نامهی سی و هشتم. آلی جان. تصدقت
نامهی سی و هشتم
آلی جان
تصدقت. در نامهی پیشین گفتم که میخواهم از اعتبار شاعر بنویسم. شاعر بهطور کلی نمایندهی عالم و جهان فارسی است. یعنی وقتی میگویم اعتبار شاعر میخواهم به اعتبار این نماینده، از اعتبار جهان فارسی بگویم. همان بیشأنیی فارسی که نوشته بودم. انسان عالم فارسی ایرانی آن نقطهی غرور و اتکا و استغنای درونیاش را از دست داده و هر چه که از آن خودش است را دست چندم و بیارزش میبیند، اما هر آنچه غیر از مال خودش باشد و رنگ و بوی دیگری بزرگ را داشته باشد کول و گودد و نایس میبیند، حتا چهرههای خودش را از نگاه و در نگاه دیگری بزرگ می بیند. به جز آن نه، نمی بیند. این حرف من در خودش هیچ حس آریایی عربستیزانه یا نگاه غربزدهطور ندارد که بیاییم و بزداییم و فلان کنیم. این برداشت، سطحیدیدن است و هرکس این را بگیرد آدم در سطح ماندهایست. حرفم بر سر این است که جهان زبانمان را غنی و فارسی کنیم. خیلی ساده، گذشتهمان را چه کسی از زیر خاک کشیده و تصحیح کرده برایمان؟ غرب. ما چه میکردیم؟ پای منقل و پای منبر در حال چرتزدن بودیم. خودمان را خودمان پیدا کنیم. خودمان تصحیح کنیم. بعد هم گفتهاند اهمیت ترجمه اما دیگر نه اینقدر که ملت شعر شاعر فارسی را نمیخوانند. یک خط مرا بغل کن فلان شاعر ترک و عرب و آمریکای سفلی را میبلعند. چرا؟ چون فارسی از نور افتاده و دیگری و دیگری آور هاله گرفته. اسفناک است که نقش ساعدی و شاملو و حتا آل احمد با تمام اشتباهاتش را حالا مترجمان بازی میکنند آنهم نه واقعی بلکه کمیک. چرا که فکر از آن خودشان که نیست عاریتیست. فکر عاریتی هم نقش عاریتی میآورد. بگذار همینجا تکلیفم را با شاعران هم روشن کنم. من قبل از اینکه با بوطیقای شعری مواجههی انتقادی داشته باشم نگاه میکنم به بوطیقای رفتاری شاعر. درست یا غلط این کار را میکنم.میگویی چرا؟ مثلن بیژن جلالی، بوطیقای شعریاش در نظر من قابل قبول نیست اما من از بیخ و بن انکارش نمیکنم. آن جایگاهی را که بر آن ایستاده میپذیرم چرا که بوطیقای رفتاریاش سودجویانه و اوباشانه نیست. شعر ساده مینویسد اما سنگینی و فخامت رفتار شاعر را دارد. با شعرش رفتار هرزه ندارد. شعر عالمگیر با شعر شاعر همه جا حاضر دودوزه باز فرق دارد آلي! میماند خواندن، خب همین بیژن جلالی به اعتراف خودش کم میخوانده، برای من سوال است آنکه نمیخواند چطور میتواند مدعی نوشتن باشد؟ خیلی از شاعران امروز ما به جز کتاب فارسی مدرسهشان چیزی نخواندهاند. خب همین میشود که میبینی. بهانهای برای منفیبافان که چیزی نداریم. عرصهای برای مترجمان که با دانستن یک زبان، نقش دست دوم و چندم در فضای فکری ما بازی کنند و الخ. آخ که این الخ بعضی وقتها چه راحت میکند. تا یادم نرفته بگویم که هیچ نافی دیگری نیستم بلکه بر اینم که ترکیب و دیگری سهم اعظمی در قد کشیدن آدمی دارند اما مرزهای باریکی اینجا هست بین قبول و نفی دیگری و جای درست من و دیگری. زیاد حرف زدم. میبوسمت. 10/93
#فریاد_ناصری —-----------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri