خدا، شیطان و انسان. در. «بیگانه‌ای در دهکده» اثر مارک تواین

خدا ، شیطان و انسان
در
"بیگانه ای در دهکده" اثر مارک تواین

داستان بلند " بیگانه ای در دهکده" یکی از تلخ ترین آثار خطابه ای در تاریخ ادبیات داستانی بشمار می رود.مارک تواین خیلی صریح و بی پرده عقاید خود را درباره ی دین، خدا و شیطان ، و ماهیت زندگی انسان، بیان کرده است؛ در قالب حکایتی خیالی با رویدادهایی شگقت انگیز . اثری که تواین نگارش آن را سال ۱۸۹۷ اغاز کرد.

زمان وقوع حوادث داستان قرون وسطی، و مکان دهکده ای است دورافتاده و مسیحی در اتریش. روزگاری که کشیشان بر تمام امور و شئونات زندگی مردم نظارت داشتند و مخالفان خود را به کام شعله های آتش می فرستادند.
در‌چنین شرایطی شیطان در سیمای یک نوجوان پا به دهکده میگذارد و با سه پسر بچه که همبازی هستند دوست می شود‌. راوی داستان یکی از این پسر بچه هاست که خاطرات ملاقات با شیطان را نقل می کند. شیطان به محض ورود به دهکده، در امور و حوادث روزمره مداخله کرده و تواناهایی ماوراءالطبیعی خود را به بچه ها نشان می دهد. مداخله ی او در امور علیه تقدیر الهی و منافع کشیش حاکم بر دهکده است. بچه ها به شیطان علاقه پیدا می کنند، چون کارهای او به نفع مردمی است که تحت ستم نظام کلیسا و تعصاب مذهبی قرار دارند. شیطان پسر بچه ها را به سفر در مکان ها و زمان های مختلف می برد تا با واقعیت های تلخ و خشن زندگی آشنا شوند.

راوی وقتی در زندانی قرون وسطایی شکنجه ی بیرحمانه ی مخالفان را می بیند، می گوید: این رفتاری حیوانی است. اما شیطان پاسخ می دهد: این رفتار کاملاً انسانی است و نه حیوانی. هیچ حیوانی دست به شکنجه ی همنوع خود نمی زند.هیچ حیوانی در طول تاریخ به اندازه انسان دست به خشونت و کشتار نزده و همنوعان خود و دیگر جانداران را نابود نکرده است.هیچ حیوانی مثل اشرف مخلوفات اهل ریا و تزویز نیست و دروغ نمی گوید. همه ی این رفتارها از نظر شیطان بدلیل این است که انسان " قوه تمیز اخلاقی" یا در واقع عقل دارد.

عقل از دید داستایووسکی دیار شیطان است و به نظر تواین این قوه عامل اصلی جنایت های سازمان یافته بشری است. از سوی دیگر اگر داستایووسکی از دیار شیطان در هراس بود و در اندیشه ی مهار آن از طریق ایمان مذهبی، برای تواین همین عقل با وجود تمام مصائبی که ایجاد کرده، باعث ایجاد شک نسبت به خرافات مذهبی می شود. شک نسبت به همه ی تندروی ها و خشونت هایی که به نام خدا ، مذهب یا هر طرز فکر دیگری صورت می گیرد. شیطان در متن تواین، می تواند استعاره ای باشد از شکی که هر انسانی حتی در کودکی به تمام روایت های مذهبی (خدا ، بهشت و جهنم و...) می کند. شیطان به تدریج دیدار هایش را با راوی کم کرده، سرانجام به او می گوید که دیگر به دیدنش نخواهد آمد و خودش رویایی بیش نیست ، رویایی در ذهن راوی. کل داستان را می توان نه تنها نشانه ی بلوغ فکری یک نوجوان، بلکه گذر انسان از قرون وسطی و تحول فکری او دانست. تواین اما همچنان رویکرد انتقادی و طعنه آمیز خود را به انسان و همه ی رفتارهای خشن و بیرحمانه اش حفظ می کند. شیطان خطاب به راوی می گوید:

"واقعا عجیب اینجا است که تو گمان هم نبرده ای که جهان و هر چه در او هست هیچ در هیچ است. عجیب است، زیرا دنیا و مافیها مانند هر رویایی سخت و به آشکار نامعقول است."۱

شیطان حتی وجود هر نوع معنایی را در زندگی انسان و اساساً هر گونه واقعیتی را منکر می شود:

نه جهانی هست و نه نوع بشری و نه حیات دنیویی و نه بهشتی و نه دوزخی. همه چیز رویا است – آنهم رویایی آشفته و احمقانه. و تو نیز اندیشه ای بیش نیستی؛ اندیشه ای بی سرانجام و بیهوده و لا مکان که تنهای تنها در ابدیت خالی سرگردان است‌."۲

دیدگاه تواین در خصوص بیهودگی و بی معنایی هستی، بی شباهت به نگرش ابزورد کسانی مثل کامو در افسانه سیزیف نیست. نگرشی که در اواسط سده ی بیستم در آثار ادبی و نمایشی رواج یافت.تواین اما در در دهه ی پایانی سده نوزدهم اثری را خلق کرد که نه تنها رگه هایی از تفکر ابزورد را در خود دارد بلکه به حال و هوای آثار سورئال نیز نزدیک می شود. از طرفی حوادث غریبی که در دهکده ی قرون وسطایی داستان او رخ می دهد، رئالیسم جادویی را به یاد می آورد. دستاورد مهم وی به عنوان نویسنده ای تاثیرگذار، ایجاد فرم و بستر داستانی مناسب، و آفرینش شخصیتی است که به گونه ای کنایه آمیز شیطان نام دارد و بوضوح دیدگاه های فلسفی مولف را بیان می کند بدون اینکه توی ذوق بزند. بی دلیل نبود که ویلیام فاکنر او را پدر ادبیات آمریکا خواند و همینگوی درباره اش گفت همه ی ادبیات جدید آمریکا از دل هکلبری فینِ تواین بیرون آمده است و چیزی بیش از آن نبوده است.

#علی_حاتم


۱و ۲. توآین، مارک. بیگانه ای در دهکده. ترجمه نجف دریابندری.انتشارات امیرکبیر. ۱۳۸۴. ص ۸۶


@toreyejan

https://t.me/toreyejan