این کانال در پی احیای نگاه و تفکری انتقادیست. آنهم با خوانشی متفاوت از علوم انسانی منجمله روانکاوی و فلسفه و جامعه شناسی،بلکه راهی برای یک تفکر انتقادی و رادیکال بگشاید. https://t.me/joinchat/AAAAAEPRYscX8s9o8ft-FA ارتباط با ادمین @Rezamajd1
تکهای از کتاب پرتوی در چشمی مردانه. نوشته نانسی هوستون. ترجمه نیشابور
تکهای از کتاب پرتوی در چشمی مردانه
نوشته نانسی هوستون
ترجمه نیشابور
در مجموع، پورنوگرافی، چون هنر اروتیک از عهد باستان، فانتاسم مذکر را منعکس میکند، که متنوع
هستند اما دو تای آن به صورت نظامبندی شده اگر نگوییم وسوسهگرایانهای پشت سر هم میآیند.
اولین فانتاسم: «مردیتی» شکست ناپذیر و خستگی ناپذیر. میتوان از آن نتیجه گرفت که قبل و بعد از ابداع ویاگرا، مردان از بابت این «محل» نگرانی داشتند، و در خیال خود خویش را با مردانی قهارتر مقایسه میکردند، در نقشدیوارهای بمبئی، مثلا، مردیت پیروزمندانه نه به وسیله مردم معمولی شهر بلکه به وسیله پیگمهها و ساتیرها مجسم شده.
دومین فانتاسم: جسم زنانه، جوان حتی خیلی جوان، تقدیم شده، شهوانی، تحریکآمیز و قابلتحریک. از این هم میتوان نتیجه گرفت که زنان واقعی اغلب کمتر آماده لذتجویی هستند تا زنان خیالی.
من از آنهایی هستم که معمولا مهر احترام بر نقاشی میزنم و در مورد پورنوگرافی تردید دارم اما....مرز این دو کجاست؟ در این چون در آن، میتوان جسما از تصویری که با ما حرف میزند متآثر شد، از تصویری که به سراغ ما میآید...........ایرینا یونسکو، خود او نتیجه زنا میان مادر و پدربزرگاش ادعای هنر دارد، اما زندگی دخترش اوا را بر با داده با عکس از او گرفتن از سن شش سالگی در پزهایی شهوانی، با فروششان به کلکسیونرهای پولدار: داستانی است که فیلم مای لیتل پرنسس روایت میکند....
آیا تنها مسئله طبقه یا کروهی اجتماعیست؟ مردمان کمتر دانا بیشتر به سراغ نت میروند به جستجوی تصاویر داغ؟ یا این به ساعت وبه وقت بستگی دارد: همان مرد میتواند روز از نقاشی و شب از پورنو تغذیه کند؟ هر کس هیجاناش را جایی که بتواند میجوید؟
به نظر من آنی لوکلر است که در نوشتهاش به نام مردان و زنان نگاشته در سال ۱۹۷۶ بهتر متوجه این تفاوت شده است: هنر محلی برای اسرار باقی میگذارد، پورنوگرافی نمیگذارد. «میگویند جسارتی بزرگ است و آزادسازی، میگویند خوکها چاق و چله میشوند و این پیشرفت است. پایان گناه و شرم، که تابوهای کهن لذت و کام را هجوم بردهاند ............ اگر خلوت بشکند، اگر راز به قتل برسد، سر و پنهان و درون، سیاهِ آغاز وپایان، خون غلیظ امعاء، احشای جهان، فاجعه است. برون، برون نیست دیگر، هیچ هیچ نیست دیگر. و در بیمعنایی افتادن است، در جنون، در بیصدایی، ناممکن، نافکر، ناخواستن. هیچ خواهد بود. باز از نو هیچ. کائو. ظلمات.»
من باز در این باره از دوستان هنرمندم پرسیدم که با ظرافت به من پاسخ گفتند.
ف می گوید: وقتی به نقشهای ماتیس نگاه میکنم، مثلا، به نظرم آدمی میآید که به راز دست میزند. و وقتی خطوطاش را میبینم، و چون با هورمون هایم نمیبینم، با چه میبینم؟ چون زیباییست! زیبایی مجسم شده نیست. تنها با نگاه به نگارههای ماتیست نمیتوان تحریک شد، مگر مرا یاد فاحشهخانههای تانجه بیاندازد یا وقتی یک نقاشی اوریانتالیست ماتیست را میبینم....اما این دیدن ماتیست نیست، داشتن خاطره است. پس وقتی از زیبایی حرف میزنیم، نباید به اندازه خواستن سکسوآل پایین کشیدش، حتی وقتی زیبایی زنانهایست که مردی دریافت کرده. زیبایی همیشه یعنی رفتن به آن سوی آینه .
ژ میگوید: همه عکسهای پورنوگرافی، نرم و آتشین، می تواند چیزی جذاب داشته باشد در زمانی خیلی کوتاه. فرای اندیشهای که میتوان از چیستی این استفاده داشت، تن است که واکنش نشان میدهد. متوجه شدهام که اگر تصاویر پورنوگرافی جلو چشمام رژه رود، بیتفاوت باقی نمیمانم - چیزی را بیدار میکند، صادقانه نخواهد بود اگر بگوییم که اثری نمیگذارد - اما اگر مکثی کنم، این اثر موقتی خواهد بود و خیلی زود بیفایده و خاصیت.
برهنه نقاشی شده عنصری دیگر دارد، ارزشاش، ارزش نقاشی است. اگر نقاشی خوبی نباشد، مدل خوبی است و ارزشاش خیلی طولانی نخواهد بود. معلمی داشتم وقتی سیزده چهارده ساله بودم، او به ما نقاشیهای رنسانس و بعدها را نشان میداد. به ما میگفت: خطاب به پسرها، میفهمم که در این سن و سال ، دوست دارید زن لخت ببینید، در نقاشی نگاهشان کنید. نقاش اگر نقاش باشد رابطه درست را با موضوع برقرار میکند.
@Kajhnegaristan