اندر امیدواری... اندر امیدواری... ۲۳:۰۹ ۱۳۹۵/۱۲/۱۸ دیدار با اسماعیل.۱.. اسماعیل سراب، شاعری که نخست در فیسبوک شناختمش، بعد گمش کردم شعر «سر آسیای مختار» را در فیسبوکش خواندم. تکانم داد. تکان چنان که وهم برت دارد که شاید اشتباهی شده، دوباره خواندم و دوباره هر بار شعر با توان بیشتری تکانم میداد. گمش کردم. بعدها از طریق دوستان زیادی دنبالش گشتم. پیداش کردم. اسماعیل سراب در هرات بود. هرات چه شهریست! کتابش شکل گرفت. ... اندر امیدواری... ۱۷:۱۴ ۱۳۹۵/۱۲/۱۸ عم اوغلی عشق قوت گرگهاست. پدر بزرگم میگفت به سال زمستانهای سخت قوت گرگها از آسمان میرسید میگفت خودم به چشم دیدم یکبار که از «پایان» میآمدم. زمستان سخت. دیر راه افتادم. پا تند کرده بودم زود برسم گرفتار شب و تاریکی نشوم. گرگ و میش به تپهی «جینی قالا» نرسیده دیدم کهای داد … نشستم. عرق از پشت گوشهام سر میخورد. نه یکی، نه دو تا، نه سه تا، پیش خودم گفتم خدایا لشگر گرگان را فرستادی اهل آبادی را از روی زمین بردارند. چاره نبود. نشستم. ... اندر امیدواری... ۲۲:۳۹ ۱۳۹۵/۱۲/۱۷ #نوشتن_در_فضای_مجازیواقعیت این است که نوشتن در فضاهای مختلفی که جهان مجازی در اختیار ما گذاشته است واقعیت این است که نوشتن در فضاهای مختلفی که جهان مجازی در اختیار ما گذاشته است هر کدام برای من تجربهای بوده. منی که نوشتن و خواندن هنوز در کاغذ برایم معنای خاصی دارد اما نوشتن در فضای مجازی را با وبلاگ شروع کردم. نخستین وبلاگم نام فارسیاش پسر نوح بود. بعد آن را بستم و کمی بعد که دوباره به وبلاگنویسی برگشتم تا همین الان - که البته تقریبن متروکه شده- وبلاگ مکتوبهای خشتی را دارم. مکتوبهای خشتی با خاطرات بسیار شیرینش اولین تغییرات را در نوشتن من ایجاد کرد، هر چند که هنوز کاغذ بر نوشتنم حاکم اول بود. بر کاغذ مینوشتم و بعد در وبلاگ منتشر میکردم. کمتر پیش آمده بود که بنشینم پشت کامپیوتر و شروع کنم به نوشتن. دکمهها مرا به نوشتن وادار نمیکردند. دکمهها واسطه بودند برای رسیدن به فضایی که به من امکان انتشار میداد. ... ‹ 74 75 76 77 ›
اندر امیدواری... ۲۳:۰۹ ۱۳۹۵/۱۲/۱۸ دیدار با اسماعیل.۱.. اسماعیل سراب، شاعری که نخست در فیسبوک شناختمش، بعد گمش کردم شعر «سر آسیای مختار» را در فیسبوکش خواندم. تکانم داد. تکان چنان که وهم برت دارد که شاید اشتباهی شده، دوباره خواندم و دوباره هر بار شعر با توان بیشتری تکانم میداد. گمش کردم. بعدها از طریق دوستان زیادی دنبالش گشتم. پیداش کردم. اسماعیل سراب در هرات بود. هرات چه شهریست! کتابش شکل گرفت. ...
اندر امیدواری... ۱۷:۱۴ ۱۳۹۵/۱۲/۱۸ عم اوغلی عشق قوت گرگهاست. پدر بزرگم میگفت به سال زمستانهای سخت قوت گرگها از آسمان میرسید میگفت خودم به چشم دیدم یکبار که از «پایان» میآمدم. زمستان سخت. دیر راه افتادم. پا تند کرده بودم زود برسم گرفتار شب و تاریکی نشوم. گرگ و میش به تپهی «جینی قالا» نرسیده دیدم کهای داد … نشستم. عرق از پشت گوشهام سر میخورد. نه یکی، نه دو تا، نه سه تا، پیش خودم گفتم خدایا لشگر گرگان را فرستادی اهل آبادی را از روی زمین بردارند. چاره نبود. نشستم. ...
اندر امیدواری... ۲۲:۳۹ ۱۳۹۵/۱۲/۱۷ #نوشتن_در_فضای_مجازیواقعیت این است که نوشتن در فضاهای مختلفی که جهان مجازی در اختیار ما گذاشته است واقعیت این است که نوشتن در فضاهای مختلفی که جهان مجازی در اختیار ما گذاشته است هر کدام برای من تجربهای بوده. منی که نوشتن و خواندن هنوز در کاغذ برایم معنای خاصی دارد اما نوشتن در فضای مجازی را با وبلاگ شروع کردم. نخستین وبلاگم نام فارسیاش پسر نوح بود. بعد آن را بستم و کمی بعد که دوباره به وبلاگنویسی برگشتم تا همین الان - که البته تقریبن متروکه شده- وبلاگ مکتوبهای خشتی را دارم. مکتوبهای خشتی با خاطرات بسیار شیرینش اولین تغییرات را در نوشتن من ایجاد کرد، هر چند که هنوز کاغذ بر نوشتنم حاکم اول بود. بر کاغذ مینوشتم و بعد در وبلاگ منتشر میکردم. کمتر پیش آمده بود که بنشینم پشت کامپیوتر و شروع کنم به نوشتن. دکمهها مرا به نوشتن وادار نمیکردند. دکمهها واسطه بودند برای رسیدن به فضایی که به من امکان انتشار میداد. ...