اندر امیدواری... اندر امیدواری... ۲۰:۳۱ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ ایدههای حین تدریس در کلاس «سواد هنری»:.. آنچه هست میشود سه ساحت را طی میکند ساحت اول ساحت ایدههای کلی و خام است. قصد و دلیل هست شدنش هست اما هنوز مانده تا شکل بگیرد که چگونه باشد؟ به فرض مثال کسی میخواهد چیزی خلق کند که آن چیز بنویسد؛ مثلن خودکار. او تنها قصد خلق چیزی را دارد اما هنوز نمیداند این چیز چگونه باید باشد. قلمهای خوشنویسی و سنتی به او کمک میکنند، برای او تصویری را از راه تداعی فراهم میآورند. پس تصاویری از راه تداعی به وجود میآیند، این جا ساحت تصور است. خیال در این عالم و ساحت بسیار کارا و مؤثر است. خیال است که رانهی قوی تصور است. در ساحت تصور آنچه که میخواهد باشد اولین جسمانیت خود را تجربه میکند. ... اندر امیدواری... ۱۶:۱۳ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ الگوی انسان بی نشان.. چگونه آدمی چهرهاش را میزداید؟ چهرهای که هویت اوست اینجا چهره هم در مقام صورت است، هم تمام نشانههای هویتی پیکر او. باری پیش از این هم از همین، دقیقن از همین مسئله نوشتهام. که زمانی بود که قومیتها چهره داشتند. پیکرشان پر از نشانههای هویتیشان بود. از لباس بگیر تا شکل آرایش و پیرایش سر و صورتشان و با همین نشانگان میشد بدانی این آدم از کجا و کدام خاک میآید. جهان گذشته گویا بسیار بیش از انسان امروز این مرزها و الگوهای انسانی را میشناخته و برای آن اعتبار قائل بوده است. اگر به روایتی که میگوید مسلمانان سبیل تراشیدند تا از ایرانیان که سبیل میگذاشتند متمایز باشند، توجه کنیم بی آنکه بخواهیم پی صحت و سقم اعتبار تاریخیاش را بگبریم. این روایت از نشانگان هویت، از چهره است که سخن میگوید. اکنون و امروزه روز اما همه چیز باید پاک و محو شود نشانهها از زبان و بدن؛ باید شبیه شویم. ... اندر امیدواری... ۱۴:۰۱ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ ادبیات و روشنفکری.. اکنون چند دهه است که ادبیات از ارایهی الگوهای روشنفکری ناتوان شده است مشخصن بعد از مرگ چهرههای بارز این نحله در اواخر دههی هفتاد، هر نوع تلاشی برای باز سازی تقلیدگونهی آن چهرهها همه شکست خوردهاند. نباید فراموش کرد چهره از درون و کرد وکار است که نمود خاص مییابد. بی کرد و کار و درون خاص اتفاقی نمیافتد. حکومت در اوایل انقلاب تلاش بسیاری برای ساخت و ارایهی الگوهای بدیل داشت. در شعر، در سینما … اما واقعیت این بود که نمایندگان دولتی قدشان کوتاهتر از چهرههای اصیلی چون شاملو و گلشیری و بیضایی بود اما اکنون چه؟ ما چه بدیلی داریم؟ آیا بدیلی نداریم یا نمیشناسیم یا ما نیز نمیگذاریم در بینمان کسی سر برآورد مباد که ما دیده نشویم؟. اکنون روشنفکری هم ارز با سلبریتی بودن شده است؟ در انتقادیترین سطحش نادر فتورهچی، حالا مقایسه کنید با شاملو، خنده دار است نه!؟ ... اندر امیدواری... ۱۳:۵۷ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ ستایش شاعرانه با ما چه میکند؟ در اول قدم روشن کنم که شاعر و آگاهم که اگر مرزهای ملاحت شاعرانه دست واقعیت را رها کنند ستایش منجر به غلو و اغراق میشود و شیوع چنین رسمی جامعه را، جامعهای متملق میکند. حرف من اما اینجا چیز دیگریست، حرف بر سر ستایش از معشوق است، چرا لب به تحسین و تعریف از زیباییهای معشوق میگشاییم؟ آیا در این تعریف و تحسین ما انسانی از واقعیت بریدهایم؟ یعنی وقتی شاعری از موزونیت قامت و رفتار معشوقش میگوید به تمامی باور دارد که او نمونهی ایدهآل و مثالی تمام خوبیهاست؟. به گمان من در گذشته واقعن چنین بوده است. عاشق و باورش این همان میشدند تا جایی که حاکمی در کسوت عقل، عاشقی را صدا بزند که هزار بار بهتر از یار تو در میان کنیزان من هست و او هم بگوید که در چشم من بنشین. این دعوتی که عاشق دارد. در چشم نشستن. دعوت به تجربهایست که ماجرا را دیگر کرده است متاسفانه عاشق در بیشتر مواقع چیزی نگفته تا ما بدانیم که آیا او واقعن مرزهای واقعیت را گم کرده است یا نه، با وقوف بر آنها باورش را مؤکد میکند. ... اندر امیدواری... ۱۲:۴۵ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ هر روز خودش را بلند میکند. میگوید بایست. نمیایستد خود خودش را میبرد دشت. میگوید سبز شو. نمیشود خود. میبرد خیابان به گشت. نمیگردد خود. خود سجده کرده در جهت امواج زمین به شکل فرادی. خودی رفته تا فنا. در راههای استخوانی سینهام. سواری گفت:. اندر امیدواری... ۱۲:۴۱ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ برانداختن الگوی «حقیقت تلخ است».. فریاد ناصری دوستی هر بار به بهانهای از یک ناشر قدیمی نقل قول میکند که «کتاب و نکبت با همند». در این گزاره کتاب مجاز از اندیشیدن است و نکبت نشان از این که اندیشیدن مایهی عذاب است، البته در فرهنگ ما این نگاه بسیار رایج است که آگاهی مایهی عذاب و رنج است. عذاب و رنجی که بیشتر صبغهی شخصی دارد. یعنی آن کسان که صاحب آگاهیاند به سبب همین آگاهی رنجشان نیز بیشتر است. سویهی دیگر این رنج و عذاب غیر شخصی و تحمیلی است. یعنی صاحب آگاهی از سوی دیگر کسان و نهادها تهدید میشود و آزار میبیند. اما چرا ما با این گزاره همدلی میکنیم؟ آیا به تحقیق و تجربه نمیتوانیم هیچ مثال نقضی برای این گزاره پیدا کنیم که دانایی، به واسطهی آگاهیش صاحب آرامش شود و از سوی اجتماع و نهادها هم قدر ببیند و بزرگ داشته شود؟. اگر چنین مثال نقضی بیابیم پس این گزاره نمیتواند چون قانونی باشد که شمولیت دارد. ... اندر امیدواری... ۱۲:۴۱ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ «در دفاع از حرمت به تاراج رفتهی انسان»..۱ اگر میشد همین ابتدای سطر به احترام نامهایی چون براهنی و رویایی و باباچاهی و شمس لنگرودی میایستادم. احترامی برای تمام لحظاتی که اینان نوشتهاند و کوشیدهاند چراغ کلمه و انسان را روشن نگهدارند. هر چند احترام به پاس صبغه و نیت هرگز در خود قضاوت بوطیقایی نخواهد داشت. اینان همه به یک میزان محترمند اما از نظر من در ترازو و سنجهی ادبی به یک میزان نیستند، چرا که رویایی و براهنی برای ناخلفی در ادبیات فرزندان خلفتری هستند …۲. بزرگی از بزرگان غرب نوشته بود که در نقد بیش از هر چیزی خیرخواهی است (نقل از حافظه) این ذهن آموخته در لاشهی متعفن دندان سفید و زیبا ببیند. بعله این لاشه است اما دندان سفید و زیبایی دارد. فکرش خلاقه است. دستگیری و بهبودی وضع است. مخالفتش نه با انسان که با هر چیزیست که ناانسانی است. ... اندر امیدواری... ۱۲:۴۱ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ نشانههای زوال.. من رییسجمهور نیستم. چهرهی سینمایی نیستم خواننده نیستم. من هیچکسم یکی از همین هیچکسان که هر روز در خیابان از کنار هم میگذریم. سالهاست به این از کنار هم گذاشتنهامان خیرهام. ما همدیگر را نمیبینیم. ما هیچ چیز را نمیبینیم. بعد از جنگ افغانستان مدام گوشم به اخبار افغانستان تیزتر شد. هر خبر انتحار در کنارش دو خبر امیدوار کننده داشت، دارد. یادم نمیرود آن تصویر را که جوانان افغان نوشته بودند، اینجا ایران نیست اینجا افغانستان است و آزادی وجود دارد. از شما، از همه خودمان ای هیچکسها میپرسم، آیا از کتابهای تاریخ چیزی یادتان مانده است؟ ... اندر امیدواری... ۱۱:۲۱ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ با هم بشنویم Stamatis Spanoudakis @Musicclub – Prosopa ( 05:00, 4.9 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام اندر امیدواری... ۱۰:۵۶ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ شعر در دههی هفتاد..۱). برای همین هم کمتر دیده شده است آن دور شدن از نوجویی در بازسازی بخش پیشرو سنت بود. همان که رویایی و عدهای از حجمیها روی آن تاکید داشتند. آن شاخصهی مد نظر در عبارت دیگر میشود این: نجات نوجویی از شطح نویسی، که رویایی و دیگریها پیش رواش نشان داده بودند …۲). اتفاقات شعری دههی هفتاد پیش از هر چیزی در متن بررسیهای جامعه شناختی، چشمگیرتر و رواتر دیده میشوند. این اتفاقات برآیند رفتارهای نسل و نسلهای پیشین بود و تاملها و نظرها وخشمهای نسل رقم زنندهی آن شعرها از آن رفتارهای مذکور، شعر دههی هفتاد غرش خشم جوانان بود. برای نشان دادن هرچه که برای آنها در متن بود و برای نسل پیش در یک حاشیهی دور و غیر قابل اعتنا. شعر دههی هفتاد شعر حاشیهها بود و در این حاشیه ایهام را هم مد نظر داشته باشید.۲۶-۶-۸۸ …۳). امتناع شعر از زبان صریح در دههی هفتاد. شعر در دههی هفتاد دچار زبانی شده بود که از صراحت و آشکارگییی که سهم خود زبان شعر است امتناع داشت. ... اندر امیدواری... ۱۰:۵۳ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ فروریختن پلاسکو پایان نیست. فریاد ناصری.. پلاسکو نه یک ساختمان که یک نشانهی بزرگ بود نشانهای که حالا با آوارش و کمی بعدتر با فقدانش حضور خواهد داشت. هر شهری یک ساختار است و ساختارها به تغییرات نشانگانی خود حساسیت نشان میدهند؟ حساسیت تهران به این تغییر بزرگ و ناگهانی چه خواهد بود؟ مسلمن بازخوانی حضور این نشانه در ابعاد مختلف یکی از واکنشها و حساسیتهاست. بازخوانی تاریخی، سیاسی، اجتماعی حتا نوستالژیک این نشانهی بزرگ از دست رفته بخشی از واکنشها خواهد بود اما پرسشی که مدام ذهنم را به خود میخواند این است که حالا چه میشود؟ خبرها هجوم میآورند و میشود از دل این خبرها به عملکرد این ساختار نگاه کرد. اولین نکته تجمع مردم برای تماشاست. آیا باید بر اینان خرده گرفت، پیش از خردهگیری بر مردم آیا چیزی نیست؟ آموزش. ... اندر امیدواری... ۰۲:۴۸ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ الگویی برای فهم مردم. یا تمثیلی برای فهم چیزی به نام مردم مسلمن در اول قدم از مردم، جمع بزرگی از انسانها به خاطر میآید اما مردم تنها جمع تکتک افراد نیست همانطور که ساختمان جمع مصالح و اجزایش نیست بلکه تجمع این اجزا به اضافهی چیزی که آن را ساختمان میکند. وگرنه یکی میتواند اجزا را بر هم بینبارد و بگو این هم ساختمان. پس اگر تنها و تنها بخواهیم مردم را با جمع تکتک آنها تعریف کنیم، تعریف درست آن را از دست میدهیم. در مثال ساختمان آن نقشه و اندیشهای که برای هدفی خاص مصالح و اجزا را در طرز خاصی استفاده میکند، ساختمان را معنادار میسازد. اما جمع مردم چه؟ بر اساس کدام نقشه و اندیشهای در طرزهای خاصی جمع شدهاند که مردم شوند؟. میگویند انسان موجودی اجتماعی است. این یعنی به طور ذاتی انسانها میل به جمع شدن دارند اما این میل ذاتی برای چه در ذات ما وجود دارد؟ بیایید از قلب تاریخ شروع کنیم. ... اندر امیدواری... ۰۲:۰۲ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ اول مقاله و صدایی دیگر٬ در این مقاله که در دو بخش منتشر خواهد شد سعی شده است که مهمترین اصطلاحات باختین به بحث گذاشته شوند …. اندر امیدواری... ۰۲:۰۲ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ دوم مقالهی بلندی که راجعبه و مفاهیم نظریش نوشتهام در این بخش با اصطلاحات دیگری از باختین و پیوند بین آنها آشنا میشویم …. اندر امیدواری... ۰۱:۲۷ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ چکیدهی رسالهی «جایگاه جهان در اندیشه و بوطیقای نیما یوشیج» … هدف اصلی این رساله تشریح مفهوم جهان در بوطیقای نیما یوشیج است این هدف بالذات هدفی فلسفی است، چرا که هر تلاشی برای تعریف جهان در کنه خود امریست فلسفی. این هدف ما را رهنمون میشود تا بتوانیم چرایی و چگونگی تغییرات بنیادینی را ببینیم که خود نیما و دیگران در کار ادبی او میبینند. در آغاز کوشیدهایم جهان در اندیشهی فلسفی و دستهبندی این مفهوم را در قالب جهان عینی، جهان ذهنی، جهان بینالاذهانی و زیست جهان بکاویم و بر این اساس اوصاف عام مفهوم جهان نزد نیما را بررسی کنیم. برای شناخت جهان در آثار نیما مفهوم کلان دیگری وجود دارد که به تقریب در بسیاری جاها همپوشان و مترادف با مفهوم جهان است و آن مفهوم چیزی نیست جز طبیعت. از این قرار، ما با پیگرفتن تطورات مفهومی و معنایی طبیعت در بوطیقای نیما تلاش کردهایم تا تعریف جهان در بوطیقای او را کشف کنیم. همین امر خود سبب ترتیب و سلسله مراتبی شده است. برای تعریف جهان نیازمند تعریف طبیعت شدهایم. برای تعریف طبیعت از وجوه مختلفی که در کار نیما وجود دارد یاری گرفتهایم تا نشان دهیم او در تعاریف خودش اشیا و انسان و گیاهان و حیوانات را چگونه درمییابد. نسبت این چیزها در تعریفهای مختلف نیما از طبیعت هر بار دستخوش تغ ... اندر امیدواری... ۰۱:۲۶ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ #فریاد_ناصری#سر_زدنHekmatkalame اندر امیدواری... ۰۰:۵۴ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ سخنان مهر بانی.. سخن نخست: برای ما منوالها مهم است و نه کسان هر کس بر منوال باشد برای توده زیانآور است …سخن دوم: منوال نخست آزادی همه است و هر کس بر این منوال بی باور باشد برای توده زیان آور است …سخن سوم: هر پیشامدی را باید در وقت و جای خود دید و سنجید. پیشامد دور از جا، بیجا به نظر میرسد …سخن چهارم: هر بزرگی از بزرگان، تجلی یک ایده است. ما در پی پیوند با آن ایدهایم نه آن کس …سخن پنجم: در مهر بانی نخست وظیفه دوستی آوردن بر موجودات عالم است حتا اگر دشمن باشد. دفع دشمن نه از روی ناجنسی که از روی ناچاری است …سخن ششم: هر مهر بانی منوالهای پر مایه را ارج مینهد اما دانای این است که در ما سرشت دانستن است. هر کس به نیک و بد قول و عملش داناست پس منوال برای کسیست که دانای درونش را که فراموش کرده است …. ... اندر امیدواری... ۲۱:۴۰ ۱۳۹۵/۱۲/۱۹ عماوغلی. باید اعتراف کنیم و بپذیریم یک ارث بزرگ از نسلهای پیش به ما-من و دوستانم- رسیده است اندوهی از نتوانستن. هم آنها در یاس ناتوانیشان فروریختند، هم من و ما کمکم در این اندوه غرق میشویم. اندوه ناتوانی از شکل دادن به یک پیکره: متشکل کردن عامهی مردم. آنها با تمام مداخلاتشان عاقبت بازی را به روحانیون باختند یا واگذار کردند، ما که هیچ کاری هم نمیکنیم. ما پیشاپیش در جهان باخته به دنیا آمدهایم. دوست میداریم که قدرت موثر بر شکلگیریها باشیم اما نیستیم. واقعیت را باید بپذیریم. مردم همان اندک مردمی که نیمنگاهی به روشنفکران داشتند حتاها همانها هم دیگر نیستند، بازی پیشاپیش دستکاری شده است. ما در بازی دستکاری شده داریم مهره میچینیم. ... اندر امیدواری... ۱۵:۵۰ ۱۳۹۵/۱۲/۱۹ گاهی به «حافظه و دیگری» نوشتهی احسام سلطانی. انتشارات نصیرا.۱۳۹۵. فریاد ناصری «حافظه و دیگری» نام کتابیست از احسام سلطانی با چهار جستار درباره ی شعر. اهمیت کتاب در این است که تلاش میکند یک دستگاه نظری را به مواجهه با آثار ادبی ببرد؛ یعنی آن انفکاک بین اثر و نظر را -که در اکثر مواقع نقدهای هنری و ادبی ما را میآزارد- تا جای ممکن به نزدیکی بدل کند و خالیها را پر کند. به عبارتی دیگر بیشتر یادداشتها و نقدهای ما در برقرار کردن ارتباط بین آن دستگاه نظری و اثری که میخواهند با آن مواجه شوند، دچار ضعف و ناتوانیاند و این ناتوانی میتواند معلول چند سبب باشد، نخست اینکه اثر در جهانی و دستگاه نظری در جهانی دیگر خلق شدهاند و بالذات دلایل و شرایط به وجود آمدنشان با هم متفاوت است. دوم اینکه منتقد یا دلبستهی نظری یا بالعکس پسندندهی اثریست پس دنبال فرصتیست تا آن نظر یا اثر را نشان دهد. در این شق موقعیت کاملن پروکروستسیست چرا که یک سویه را میکشد یا میبرد تا اندازهی دلخواهش شود به دیگر سخن یا بر نظر وقوف ندارد یا به کنج و زوایای اثر. این جدایی بین اثر و نظر در فارسی بیشتر مشهود است چرا فارسی در برساختن دستگاههای نظری- ادبی تازه و نو تقریبن هیچ نقشی نداشته است و ... اندر امیدواری... ۰۹:۴۲ ۱۳۹۵/۱۲/۱۹ عم اوغلی. میتوانست دیرتر یا حتا زودتر اتفاق بیفتد اما چرخ است میچرخد و میچرخاندت یک لحظهی ناگهان در باز میشود بی که بفهمی پا میگذاری به عالم بی برگشت. میروی خوش خوشان. هر سو و قوتی که میخوری نور است. باغ است میچرخی و خوش است. پردیس. فردوس. بهشت. پارادایز. فرقی نمیکند. ‹ 73 74 75 76 77 ›
اندر امیدواری... ۲۰:۳۱ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ ایدههای حین تدریس در کلاس «سواد هنری»:.. آنچه هست میشود سه ساحت را طی میکند ساحت اول ساحت ایدههای کلی و خام است. قصد و دلیل هست شدنش هست اما هنوز مانده تا شکل بگیرد که چگونه باشد؟ به فرض مثال کسی میخواهد چیزی خلق کند که آن چیز بنویسد؛ مثلن خودکار. او تنها قصد خلق چیزی را دارد اما هنوز نمیداند این چیز چگونه باید باشد. قلمهای خوشنویسی و سنتی به او کمک میکنند، برای او تصویری را از راه تداعی فراهم میآورند. پس تصاویری از راه تداعی به وجود میآیند، این جا ساحت تصور است. خیال در این عالم و ساحت بسیار کارا و مؤثر است. خیال است که رانهی قوی تصور است. در ساحت تصور آنچه که میخواهد باشد اولین جسمانیت خود را تجربه میکند. ...
اندر امیدواری... ۱۶:۱۳ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ الگوی انسان بی نشان.. چگونه آدمی چهرهاش را میزداید؟ چهرهای که هویت اوست اینجا چهره هم در مقام صورت است، هم تمام نشانههای هویتی پیکر او. باری پیش از این هم از همین، دقیقن از همین مسئله نوشتهام. که زمانی بود که قومیتها چهره داشتند. پیکرشان پر از نشانههای هویتیشان بود. از لباس بگیر تا شکل آرایش و پیرایش سر و صورتشان و با همین نشانگان میشد بدانی این آدم از کجا و کدام خاک میآید. جهان گذشته گویا بسیار بیش از انسان امروز این مرزها و الگوهای انسانی را میشناخته و برای آن اعتبار قائل بوده است. اگر به روایتی که میگوید مسلمانان سبیل تراشیدند تا از ایرانیان که سبیل میگذاشتند متمایز باشند، توجه کنیم بی آنکه بخواهیم پی صحت و سقم اعتبار تاریخیاش را بگبریم. این روایت از نشانگان هویت، از چهره است که سخن میگوید. اکنون و امروزه روز اما همه چیز باید پاک و محو شود نشانهها از زبان و بدن؛ باید شبیه شویم. ...
اندر امیدواری... ۱۴:۰۱ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ ادبیات و روشنفکری.. اکنون چند دهه است که ادبیات از ارایهی الگوهای روشنفکری ناتوان شده است مشخصن بعد از مرگ چهرههای بارز این نحله در اواخر دههی هفتاد، هر نوع تلاشی برای باز سازی تقلیدگونهی آن چهرهها همه شکست خوردهاند. نباید فراموش کرد چهره از درون و کرد وکار است که نمود خاص مییابد. بی کرد و کار و درون خاص اتفاقی نمیافتد. حکومت در اوایل انقلاب تلاش بسیاری برای ساخت و ارایهی الگوهای بدیل داشت. در شعر، در سینما … اما واقعیت این بود که نمایندگان دولتی قدشان کوتاهتر از چهرههای اصیلی چون شاملو و گلشیری و بیضایی بود اما اکنون چه؟ ما چه بدیلی داریم؟ آیا بدیلی نداریم یا نمیشناسیم یا ما نیز نمیگذاریم در بینمان کسی سر برآورد مباد که ما دیده نشویم؟. اکنون روشنفکری هم ارز با سلبریتی بودن شده است؟ در انتقادیترین سطحش نادر فتورهچی، حالا مقایسه کنید با شاملو، خنده دار است نه!؟ ...
اندر امیدواری... ۱۳:۵۷ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ ستایش شاعرانه با ما چه میکند؟ در اول قدم روشن کنم که شاعر و آگاهم که اگر مرزهای ملاحت شاعرانه دست واقعیت را رها کنند ستایش منجر به غلو و اغراق میشود و شیوع چنین رسمی جامعه را، جامعهای متملق میکند. حرف من اما اینجا چیز دیگریست، حرف بر سر ستایش از معشوق است، چرا لب به تحسین و تعریف از زیباییهای معشوق میگشاییم؟ آیا در این تعریف و تحسین ما انسانی از واقعیت بریدهایم؟ یعنی وقتی شاعری از موزونیت قامت و رفتار معشوقش میگوید به تمامی باور دارد که او نمونهی ایدهآل و مثالی تمام خوبیهاست؟. به گمان من در گذشته واقعن چنین بوده است. عاشق و باورش این همان میشدند تا جایی که حاکمی در کسوت عقل، عاشقی را صدا بزند که هزار بار بهتر از یار تو در میان کنیزان من هست و او هم بگوید که در چشم من بنشین. این دعوتی که عاشق دارد. در چشم نشستن. دعوت به تجربهایست که ماجرا را دیگر کرده است متاسفانه عاشق در بیشتر مواقع چیزی نگفته تا ما بدانیم که آیا او واقعن مرزهای واقعیت را گم کرده است یا نه، با وقوف بر آنها باورش را مؤکد میکند. ...
اندر امیدواری... ۱۲:۴۵ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ هر روز خودش را بلند میکند. میگوید بایست. نمیایستد خود خودش را میبرد دشت. میگوید سبز شو. نمیشود خود. میبرد خیابان به گشت. نمیگردد خود. خود سجده کرده در جهت امواج زمین به شکل فرادی. خودی رفته تا فنا. در راههای استخوانی سینهام. سواری گفت:.
اندر امیدواری... ۱۲:۴۱ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ برانداختن الگوی «حقیقت تلخ است».. فریاد ناصری دوستی هر بار به بهانهای از یک ناشر قدیمی نقل قول میکند که «کتاب و نکبت با همند». در این گزاره کتاب مجاز از اندیشیدن است و نکبت نشان از این که اندیشیدن مایهی عذاب است، البته در فرهنگ ما این نگاه بسیار رایج است که آگاهی مایهی عذاب و رنج است. عذاب و رنجی که بیشتر صبغهی شخصی دارد. یعنی آن کسان که صاحب آگاهیاند به سبب همین آگاهی رنجشان نیز بیشتر است. سویهی دیگر این رنج و عذاب غیر شخصی و تحمیلی است. یعنی صاحب آگاهی از سوی دیگر کسان و نهادها تهدید میشود و آزار میبیند. اما چرا ما با این گزاره همدلی میکنیم؟ آیا به تحقیق و تجربه نمیتوانیم هیچ مثال نقضی برای این گزاره پیدا کنیم که دانایی، به واسطهی آگاهیش صاحب آرامش شود و از سوی اجتماع و نهادها هم قدر ببیند و بزرگ داشته شود؟. اگر چنین مثال نقضی بیابیم پس این گزاره نمیتواند چون قانونی باشد که شمولیت دارد. ...
اندر امیدواری... ۱۲:۴۱ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ «در دفاع از حرمت به تاراج رفتهی انسان»..۱ اگر میشد همین ابتدای سطر به احترام نامهایی چون براهنی و رویایی و باباچاهی و شمس لنگرودی میایستادم. احترامی برای تمام لحظاتی که اینان نوشتهاند و کوشیدهاند چراغ کلمه و انسان را روشن نگهدارند. هر چند احترام به پاس صبغه و نیت هرگز در خود قضاوت بوطیقایی نخواهد داشت. اینان همه به یک میزان محترمند اما از نظر من در ترازو و سنجهی ادبی به یک میزان نیستند، چرا که رویایی و براهنی برای ناخلفی در ادبیات فرزندان خلفتری هستند …۲. بزرگی از بزرگان غرب نوشته بود که در نقد بیش از هر چیزی خیرخواهی است (نقل از حافظه) این ذهن آموخته در لاشهی متعفن دندان سفید و زیبا ببیند. بعله این لاشه است اما دندان سفید و زیبایی دارد. فکرش خلاقه است. دستگیری و بهبودی وضع است. مخالفتش نه با انسان که با هر چیزیست که ناانسانی است. ...
اندر امیدواری... ۱۲:۴۱ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ نشانههای زوال.. من رییسجمهور نیستم. چهرهی سینمایی نیستم خواننده نیستم. من هیچکسم یکی از همین هیچکسان که هر روز در خیابان از کنار هم میگذریم. سالهاست به این از کنار هم گذاشتنهامان خیرهام. ما همدیگر را نمیبینیم. ما هیچ چیز را نمیبینیم. بعد از جنگ افغانستان مدام گوشم به اخبار افغانستان تیزتر شد. هر خبر انتحار در کنارش دو خبر امیدوار کننده داشت، دارد. یادم نمیرود آن تصویر را که جوانان افغان نوشته بودند، اینجا ایران نیست اینجا افغانستان است و آزادی وجود دارد. از شما، از همه خودمان ای هیچکسها میپرسم، آیا از کتابهای تاریخ چیزی یادتان مانده است؟ ...
اندر امیدواری... ۱۱:۲۱ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ با هم بشنویم Stamatis Spanoudakis @Musicclub – Prosopa ( 05:00, 4.9 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام
اندر امیدواری... ۱۰:۵۶ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ شعر در دههی هفتاد..۱). برای همین هم کمتر دیده شده است آن دور شدن از نوجویی در بازسازی بخش پیشرو سنت بود. همان که رویایی و عدهای از حجمیها روی آن تاکید داشتند. آن شاخصهی مد نظر در عبارت دیگر میشود این: نجات نوجویی از شطح نویسی، که رویایی و دیگریها پیش رواش نشان داده بودند …۲). اتفاقات شعری دههی هفتاد پیش از هر چیزی در متن بررسیهای جامعه شناختی، چشمگیرتر و رواتر دیده میشوند. این اتفاقات برآیند رفتارهای نسل و نسلهای پیشین بود و تاملها و نظرها وخشمهای نسل رقم زنندهی آن شعرها از آن رفتارهای مذکور، شعر دههی هفتاد غرش خشم جوانان بود. برای نشان دادن هرچه که برای آنها در متن بود و برای نسل پیش در یک حاشیهی دور و غیر قابل اعتنا. شعر دههی هفتاد شعر حاشیهها بود و در این حاشیه ایهام را هم مد نظر داشته باشید.۲۶-۶-۸۸ …۳). امتناع شعر از زبان صریح در دههی هفتاد. شعر در دههی هفتاد دچار زبانی شده بود که از صراحت و آشکارگییی که سهم خود زبان شعر است امتناع داشت. ...
اندر امیدواری... ۱۰:۵۳ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ فروریختن پلاسکو پایان نیست. فریاد ناصری.. پلاسکو نه یک ساختمان که یک نشانهی بزرگ بود نشانهای که حالا با آوارش و کمی بعدتر با فقدانش حضور خواهد داشت. هر شهری یک ساختار است و ساختارها به تغییرات نشانگانی خود حساسیت نشان میدهند؟ حساسیت تهران به این تغییر بزرگ و ناگهانی چه خواهد بود؟ مسلمن بازخوانی حضور این نشانه در ابعاد مختلف یکی از واکنشها و حساسیتهاست. بازخوانی تاریخی، سیاسی، اجتماعی حتا نوستالژیک این نشانهی بزرگ از دست رفته بخشی از واکنشها خواهد بود اما پرسشی که مدام ذهنم را به خود میخواند این است که حالا چه میشود؟ خبرها هجوم میآورند و میشود از دل این خبرها به عملکرد این ساختار نگاه کرد. اولین نکته تجمع مردم برای تماشاست. آیا باید بر اینان خرده گرفت، پیش از خردهگیری بر مردم آیا چیزی نیست؟ آموزش. ...
اندر امیدواری... ۰۲:۴۸ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ الگویی برای فهم مردم. یا تمثیلی برای فهم چیزی به نام مردم مسلمن در اول قدم از مردم، جمع بزرگی از انسانها به خاطر میآید اما مردم تنها جمع تکتک افراد نیست همانطور که ساختمان جمع مصالح و اجزایش نیست بلکه تجمع این اجزا به اضافهی چیزی که آن را ساختمان میکند. وگرنه یکی میتواند اجزا را بر هم بینبارد و بگو این هم ساختمان. پس اگر تنها و تنها بخواهیم مردم را با جمع تکتک آنها تعریف کنیم، تعریف درست آن را از دست میدهیم. در مثال ساختمان آن نقشه و اندیشهای که برای هدفی خاص مصالح و اجزا را در طرز خاصی استفاده میکند، ساختمان را معنادار میسازد. اما جمع مردم چه؟ بر اساس کدام نقشه و اندیشهای در طرزهای خاصی جمع شدهاند که مردم شوند؟. میگویند انسان موجودی اجتماعی است. این یعنی به طور ذاتی انسانها میل به جمع شدن دارند اما این میل ذاتی برای چه در ذات ما وجود دارد؟ بیایید از قلب تاریخ شروع کنیم. ...
اندر امیدواری... ۰۲:۰۲ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ اول مقاله و صدایی دیگر٬ در این مقاله که در دو بخش منتشر خواهد شد سعی شده است که مهمترین اصطلاحات باختین به بحث گذاشته شوند ….
اندر امیدواری... ۰۲:۰۲ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ دوم مقالهی بلندی که راجعبه و مفاهیم نظریش نوشتهام در این بخش با اصطلاحات دیگری از باختین و پیوند بین آنها آشنا میشویم ….
اندر امیدواری... ۰۱:۲۷ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ چکیدهی رسالهی «جایگاه جهان در اندیشه و بوطیقای نیما یوشیج» … هدف اصلی این رساله تشریح مفهوم جهان در بوطیقای نیما یوشیج است این هدف بالذات هدفی فلسفی است، چرا که هر تلاشی برای تعریف جهان در کنه خود امریست فلسفی. این هدف ما را رهنمون میشود تا بتوانیم چرایی و چگونگی تغییرات بنیادینی را ببینیم که خود نیما و دیگران در کار ادبی او میبینند. در آغاز کوشیدهایم جهان در اندیشهی فلسفی و دستهبندی این مفهوم را در قالب جهان عینی، جهان ذهنی، جهان بینالاذهانی و زیست جهان بکاویم و بر این اساس اوصاف عام مفهوم جهان نزد نیما را بررسی کنیم. برای شناخت جهان در آثار نیما مفهوم کلان دیگری وجود دارد که به تقریب در بسیاری جاها همپوشان و مترادف با مفهوم جهان است و آن مفهوم چیزی نیست جز طبیعت. از این قرار، ما با پیگرفتن تطورات مفهومی و معنایی طبیعت در بوطیقای نیما تلاش کردهایم تا تعریف جهان در بوطیقای او را کشف کنیم. همین امر خود سبب ترتیب و سلسله مراتبی شده است. برای تعریف جهان نیازمند تعریف طبیعت شدهایم. برای تعریف طبیعت از وجوه مختلفی که در کار نیما وجود دارد یاری گرفتهایم تا نشان دهیم او در تعاریف خودش اشیا و انسان و گیاهان و حیوانات را چگونه درمییابد. نسبت این چیزها در تعریفهای مختلف نیما از طبیعت هر بار دستخوش تغ ...
اندر امیدواری... ۰۰:۵۴ ۱۳۹۵/۱۲/۲۰ سخنان مهر بانی.. سخن نخست: برای ما منوالها مهم است و نه کسان هر کس بر منوال باشد برای توده زیانآور است …سخن دوم: منوال نخست آزادی همه است و هر کس بر این منوال بی باور باشد برای توده زیان آور است …سخن سوم: هر پیشامدی را باید در وقت و جای خود دید و سنجید. پیشامد دور از جا، بیجا به نظر میرسد …سخن چهارم: هر بزرگی از بزرگان، تجلی یک ایده است. ما در پی پیوند با آن ایدهایم نه آن کس …سخن پنجم: در مهر بانی نخست وظیفه دوستی آوردن بر موجودات عالم است حتا اگر دشمن باشد. دفع دشمن نه از روی ناجنسی که از روی ناچاری است …سخن ششم: هر مهر بانی منوالهای پر مایه را ارج مینهد اما دانای این است که در ما سرشت دانستن است. هر کس به نیک و بد قول و عملش داناست پس منوال برای کسیست که دانای درونش را که فراموش کرده است …. ...
اندر امیدواری... ۲۱:۴۰ ۱۳۹۵/۱۲/۱۹ عماوغلی. باید اعتراف کنیم و بپذیریم یک ارث بزرگ از نسلهای پیش به ما-من و دوستانم- رسیده است اندوهی از نتوانستن. هم آنها در یاس ناتوانیشان فروریختند، هم من و ما کمکم در این اندوه غرق میشویم. اندوه ناتوانی از شکل دادن به یک پیکره: متشکل کردن عامهی مردم. آنها با تمام مداخلاتشان عاقبت بازی را به روحانیون باختند یا واگذار کردند، ما که هیچ کاری هم نمیکنیم. ما پیشاپیش در جهان باخته به دنیا آمدهایم. دوست میداریم که قدرت موثر بر شکلگیریها باشیم اما نیستیم. واقعیت را باید بپذیریم. مردم همان اندک مردمی که نیمنگاهی به روشنفکران داشتند حتاها همانها هم دیگر نیستند، بازی پیشاپیش دستکاری شده است. ما در بازی دستکاری شده داریم مهره میچینیم. ...
اندر امیدواری... ۱۵:۵۰ ۱۳۹۵/۱۲/۱۹ گاهی به «حافظه و دیگری» نوشتهی احسام سلطانی. انتشارات نصیرا.۱۳۹۵. فریاد ناصری «حافظه و دیگری» نام کتابیست از احسام سلطانی با چهار جستار درباره ی شعر. اهمیت کتاب در این است که تلاش میکند یک دستگاه نظری را به مواجهه با آثار ادبی ببرد؛ یعنی آن انفکاک بین اثر و نظر را -که در اکثر مواقع نقدهای هنری و ادبی ما را میآزارد- تا جای ممکن به نزدیکی بدل کند و خالیها را پر کند. به عبارتی دیگر بیشتر یادداشتها و نقدهای ما در برقرار کردن ارتباط بین آن دستگاه نظری و اثری که میخواهند با آن مواجه شوند، دچار ضعف و ناتوانیاند و این ناتوانی میتواند معلول چند سبب باشد، نخست اینکه اثر در جهانی و دستگاه نظری در جهانی دیگر خلق شدهاند و بالذات دلایل و شرایط به وجود آمدنشان با هم متفاوت است. دوم اینکه منتقد یا دلبستهی نظری یا بالعکس پسندندهی اثریست پس دنبال فرصتیست تا آن نظر یا اثر را نشان دهد. در این شق موقعیت کاملن پروکروستسیست چرا که یک سویه را میکشد یا میبرد تا اندازهی دلخواهش شود به دیگر سخن یا بر نظر وقوف ندارد یا به کنج و زوایای اثر. این جدایی بین اثر و نظر در فارسی بیشتر مشهود است چرا فارسی در برساختن دستگاههای نظری- ادبی تازه و نو تقریبن هیچ نقشی نداشته است و ...
اندر امیدواری... ۰۹:۴۲ ۱۳۹۵/۱۲/۱۹ عم اوغلی. میتوانست دیرتر یا حتا زودتر اتفاق بیفتد اما چرخ است میچرخد و میچرخاندت یک لحظهی ناگهان در باز میشود بی که بفهمی پا میگذاری به عالم بی برگشت. میروی خوش خوشان. هر سو و قوتی که میخوری نور است. باغ است میچرخی و خوش است. پردیس. فردوس. بهشت. پارادایز. فرقی نمیکند.