روزهای مهاجرت یک کارآفرین و مشاور به آلمان @sahandbehnam
اول از خودم میخوام شروع کنم و اینکه چرا تصمیم به مهاجرت و مخصوصا مهاجرت به آلمان گرفتم …من سهند بهنام هستم، متولد ۴ فروردین ۱۳۵۹ و
اول از خودم میخوام شروع کنم و اینکه چرا تصمیم به مهاجرت و مخصوصا مهاجرت به آلمان گرفتم.
من سهند بهنام هستم، متولد ۴ فروردین ۱۳۵۹ و مدیرعامل یک گروه از شرکتهای مهندسی و دانش بنیان بنام شریف تراشه. لیسانس و فوق لیسانس مهندسی برق/مخابرات خوندم، MBA گرایش اجرایی و دکترا مدیریت تکنولوژی و کارآفرینی. شرکت من در ساخت تجهیزات کنترل و سنجش از راه دور شناخته شده و میشه گفت یکی از برندهای خوب ایران در حوزه سیستمهای کنترل صنعتی است. مشتریان ما بیشتر نیروگاهها، پالایشگاهها، شرکتهای آب، برق، گاز و نفت هستند.
در واقع مشکل اصلی ما هم همین مشتریان هست. یعنی دولت! این همه سال کلی کارکردیم و از جون مایه گذاشتیم و بعد از این همه کار حالا هم کلی طلب داریم و هم کلی بدهی. از طرفی تو گرفتن پولمون مشکل داریم و از طرفی چون زدوبند بلد نیستیم امیدی نداریم که به پولامون برسیم. امسال شب عیدی نمیدونید با چه بدبختی حقوق کارمندارو دادیم. هر روزهم یکی سنگ جلوپامون میندازه، یه روز مشتری، به روز بیمه، یه روز دارایی، شهرداری، اداره کار، گمرک، استاندارد، ...
خلاصه اینکه خسته شدم، الان که فکر میکنم باید خیلی سال پیش مهاجرت میکردم.
از ۱۴ سالگی کار کردم و درس خوندم و خرج مادر و خواهرم رو دادم. یادمه اولین بار با کمودور ۶۴ برنامه نویسی بیسیک یاد گرفتم، ۱۰ سالم بود. طراحی مدارهای الکترونیکی هم میکردم، با لتراست خودم بورد میساختم، پاتوق ما اون زمان خیابون جمهوری و مهران کیت بود. کامپیوتر جمع میکردم و میفروختم، برنامه مینوشتم، برد طراحی میکردم و ... خلاصه تو مدرسه برای خودم کلی کارو کاسبی داشتم، اون زمان تهران ۳ تا دبیرستان خوب داشت، البرز، هدف، خوارزمی. من هدف درس خوندم، تقریبا همه بچه های ریاضی هدف الان از ایران رفتند. دیپلم که گرفتم خوردم به اولین دوره ای که سربازی میفروختند. من که پول نداشتم، ولی ۲،۳ ماه حسابی کار کردم و کلی آمپلیفایر ساختم و فروختم، هم پول خرید سربازیم جور شد هم یه خط موبایل خریدم.(۲۰ سال پیش هر کسی موبایل نداشت). یه شرکت تاسیس کردم به نام ایراتل. اینترنت میدام. یه دیش ماهوارهای گذاشته بودم و ۲۰ تا خط تلفن گرفته بودم و کارت اینترنت ارزون میفروختم. انقدر پول درآوردم که برای مادرم تو ۲۰ سالگی خونه خریدم. یک سال بعدش دولت به شرکتهای اینترنتی گیرداد و جلومو گرفت، من هم تو ۲۱ سالگی ورشکسته شدم. از ناراحتی نشستم درس خوندم و مهندسی برق مخابرات دانشگاه قبول شدم. تمام طول ترم اول و دوم لیسانس داشتم کار میکردم که بدهی مردم بدم. برای همین مشروط شدم، ترم بعدش دوباره یه شرکت تاسیس کردم و چند تا از استادام کارمندام بودن. خلاصه سالها گذشت و این مسیر فراز و نشیب تبدیل به یک شرکت معتبر شد و من همیشه سعی کردم سالم زندگی کنم و سرم بالا باشه و انسان باشم. ولی دیگه فکر میکنم زمانش رسیده که این همه تلاش رو تو یک زمین مستعدتر خرج کنم. نمیخوام بگم خسته شدم ولی فکر میکنم بهتره یک تغییر بزرگتر رو تجربه کنم. از شما چه پنهان که تو سن ۳۸ سالگی مهاجرت برای آدم خیلی سخته. مخصوصا وقتی که تو سطح یک مدیر و کارآفرین باشی و توجامعه خودت برات احترام قائل باشن.
@dotDE