تا به اینجا در این خرده یادداشت‌ها کمکی با نظر نیما راجع‌به انسان آشنا شده‌ایم

تا به اینجا در این خرده یادداشت‌ها کَمَکی با نظر نیما راجع‌به انسان آشنا شده‌ایم. اکنون کمی واضح‌تر می‌شود حرف. نیما در یادداشت "زندگی و انسان عالی" می‌نویسد: "جسم زنده هر اندازه که تربیت گرفته باشد سلیقه‌ی یافتن او عالی‌تر و تمیزتر و مشخص‌تر و برگزیده‌تر می‌شود." این صفت‌های معطوف شده به هم قصد این را دارند تا نیت نیما را آشکار کنند اما هنوز حرف مبهم است. نیما در گام بعدی اما حرف را به سمت دیگری می‌برد: "همه شاعراند اما به نسبت، شاعر واقعی انسانی در درجه‌ی عالی زنده است" این زنده‌ای که مسند جمله شده است کمی راه‌گشاست. اگر تنها می‌نوشت شاعر واقعی انسانی در درجه‌ی عالی است یا انسانی عالی است. بازمی‌گشتیم به همان ابهام. زنده بودن پا را بر زمین سفت می کند که نوشته است "من بر آن عاشقم که رونده است" رونده اینجا مجاز از زنده است.
حتا در جمله‌ی اول نگفت انسان نوشت جسم زنده، این ماده‌گرایی و واقعیت‌گرایی نیماست. کد و نشانه‌ای‌ست که فهم صفت "عالی" را برای‌مان راحت‌تر می‌کند.
نکته‌ی مهم اما این است که این نخستین بار است که نیما در یادداشت‌هایش-حداقل این‌طور که به دست ما رسیده- مقدمه‌ی عالی بودن انسان را ذکر می‌کند. در واقع از نظر او تربیت شدن و تربیت‌یافتگی سبب عالی شدن زندگی و سطح زندگی می‌شود هر چند ما هنوز نمی‌دانیم که این تربیت چگونه تربیتی‌ست با این‌که از قراین پیداست. اگر یادداشت‌های قبلی را به‌خاطر بیاوریم این قراین مشهودتر می‌شوند. به‌خصوص یادداشت معنویت و زندگی را که در کنار عالم مادی هنر و شعر و موسیقی و... این‌ها را برای زندگی معنوی لازم شمرده بود. یعنی می‌شود این‌طور فهمید که جسم زنده: رونده: انسان در کنار زندگی روزمره‌اش می تواند با هنر و شعر و موسیقی و... خود را تربیت کند و سطح زندگی‌اش را تعالی ببخشد و از روزمرگی و یکنواختی نجات دهد. چنین انسانی که می‌کوشد خود را با این مسائل تربیت کند انسانی‌ست در درجه عالی زنده بودن. #نیما
@faryad_naseri