✔شب که فرا می‌رسد، احساس ما نسبت به نزدیک‌ترین امور تغییر می‌کند

✔شب که فرا می‌رسد، احساسِ ما نسبت به نزدیک‌ترین امور تغییر می‌کند. بادی از راه می‌رسد که در راه‌های ممنوع پرسه می‌زند و نجواکنان به کندوکاو می‌پردازد و چهره‌ای عبوس دارد، زیرا آن‌چه را می‌خواهد، نمی‌یابد. نورِ چراغ با پرتویِ تار و سرخ و با حالتی خسته و نارضایتی در برابرِ شب و همچون برده‌‌ی ناشکیبای انسان‌های بیدار روشنی می‌بخشد. صدایِ نفس‌های فردی در خواب می‌آید، نظمِ وحشتناکی که نوایِ نگرانیِ همیشگیِ را در ذهن زنده می‌کند و ما این نوا را نمی‌شنویم اما آن هنگام که سینه‌ی فردِ درحالِ خواب بالا می‌آید، احساسِ دلبستگی می‌کنیم و آن هنگام که هوا را از سینه خارج می‌کند و سکوتی کامل برقرار می‌شود، به خود می‌گوییم:‌ «اندکی آرام باش، ای روحِ بیچاره‌ی عذاب‌دیده!»


ما برایِ تمامی زندگان به دلیلِ سختیِ‌ زندگی، آرامشِ ابدی را آرزو می‌کنیم و شب ما را به مرگ متقاعد می‌کند. اگر انسان‌ها از آفتاب دل می‌کندند و با مهتاب و روغنِ چراغ به نبرد با شب می‌پرداختند، کدام فلسفه می‌توانست حجابی بر آنان شود؟

#فردریش_نیچه
#انسانی‌_زیاده_انسانی

@toreyejan

https://t.me/toreyejan