🌾زیباترین زن زندگی‌ام را امروز دیدم …با او قرارى در خیابانى داشتم و وقتى که نشست، وقتى که انحناهاى طبیعى تنش نیمکت سنگى را مثل رود

🌾زیباترین زن زندگی‌ام را امروز ديدم..
با او قرارى در خيابانى داشتم و وقتى كه نشست ، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند ، با چشم‌هاى كنجكاوش نگاهم كرد ؛ بى‌مضايقه " زن " بود .
پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانیش با جريان روز ، جذابش می‌کرد .
كتاب خوانده و دانا ، قشنگ حرف می‌زد و صلحى با جهان داشت . او هيج شبيه عكس‌هاى روى مجله‌های مد نبود . چيزى بود كه دوست داشت باشد . دوست داشت در قهوه‌اش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمک بخورد . زير چانه‌اش چروک‌هايى ريز داشت و در تمام آن مدت ، شكم بعد از زايمان بزرگ شده‌اش را مخفى نكرد . خوب ديده بود و خوب خوانده بود و تبليغات گسترده " چگونه لاغر شويم " و " چگونه چروک زير چشم‌ها را مخفى كنيم " ، گولش نزده بودند .
او در انتهايى‌ترين روزهاى سى سالگى ، پذيرفته بود كه هزار بار شكست‌خورده و نمرده : خودم كردم ، خودم .
مجموعه زیبایی‌هاى طبيعى انسان .
بعد ، راه رفتيم . شاد بود و از خنديدن نمی‌ترسید . بلند می‌خندید و صداى زنانه محكمش می‌پیچید همه جا .
" گرتا گاربو " نبود ، " مارلنه ديتريش " نبود ، " جين فوندا " نبود ، " اليزابت تيلور " و " جين سيبرگ " نبود ؛ خودش بود .
خودش را پيدا كرده بود و همچنان كه قدم می‌زد ، سنگ‌هايى را برمی‌داشت كه مجسمه بسازد .
او ، همان زن كميابی‌ست كه از ياد رفته ؛ او همان زنی‌ست كه قرن‌هاست كم پيدا شده و جايش را روبات‌هاى كم هوش گرفته‌اند . او از جايى در همان رنسانس ، ديگر تكثير نشده . اين است كه دور از اجتماع ظاهربينى‌هاى مفرط ، در جنگل‌هاى خلوت قدم می‌زند و می‌داند كه كيست و چه می‌خواهد ؛ اوست كه وزن می‌دهد به جهان .
زیبایی شبیه آن چیز مبالغه‌آمیزی که ما تصور می‌کنیم نیست

#رولان_بارت
#خاطرات_سوگواری

@toreyejan

https://t.me/toreyejan