درباره‌ی این‌که چه درصدی از جمعیت گرفتار ملال‌اند مطالعه‌ی کاملا قابل اتکایی در دست نیست و مطالعات مختلف ارقام متفاوتی را ارائه دا

درباره‌ی این‌که چه درصدی از جمعیّت گرفتار ملال‌اند مطالعه‌ی کاملاً قابلِ اتکایی در دست نیست و مطالعات مختلف ارقام متفاوتی را ارائه داده‌اند، چون تشخیص عینی این پدیده بسیار دشوار است.

بنابراین نمی‌توانیم، بر مبنای حقایقِ مستحکم، بگوییم که آیا ملال در میان مردم کاهش می‌یابد یا این‌که بیش‌تر می‌شود یا بدون تغییر می‌ماند. ولی آیا میزان استفاده از صنایعِ تفریحی و موادِ شادی‌آور نشانه‌های آشکاری از #سلطه‌ی_ملال نیست؟

کسانی که چهار ساعت در روز تلویزیون نگاه می‌کنند الزاماً احساس نمی‌کنند یا نمی‌پذیرند که گرفتار ملال‌اند، ولی آیا دلیل دیگری هست که کسی ۲۵ درصد از ساعات بیداری خود را صرفِ این کار کند؟

طبیعتاً یک پاسخ، #فراغت است، ولی فراغت زمانِ فراوانی را در اختیار فرد قرار می‌دهد که باید به نوعی مصرف شود، و کم‌تر دستگاهی است که به اندازه‌ی تلویزیون برای وقت‌کُشی مناسب باشد. واقعاً برای ساعت‌ها تماشای تلویزیون در شب‌ها، به‌جز خلاص شدن از شرّ زمانی که فراوان یا نامطبوع است، هیچ دلیل دیگری نمی‌توان تصوّر کرد.

هم‌زمان، بسیاری به‌تدریج در راحت شدن از شرّ زمان مهارت بسیاری به‌دست آورده‌اند. بیش‌فعال‌ترین افراد دقیقاً کسانی هستند که پایین‌ترین آستانه‌ی ملال را دارند. ما تقریباً هیچ فرصتی برای ملال نداریم و از فعالیّتی به فعالیّت دیگر می‌رویم، چون نمی‌توانیم با زمانِ #تهی کنار بیاییم. عجیب است که این زمان متوّرم، اغلب هنگامی که به پشت سر می‌نگریم، به نحوِ ترسناکی، خالی و تُهی نی‌نماید.

ملا‌ل با شیوه‌ی گذرانِ زمان ارتباط دارد. و زمان به‌جای آن‌که افقی برای فرصت‌ها باشد، چیزی است که باید آن را فریب دهیم. یا به‌قول #‌هانس_گئورگ_گادامر: «وقتی که زمان می‌گذرد واقعاً چه چیزی می‌گذرد؟ مسلّماً این زمان نیست که می‌گذرد. و با این‌همه، آنچه می‌خواهیم بگذرد همین #زمان_‌جاودانه‌ی_پوچ است، که بیش از حد طول می‌کشد و شکلِ ملالِ رنج‌آور را به خود می‌گیرد».










#اسونسن
#فلسفه‌ی_ملال



@toreyejan


https://t.me/toreyejan