نامه‌ی سی و سوم. آلی جان. حوصله و دل و دماغ نوشتن ندارم

نامه‌ی سی و سوم
آلی جان
حوصله و دل و دماغ نوشتن ندارم. یعنی فکر می‌کنم نوشتن از هر چیزی به ضد خودش بدل می‌شود. نقد چسناله می‌شود. اعتراض ماجرایی نمایشی. در وضعیتی گرفتار شده‌ایم که هر چیزی را از معنای اصلی‌اش تهی می‌کند. تهی آنچنان که قضیه مضحک و بی‌اثر می‌شود. سکوت در پیش است اما حتا سکوت هم مضحک است. هوایی که بالای سرماست هوای بی‌اثر کردن است. تندترین نقدها را دچار بی‌اثری می کند. امروزم همه این حرف بود که روشنفکر باید چشم جداکننده داشته باشد. چشم جداکننده. مثلن چطور؟ این‌طور که طرف تا می‌شنود اسلام دست از دهان برمی‌دارد و خط می‌کشد بر آن. اما نمی‌شود این‌طور. اول باید به دین و جایگاه و کارکردش در طول تاریخ فکر کرد. چه کرده و چه نکرده؟ بعد دین اسلام، اسلام به عنوان دین چه نقشی داشته در تاریخ هی باید ریز شد و ریزتر. باید فرق گذاشت بین اسلام به عنوان فکر و اسلام فقیهان. بعد بین شاخه‌های مختلف مذاهبش فکر کرد. روشنفکر ایرانی اگر به تاریخ اسلام و تشیع و نقش و کارکرد تاریخی‌اش اشراف نداشته باشد بخشی از تاریخ خودش را نمی‌داند. همین ماجرای عاشورا هزار چهره دارد. رخی تاریخی، رخی مردم‌شناختی، رخی سیاسی، رخی مذهبی... باید این‌ها را از هم جدا کرد و حقیقت هر چهره را دید و سنجید. می‌دانم این حرف‌ها فحش خریدن است. رفتن به سمت اتهام‌خوردن‌هاست. چه باک؟ آنکه چشم تفکیک‌گر ندارد بگذار دهانش را باز کند و یک خط به ناسزا بکشد روی من و این حرفها ولی تو دقیق شو. دقیق در کار و بار دین در تاریخ‌مان. تن به حرف‌های کلی نده. جای و جایگاه هر چیز را باید در زندگی پیدا کرد. رد اسلام و تشیع در ذره ذره‌ی فارسی پیداست. حالا بگذار ردش کنند و آخر سر هم بگویند ان‌شاالله درست می‌شود. این‌طور که دوستان می‌گویند ما مدام کوچکتر می‌شویم. از این حرف نزن چون سنگر حکومت است از آن حرف نزن چون سنگر این‌هاست. بعد ما دیگر حرفی نداریم. جایی نداریم به اندازه‌ی سوراخی تنها برای استنشاق هوای عفنی که همه چیز را بدل به هیچ می‌کند. ماشین تسخیر زور هم که سیری ندارد می‌خواهد همه‌جا را بگیرد. همه‌جا را آن‌طور که خودش می‌خواهد بکند. تمام عرصه‌های در دست غیر از خودش باید تهی از اثر بشود. برهوت. کار روشنفکر مبارزه با همین برهوت‌سازی است. مبارزه با میل تسخیر دستگاه زور و وسیع‌تر کردن حیطه‌ی فکر و عمل. همه‌جا باید باشد اما با پرچم خودش، با نگاه خودش. نگاهی که نقش‌های متضاد یک چیز را هم‌زمان در وقت‌های مختلف می‌بیند. حرف زدن از اسلام کی امکانی بوده برای رهایی کی فرصتی برای همدست شدن با زور؟ دین در فارسی اگر نادیده بماند فارسی راه به جایی نمی‌برد.
۹۳/۹/۲۱
#فریاد_ناصری —------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri