فروریختن پلاسکو پایان نیست. فریاد ناصری.. پلاسکو نه یک ساختمان که یک نشانه‌ی بزرگ بود

فروریختن پلاسکو پایان نیست
فریاد ناصری

پلاسکو نه یک ساختمان که یک نشانه‌ی بزرگ بود. نشانه‌ای که حالا با آوارش و کمی بعدتر با فقدانش حضور خواهد داشت. هر شهری یک ساختار است و ساختارها به تغییرات نشانگانی خود حساسیت نشان می‌دهند؟ حساسیت تهران به این تغییر بزرگ و ناگهانی چه خواهد بود؟ مسلمن بازخوانی حضور این نشانه در ابعاد مختلف یکی از واکنش‌ها و حساسیت‌هاست. بازخوانی تاریخی، سیاسی، اجتماعی حتا نوستالژیک این نشانه‌ی بزرگ از دست رفته بخشی از واکنش‌ها خواهد بود اما پرسشی که مدام ذهنم را به خود می‌خواند این است که حالا چه می‌شود؟ خبرها هجوم می‌آورند و می‌شود از دل این خبرها به عملکرد این ساختار نگاه کرد. اولین نکته تجمع مردم برای تماشاست. آیا باید بر اینان خرده گرفت، پیش از خرده‌گیری بر مردم آیا چیزی نیست؟ آموزش. آموزش و دادن آگاهی برای رفتار مناسب در بحران‌ها و موقعیت‌ها وظیفه‌ی کیست؟ در یک ساختار کلانی چون تهران و ساختار کلان‌تری چون کشور تا کنون چه تمهیداتی برای تربیت رفتاری شهروندان اندیشیده شده است؟ نمی‌شود همه چیز را به شور و شعور و مسائل اخلاقی فروکاست، چرا که با رفتن به سمت چنین ایده‌هایی باید پاسخ‌گوی نگرانی مردم هم باشیم. مردمی که مال و اموالشان و عزیزانشان در معرض خطر و بحرانند. نمی‌شود به کسی که تمام زندگیش و عزیزانش در دل خطرند به راحتی گفت: متفرق شوید. او باید پیش از این آموزش می‌دید و از این آموزش اطمینان حاصل می‌کرد که اگر اتفاقی بیفتد با همه آسیب‌ها جای نگرانی نیست. به‌طور مثال بیمه. مرکزی چنین بزرگ در بحث بیمه آن‌طور که در خبرها آمده بود ضعف دارد؟ بیمه‌ای اگر بود بخش اعظمی از نگرانی‌های مالی کاسبان پلاسکو برطرف می‌شد.
دومین نکته اما سویه‌ی مثبتی دارد. حساسیت شهر به مدافعانش، توجه افکار عمومی به جایگاه و اهمیت شغلی و رفتاری آتش‌نشانان و رفتار انسانی اینان در مواجهه با بحران‌ها. شهر و مردمان شهر در این حساسیت‌های رفتاری‌شان نشان می‌دهند که قابلیت فراوانی برای داشتن جامعه‌ای انسانی دارند حتا در دل تمام سختی‌ها و فشارها. نه تنها تهران بلکه تمام ایران به رشادت‌ این عزیزان پاسخ می‌دهند. این حساسیت‌ها به ما می‌گوید با کمی مدیریت پیش از بحران می‌شود از این همه میل به دوستی و جانفشانی بهره‌های انسانی بیشتری حاصل کرد. اگر بازتاب تلخی‌های این خبر می‌تواند بر اذهان غبار غم بنشاند. بازتاب رفتار آتش‌نشانان در چنین موقعیت‌هایی می‌تواند روحیه تلاش و مبارزه و گذشت را به ما بیاموزد. اما سوال اینجاست چرا باید بگذاریم کار به جایی بکشد که برای آموختن چنین مفاهیمی این‌همه هزینه بدهیم؟ آیا نمی‌شود ساختار چنان تعریف شود که بناها ایمن باشند. مردمان در بحران‌ها مطمئن که کمترین هزینه را خواهند داد و در پس همه‌ی اینها مطمئن باشیم ما مردمانی هستیم که برای حفاظت از خان و مان و جان دیگران از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنیم. گمانم به لطف رسانه‌های اجتماعی شما هم دیدید و شنیدید آن روایت را که آتش نشانی می‌گفت: به دوستم گفتم نرو. پاسخ او اما این بوده است: مال مردمه.
می‌شود بسیار زودتر از این بحران‌ها این‌ها را دید و نشان داد و فراگیرش کرد. پلاسکو حالا فروریخته است و با فرو ریختنش به ما هشدار می‌دهد که هر لحظه اتفاق دیگری می‌تواند در این ساختار متناقض دوباره رخ دهد. اتفاقی که با رخ دادنش هم خبر از سستی‌ها و ضعف‌ها دارد و هم عرصه‌ایست برای تماشای اخلاق جوانمردان.
اما مهم‌ترین نکته کماکان برای من چگونگی جبران خسارتهای این واقعه است. ای‌کاش تمهیدی اندیشیده شود تا بیمه به‌صورت قانونی و فراگیر الزامی شود یا حداقل برای حادثه دیدگان چنین بحران‌هایی راه چاره‌ای باشد. چرا که فروریختن پلاسکو پایانی برای یک خاطره و نشانه نبود بلکه با فروریختنش خانواده‌های زیادی را درگیر بحران‌های بزرگی می‌کند که به خاطر در دید نبودنشان ممکن است نادیده گرفته شوند و این نگرانی از آنجا می‌آید که ضعف در بحث آموزش شهروندی و الزامات جهان تازه در ساختارهای زیستی امروز ما کاملن مشهود است. با نگاهی به سیستم‌های آموزشی کشورهای دیگر می‌شود به اهمیت کاربردی چنین آموزش‌هایی پی برد به طور مثال آموزش‌های پیشگیری از بحران در ژاپن که به صورت برنامه‌ی درسی حتا در مقاطع پایین‌تر نیز وجود دارد و به صورت هفتگی تمرین می‌شود.
#پلاسکو
#فریاد_ناصری
این یادداشت پیش از این در جریده‌ی بهار منتشر شده است.
@Faryad_naseri