بیشترین سهم فهم انسان از جهان به فهم او از زمان برمی‌گردد

بیشترین سهم فهم انسان از جهان به فهم او از زمان برمی‌گردد. در فارسی واژه‌های زیادی برای بیان درک ما از زمان وجود دارد. وقت، هنگام... و واژه‌هایی مثل ازل و ابد که رسای مفاهیم زمان بی آغاز و زمان بی پایانند. من ده سال پیش نسبت زیست و زمان را دریافتم. در آن دور و دوره من زمان را با دو ‌مفهوم مکانی تبیین می‌کردم. زمان شهری و زمان روستایی. هر چند که در نهایت هر دو را با کیفیت‌شان از هم تمایز می‌نهادم. زمان روستایی وسعت خالی داشت و با فضای تهی از انسان بیشتری پیوند داشت. زمان شهری وسعت پر داشت و فضایش انباشته از دست ساخته‌های انسان است. در یک مثال کمّی اگر بخواهم حرف را روشن کنم شما وقتی یک ساعت از روستا دور می‌شوید، از آن مکان بسیار دور شده‌اید و در دل طبیعتید و از دست انسان اثر چندانی نیست جز خطوط مختصری بر خاک مزارع. اما در شهر یک ساعت که بروید هنوز در همان شهرید و هر طرف‌ که بنگرید، رد دست انسان آشکار است. آن فضای خالی و این فضای پر، دو ذهن و دو انسان متفاوت می‌سازند. در اولی طبیعت قدرت قاهر است و انسان تحت تاثیر مدام آن. در شهر اما طبیعت در برابر قدرت دستهای انسان زانو زده و شکل‌دهی او را گردن نهاده است هر چند که همیشه در کمین است تا دست ساخت انسان را ویران کند و نشان او را برچیند. تا دوری نزدیک من زمان را این‌طور می‌فهمیدم. اما اکنون زمان را در دسته‌بندی و تقسیم دیگری در می‌یابم: زمان طبیعی، زمان کمی، زمان کیفی.
که این دسته‌بندی و مفاهیم را در یادداشت‌های دیگری شرح خواهم داد.
#زمان_شهری
#زمان_روستایی
#فریاد_ناصری
@Faryad_naseri