فلسفه،ادبیات،هنر رها قندی پژوهشگر فلسفه & Lawyer
-هر پرسیدن اساسی در فلسفه ضرورتا نابهنگام است و این از آن روز که فلسفه یا بسیار جلوتر از زمان خویش است\ پرتاب میشود و یا اینکه زم
-هر پرسیدن اساسی در فلسفه ضرورتا نابهنگام است و این از آن روز که فلسفه یا بسیار جلوتر از زمان خویش است\ پرتاب می شود و یا اینکه زمان خویش را با گذشته ی آغازین و متقدم تر این زمان پیوند میزند . فلسفیدن همیشه نوعی شناختن است که نه تنها به خود اجازه نمی دهد که به هنگام یا باب روز باشد بلکه به عکس معیار خویش را بر زمانه تحمیل میکند .
- فلسفه اساسا نا به هنگام است زیرا یکی از معدود چیزهایی است که در تقدیرش رفته است که هرگز نتواند طنین مستقیمی در زمان خاص خودش داشته باشد و هرگز مجاز نیست که چنین طنینی بیابد . هر گاه چنین چیزی به ظاهر واقع شود هرگاه فلسفه ای باب روز گرددیا فلسفه واقعی وجود ندارد [به عبارت دیگر آن فلسفه فلسفه واقعی نیست] یا فلسفه مورد سوء تفسیر واقع شده و بر مبنای برخی مقاصد بیگانه با آن، برای نیازهای روز مورد سوء استفاده قرار گرفته است .
بنابراین فلسفه نوعی دانش که بتوان آن را به سان مهارت یدی و فنی مستقیم فراگرفت نیست . همچنین نوعی دانش نیست که بتواند آنرابسان دانش اقتصادی و حرفه ای به طور کلی مستقیماً به کاربرد و برحسب فایده مندی اش در هر مورد ارزیابی کرد .
ولی آنچه بی فایده است در عین حال می تواند نوعی نیرو باشد. آنچه طنین \ بازخورد(widerklang) مستقیمی در روزمرگی\ زندگی روزمره ندارد میتواند عمیقترین هماهنگی (Einklang) را با واقعه ی اصیل در تاریخ یک ملت داشته باشد .
حتی میتواند سرآغاز (Vorklang)آن باشد .
آنچه نابهنگام است، هنگام ها\ زمانهای خاص خودش را خواهد داشت . این معنا در خصوص فلسفه صدق میکند . بنابراین نمی توان معلوم کرد که وظیفه فلسفه درحد ذات خویش و به طور کلی چیست و بر این اساس چه تقاضایی باید از فلسفه داشت . هر مرحله و هر سرآغاز شکوفایی آن، قانون خاص خود را در درون خویش دارد .
فقط میتوان گفت فلسفه چه چیزی نمیتواند بود و به چه چیزی دست نمی تواند یافت.
#درآمدی_به_متافیزیک
#مارتین_هایدگر
@toreyejan
https://t.me/toreyejan