در مناقب «میلاد عظیمی بودن» و سخنانی چند پیرامون یادداشت ایشان
در مناقب «میلاد عظیمی بودن» و سخنانی چند پیرامون یادداشت ایشان
فریاد ناصری @faryad_naseri
یادداشت آقای عظیمی با مقدمهای در احوال روزنامهی کیهان شروع میشود و بعد وصف این است که ایشان این روزنامه را می خوانند چرا که کیهان پیش از آنکه رخ داده را بگوید بیشتر از آینده خبر میدهد. و بعد نوشته اند که "عاقلان را اشارتی کافیست" و ما خواندهایم که مشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید.
در ادامه از کرد و کار این روزنامه مینویسد و بعد: "روشنفکران زخم خورده از کیهان، آن را دشمن بزرگ خود میشناسند و برخی از آنها هم فحش شنیدن از کیهان را سند افتخار خود میدانند." چنین مدعایی بدون آوردن چند سند و نشان و آیت که این هم نشان، جز ضعف متن و نویسنده و به تمسخر گرفتن روشنفکر چه معنایی دارد؟
بعد از این حکم کلی، حکم دیگری صادر میکنند که: " من معتقدم و روز به روز در این اعتقاد راسخ تر میشوم که « برخی از روشنفکران» که البته بدنه اصلی جریان « روشنفکری» ایران را تشکیل می دهند، با همه «ادعا»ی آزادی خواهی و مداراجویی، در روش و منش مثل روزنامه کیهان هستند و از روزنامه کیهان بدتر هستند. کدام « روشنفکر»ان؟ همین «روشنفکر»انی که می شناسیم و دوره مان کرده اند و شدند حاملان انحصاری آرمانهای بلند آزادی و حقوق مدنی و با آنهمه اشتباه تاریخی نکبت آور گویا نصیبه ازلی هستند و دست از سر ما برنمی دارند."
روشنفکران چون کیهانند. بدون سند یعنی شما این همه زدن بیخ و بن روشنفکر و فکر و اهل قلم را با تمام آن ترهاتی که شامل صغیر و کبیر کسانی شده است که گردن خم نکردهاند میگذاری کنار نقدهای تند اهل قلم –نقدهایی که در بدترین حالتش اگر بگیریم ناسزا بودهاند باز شرف دارند به آن جرثومه- حبذا به این عاقلان.
در سطرهای بعد اما حرف این است که روشنفکرانی که اینان را دوره کردهاند و دست از سرشان بر نمیدارند. این دیگر لغزش زبانی نیست. اعترافی واضح و پر بغض است که آقا نباشید. باید خدمت ایشان بگویم: نیستند. تا دلت بخواهد قلع و قمع شدهاند. و پرندهی خونخوار نشسته بر بالای تخم جوجگان سر بر نیاورده می بلعدشان.
می گویید روشنفکرانی که خود را حاملان انحصاری آرمانهای بلند آزادی و حقوق مدنی میخوانند. پس شما هم سهم میخواهید که چرا در انحصار اینهاست. خب بفرمایید حمل این آرمانها و دفاع از حق و حقوقش تقدیم به شما! تا شما به میدان بیایید و در اول قدم خود را عاقل بشمارید و اینان را مفتخر شده به لعن و صاحب شعبهای دو نبش از نهادی شبیه فرهنگستان تا از آرمانهای بلند آزادی و حقوق مدنی چینین دفاع کنید.
بعد در مغلطه ای بزرگ و بیانصافانه بنویسید اینها چون کتک خوردهاند ادعای حقانیت دارند. باید عرض کنم خدمتتان حق انسانی همیشه قابل دفاع است یعنی شما اگر بزرگترین جرمها را هم کرده باشی و اسیر شوی نباید کتک بخوری و ناسزا بشنوی بلکه باید در محکمهای درست و عادلانه تاوان جرمت را بدهی اما انگار برای شما چنین چیزی معنایی ندارد. تصورتان این است که حالا پیش میآید که گاهی یک نفر از کتابفروشی بیاید بیرون یا در خانه نشسته باشد یا در خیابان در حال رفتن است با کوپنی در جیب ناگهان عدهای بریزند و بکوبند و اگر هم شد خفه کنند.
نخیر آقای عظیمی بگو چرا کتک خوردهاند و صدایشان در آمده، بگو چه کسانی اینان را از هستی ساقط کردهاند. بگو که به جرم سخن بر دهانشان زده شده است و لتوکوب و منکوب و سرکوب شدهاند. چنین قومی میشود که گاهی از سر بغض و خشم از مسیر انصاف هم خارج شود اما خنده دار است که هستی قومی را با سیل فنا بنیاد برکنی و همین که خواست دهان باز کند بگویی دیدی اینان اهل مدارا نیستند. وه مشتشان باز شد چه خشنانی که اینانند. بعد می نویسید که:
"این«برخی از روشنفکران» به جای پاسخ گفتن مدلل و متین اتهام می زنند و می گویند تو مأمور دستگاههای امنیتی هستی، مزدور وزارت اطلاعات هستی، عقب افتاده و امل و قرون وسطایی هستی. حرفهایت رونویسی از بولتن های امنیتی است. فرهنگ جنسی نداری. می گویند چون تو در دانشگاه یا فرهنگستان کار می کنی و رئیس فرهنگستان فلانی است و فلانی با بزرگان خویش و قوم است پس تو که نظری مخالف ما داری، مأمور رئیس فرهنگستانی تا آزادی بیان و قلم را بکُشی. می گویی: جناب «برخی از روشنفکران»محترم! دلیلت برای این اتهام چیست؟ سندت کجاست؟ می گوید: همین که در فرهنگستان و دانشگاه کار می کنی و از «رژیم» حقوق می گیری مهمترین سند است."
پاسخ مدلل و متین در برابر ناسزا و تهمت و بیخافکنی انتظار دارید خوشا شماکه اهل اشارتید و دلیل خواه! شما مدلل سخن بگویید تا مدلل بشنوید اما آن که بگوید چون در فرهنگستانی پس قاتل جانی سخن بیهوده گفته است. شرایط روزگار را در نمییابد اگر چه آن که بر سر اصولش بایستد نان از بازوی خویش میخورد تا امضایی بر زیر نانش نباشد که ممکن است زیر برگهای دیگر هم باشد –گفتم ممکن است-.