رندان تشنه لب را، آبی نمی‌دهد کس. گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت.. در زلف چون کمندش

رندان تشنه لب را، آبی نمی‌دهد کس. گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت.. در زلف چون کمندش

رندانِ تشنه لب را، آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلفِ چون کمندش
ای دل مپیچ کآنجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
(حافظ علیه الرحمه)