به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر.. نامهٔ اهل خراسان به بر خاقان بر

به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر

نامهٔ اهل خراسان به بر خاقان بر

نامه‌ای مطلع آن رنج تن و آفت جان

نامه‌ای مقطع آن درد دل و سوز جگر

نامه‌ای بر رقمش آه عزیزان پیدا

نامه‌ای در شکنش خون شهیدان مضمر

نقش تحریرش از سینهٔ مظلومان خشک

سطر عنوانش از دیدهٔ محرومان تر

ریش گردد ممر صوت ازو گاه سماع

خون شود مردمک دیده ازو وقت نظر...

این دل افکار جگر سوختگان می‌گویند

کای دل و دولت و دین را به تو شادی و ظفر

خبرت هست که از هرچه درو چیزی بود

در همه ایران امروز نماندست اثر

خبرت هست کزین زیر و زبر شوم غزان

نیست یک پی ز خراسان که نشد زیر و زبر

بر بزرگان زمانه شده خردان سالار

بر کریمان جهان گشته لئیمان مهتر

بر در دونان احرار حزین و حیران

در کف رندان ابرار اسیر و مضطر

شاد الا بدر مرگ نبینی مردم

بکر جز در شکم مام نیابی دختر...

کشته فرزند گرامی را گر ناگاهان

بیند، از بیم خروشید نیارد مادر

آنکه را صدره غز زر ستد و باز فروخت

دارد آن جنس که گوئیش خریدست به زر

بر مسلمانان زان نوع کنند استخفاف

که مسلمان نکند صد یک از آن باکافر

هست در روم و خطا امن مسلمانان را

نیست یک ذره سلامت به مسلمانی در

خلق را زین غم فریادرس ای شاه‌نژاد

ملک را زین ستم آزاد کن ای پاک سیر

#انوری
درخواست مدد از پادشاه سمرقند و شکوه از ستم غزان

https://telegram.me/faryad_naseri