فلسفه،ادبیات،هنر رها قندی پژوهشگر فلسفه & Lawyer
انسان شناسى در فلسفه اگزیستانسیالیستى گابریل مارسل.. بخش پایانی. ● راز شر
انسان شناسى در فلسفه اگزیستانسیالیستى گابریل مارسل
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بخش پایانی
● راز شر
بسیاری از اندیشه ها و عقاید مارسل تحت تأثیر خاطرات و تجارب زندگی اش شکل گرفت. البته از ملاحظات معنوی و دینی در قوام یافتن فلسفه او نمی توان چشم پوشید.
مارسل چهار ساله بود که مادرش فوت کرد و پس از آن، مرگ همسرش نقطه عطفی در زندگی اش شد.واقعه مرگ همسرش تأثیر عمیقی در افکار و جهان بینی او گذاشت،
«مرگ نابهنگام همسرم پس از فوت زودهنگام مادرم که دومین تجربه از دست دادن عزیزی برای من بود نقش بس بزرگی در شکل گیری اندیشه های من داشت.»
در واقع مارسل تحت تأثیر واقعه مرگ همسرش بود که به رد «مذهب اصالت معنا» پرداخت. چون فکر می کرد در این رویکرد به طرز ماهرانه ای مسئله «شر» مسکوت گذاشته شده است. او معتقد است از مواردی که در قلمرو راز قرار می گیرد، «شر» است.
چون ما شر را نیز همانند راز نمی توانیم جدا ازGabriel Honoré Marcel (7 December 1889, Paris – 8 October 1973,[1] Paris) خودمان بررسی کنیم.
شر نیز جزئی از «راز وجود» ماست و تفکر درباره شر تنها با گرفتار شدن به آن و رنج بردن از آن میسر است.
مرگ همسر مارسل موجب شد او درباره شر و بارزترین نمود آن یعنی «مرگ» بیشتر بیندیشد تا شاید جوابی برای آن بیابد؛ چراکه پاسخ ایده آلیست ها به پرسش «مرگ چیست » را کافی نمی دانست. ایده آلیست ها در برابر این پرسش تنها پاسخی که می دادند این بود؛ «نمی دانم».
در حالی که مارسل برخلاف تفکر عصر خود حاضر به پذیرش «لاادری» نبود. مارسل برای جواب دادن به «معمای مرگ» و پی بردن به «راز شر»،
هستی انسان را مورد تحلیل و بررسی قرارداد. چون او همه این رازها را تنها نمودهایی از «راز عظیم هستی» می دانست.
@toreyejan
https://t.me/joinchat/AAAAAEIjWaThzxPUkWQxCA