش نیست. مسئله انسان است و تجربه ساختارهای حاکمیت در کشورهای مختلف.
این که "مبانی" چگونه تعریف شود تا از دلِ این مبانی چه میوه ها و محصولاتی برخیزد. از دل مبانی ای که در کشور ژاپن تعریف شده آبه برمی خیزد. آبه به نحوی تجلی و میوه ی سازوکارهای تعریف شده در مبانی رفتار انسانی است که ژاپن بر مدار آن تعریف شده. هیلاری و ترامپ دو محصول مختلف از درختی هستند که ما امروز شاهد دو میوه مختلف آنیم. ترامپ میوۀ عبور جریان سرمایه از رگ ها و آوندهای اینجاست. ساختاری که "تولید ثروت" و اصالت به ثروت و تفاخر به ثروت در آن تعریف شده . و کلینتون ها میوه سیستم های مبتنی بر لابی گری و رشد بر مبنای تکیه بر ارتباطات هستند. این هر دو امروز روبروی هم اند.
ترامپ خان پیوسته "از پولِ خودم از پول خودم" می کند و کلینتون ها هر روز طشتی از رسوایی روابط و کارهای پرسش برانگیز گذشته شان از بام بر زمین می افتد.
مسئله اما ترامپ یا هیلاری نیست. مسئله تجربۀ بشر است در تعریف ساختارهای حاکمیتی . تجربه انسان است در تعریف سازوکارهای ادارۀ جوامع. از دل سازوکار موجود در ژاپن زمانی پاناسونیک و سونی و تویوتا مجال رشد داشتند و امروز در تقلّا که همچنان بر اوج بمانند به واسطه تدابیر آبه. آبه ی خشک و بی روح. و از دل سازوکار تعریف شده در سرزمین آمریکا زمانی سلیکون والی شکل گرفته و گوگل و اپل و مایکروسافت و امروز در تقلّا که تحت تدبیرِ ترامپ گونه یا هیلاری مانندی همچنان بر اوج بماند [یا به اوج برگردد].
داستان، داستانِ انتخاب شدن ترامپ یا کلینتون نیست. داستان، محدود بودن سقفِ تجربه ی بشری در تعریف ساختارهایی است که از دل آن ها میوه هایی چون ترامپ و هیلاری و آبه و پوتین بیرون می تراود که از قدیم گفته اند از کوزه همان برون تراود که ... .
ما امروز شاهد جوامعی هستیم که بر سرِ سفره ی غذایِ انتخاب ، از سر استیصال ناچار به انتخابِ یکی از میوه هایی هستند که طعم هیچ یک را نمی پسندند چون یکی کال و یکی مانده است. و در دیگر سو، کشورهایی را شاهدیم که مردمِ نگون بخت همین میزانِ از انتخاب را هم در بشقابِ انتخابِ رویِ میزشان ندارند. سرزمین هایی که افسردگی شاخصه ی امروز فضای سیاسی مردمش شده. مصری که مردم مبارک اش را به پایین کشیدند و اینقدر میوه ای شکل نگرفته بود که نصیب و قسمتشان شد مُرسی و بعد از مرسی عبد الفتاح السيسى ژنرال نظامی و بدتر از مبارک. سیسی در پیشِ روی مردم و در دلهاشان عبور این ذکر که "صد رحمت به دورانِ مبارک". لیبی بعد از قذافی. عراق بعد از صدام ...
حکایت این روزها، حکایت سرگردانی انسان است. حکایت دو گونه از کشورها. سرزمینهایی که مردمش در برابر انتخاب دو گزینه ی نامطلوب اند و سرزمین هایی که مردمان همان میزانِ از انتخاب را هم بر روی میز ندارند. بشقاب خالی و قلب سرد. افسردگی.

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟!

https://telegram.me/solseghalam