«قهر مان».. از ابرها که در سر داشت. یک شاخهی نمک و یک شاخه خاطره
«قهرِ مان»
از ابرها که در سر داشت
یک شاخهی نمک و یک شاخه خاطره
بر صورتش میبرد
مرد نشسته بر سنگان
مرد دویده در خاران
مرد سر پیچیده از مرگ
از آنهمه علف
در چنگ دستهای ریشه
و از خاک
در موهاش غباری از کلمات کتیبههای دروغ
مرد سر تکانده در باد
مرد پا دوانده در خاک
مرد تکراری تمام قصههای یکروز خوب
مرد ساخته شده در شعر
با حروف دروغ
ای فارسیِ دروغ با کلمات
ای فارسی رویاهای سینهبهسینه
خاک گورستانهای تو سنگ به سنگ
چشم به راهی است،
برای
مردی که نمیآید نیامده
مردی که اگر بشکند
اگر بشکند
جز شراب کهن قلبش
چیزی نمیریزد.
۱۷/۹/۹۶
این شعر اکنون و اینجا باشد برای نیما صفار و روزبه گیلاسیان و الهه سروشنیا
@faryad_naseri