خوش می‌کنم به بادۀ مشکین مشام جان/ کز دلق پوش صومعه، بوی ریا شنید

#امروز_با_حافظ

خوش می کنم به بادۀ مشکین مشامِ جان/ کز دلق پوشِ صومعه، بویِ ریا شنید

🔺دلق پوش: پوشندۀ دلق؛ آنکه لباس مندرس پوشیده است. (دلق پوشِ صومعه، ناظر به کسی است که در صومعه و پرستشگاه حتی از پوشیدن لباس نو، احتراز می کند؛ نمادی از اوج زهد)

🔷اینکه حافظ اینقدر در اشعار خود، درگیر با واعظ و زاهد و شیخ و مفتی و محتسب هست، نشان از سه أمر دارد:

یک - احساس مسئولیت و بی تفاوت نبودنش نسبت به جامعه و آنچه در جامعۀ پیرامونش می گذشته است. حافظ یک منتقد است . یک منتقد جدی ولی هنرمند.
دو- حجم زیاد ریا و دورویی و دین فروشی در آنزمان. کلمه "ریا" یک کلید واژه هست در اشعار او.
سه- حساسیت روح حافظ

🔷حافظ شدیداً به جنسِ دین و دینداریِ زمان خودش نقد دارد و در این مسیر، هنرِ آراسته اش را بکار می گرفته و با کلام فاخر ، نقدش را بیان می داشته:

◀️غلام همّتِ آن نازنینم /
که کارِ خیر ، بی روی و ریا کرد

حتی در یک «غزل بهاری» هم که حافظ احوالی خوش و بهاری داشته [هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای] باز کنایه ای به بحث ریا می زند:

◀️زِ خانقاه به میخانه می‌رود حافظ /
مگر زِ مستیِ زهدِ ریا ، به هوش آمد

این نقّادی و ناراحتی و مسلکِ اعتراض به زهد فروشی ، گاه به شکلی توأم با عصبانیت در غزلیات منعکس می شود:

◀️درِ میخانه بِبَستند ، خدایا مَپَسند/
که درِ خانۀ تزویر و ریا بُگشایند

🔷حافظ چشمانی نگران بوده . نگرانِ جامعه و آنچه در جامعه در گذر بوده است.

@solseghalam