پس از یک رانندگی طولانی برای بازدید میدانی از مناطق آتش سوزی اخیر کالیفرنیا (در بات کانتی) دیر وقت شب خسته و کوفته به منزل رسیدم

پس از یک رانندگی طولانی برای بازدید میدانی از مناطق آتش سوزی اخیر کالیفرنیا (در بات کانتی) دیر وقت شب خسته و کوفته به منزل رسیدم. اینستاگرام را باز کردم، لایوِ صحبت های میلاد دخانچی بود كه در كانادا در مورد «یادداشت اخیر رسول جعفریان» (مورخ) حرف مى زد. به زبانی شیرین و بیانی شمرده، تاریخچۀ شیعیان و تفاوت «شیعه اخباری» با «شیعۀ اصولی» را شرح می کرد. از زمان صفويه تا جمهوري اسلامى. در میانۀ لایو اینستاگرام از سه نفر هم دعوت کرد «وصل» شدند و نظراتشان را گفتند. یکی از اهواز با لهجه شیرین خوزستانی و دو نفر از تهران. با نمک اینکه نفر سوم، به شکلی بسیار مستدل ، آرام و قوی همه (یا بخشی از) حرفها و بافته های دخانچی را نقد کرد و بخشی از رشته ها را پنبه... اما این به زیباییِ این گفتگو به گمانم می افزود.

داشتم فکر می کردم چه دنیای زیبایی شده. یکی نشسته در گوشه ای كه هوايش پر شده از دود و سر در کار آتشِ اخیر، می تواند صحبت های یک نفر را در کانادا بشنود که دارد درباره «یادداشت کانال تلگرام رسول جعفریان در تهران» حرف می زند! و یکی هم "همان دم" پیدا می شود و نقد می کند حرفها را. همه این ماجراها «بی نیاز به اینکه» اینها از طریق رسانه های جاری (شبکه های تلویزیونی) حرفشان را بزنند. با موبایل کفِ دستشان. آری! دنیای امروز چقدر امكانِ گفتگو براى ما فراهم آورده. برای کسی که «حرف» ی داشته باشد، ابزارِ حرف زدن به قدرِ کفایت فراهم شده. آنهایی که صدایی ازشان در نمی آید، حرفی لابد ندارند؟

سرِ جسور برای گفتگو باید داشت!

- - -
*پى نوشت:
هنوز هم هستند افرادى كه مدعى اند ما حرفهايمان را در ژورنالهاى علمى مى زنيم و مجامع تخصصى. همچون شمس تبريزى انگشت بر رگ خواص مى نهيم (!). اينها را بايد گذاشت در همان عالم خود بمانند و در ژورنالها/بحثهاى طلبگى. مفهوم خواص و عوام در دنياى جديد، صدها فرسنگ فرق كرده. حرفى اگر هست، اينهمه گوىِ توفيق و كرامت در ميان افكنده اند.

@solseghalam