نامهی سی و هفتم. آلی جان. عزیزم
نامهی سی و هفتم
آلی جان
عزیزم. دیر که مینویسم کلاف سرم گم میشود و کلافه میشوم. گنگی که میخواهد فریاد بزند. حرفها هجوم میآورند و من بهتزده میمانم. نگاه میکنم. هزار حرف و هزاران حرف اما حرفی که بیرزد به تلفکردن وقت. بیرزد به خرج نوشتن. این ارزیدن هم هیچ حرف گنده نیست. که حرف گنده بیشتر دروغ است و دغل. هر چه کوچکتر و ریزتر ارزندهتر. گفت کتاب خوب است. گفتم کدام کتاب؟ گفت ادبیات! گفتم چه نوع؟ گفت شعر! گفتم کدام شاعر کدام شعر؟ یعنی ریز و ریزتر. در کلیات همهچیز مبهم است. هیچوقت به خاطر کلیات نباید جزییات را فدا کرد. رسیدن به توافقات کلی حتمن در راه خودش خشونتی در حق جزییات خواهد ورزید. پس اوصیکم بالجزییات آلی جان اما نه آنقدر که جزییات نگذارد بفهمی در کل چه خبر است.
جزییات گیرهی سر زنیست که هزاران مرد و زن در یک راهپیمایی میایستند تا پیدایش کنند. شاعرانه است. اغراق دارد اما با همین نادیدهگرفتنها آن همه صدای علیه شاه شد یک صدای غالب. چرا که وقت اختلاف نبود. باید دست در دست هم میدادیم تا پیروز شویم. خشونت بر جزییات مثل سرطان رشد میکند و همه جا را میگیرد. به دغلکاریها و مغالطهها هم حواست باشد. میگوید قانون و بازدارندگی و پشت این جواز خشونت را صادر میکند. کسی منکر جنبهی نظمآور قانون نیست سقراط به خاطر شهر و قانونش شوکران را نوشید اما کدام قانون آلی... کدام قانون؟
بگذریم. ولله که آمده بودم تا از اهمیت شاعر بنویسم و جایگاهی که مترجمان به ناحق و غلط بر آن نشستهاند. ذهن پرید و ماند. پس بماند.
۹۳/۱۰/۱۳
#فریاد_ناصری —-------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri