این رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی است. ارتباط با مدیر کانال:
سفرنامه فرنگ – قسمت ششم
سفرنامه فرنگ – قسمت ششم
اهل و عیال اسباب سفر همه فراهم کرده بودند و فقط بر عهده داشتم که وسیله فوتوگراف همراه سازم که شد. طیاره اول طهران را به مقصد اول در دوحه مملکت قطر، یک ساعت مانده به نیمه شب، ترک میکرد. جادههای طهران تا فرودگاه انباشته شده بود از ماشینها و دو ساعتی در راه بودیم. نیم ساعت از هشت شب گذشته بود که به فرودگاه امام پیاده شدیم. انصاف باید داشت که فرودگاه در خور نام مملکت ایران نیست، البته آن قطارها که پیشتر ذکرشان رفت به این فرودگاه که در آن فرود آمده بودیم تناسب دارند.
فرودگاه امام را سنه 1342 شمسی طرح و نقشه کشیدند تا طیارههای شرق به غرب عالم در آن دمی بیاسایند، نفسی تازه کنند و خلاصه ملک ایران حکایت مسافرخانههای ازمنه پیشین را در عصر جدید تکرار کند؛ و اسباب آسایش رعیت این سرزمین شود؛ قرار بود سالی 180 کرور آدم در این بلاد بر طیاره سوار شوند. این همان تعداد است که فرودگاهی که امروز در بلاد استانبول سرپا میکنند به خود خواهد دید. فرودگاه امام اما امروز با طرح و نقشهای که برایش کشیدند زمین تا آسمان توفیر دارد؛ نه طیارهها در آن کثیرند و نه در خور نام و نشانش بینالدولی، شترگاوپلنگی است دون شأن نام ایران.
دو صفحه بر دیوار چسباندهاند تا جماعت بدانند که طیارهها کی و به کجا میپرند. رسم آن است که دو ساعتی مانده به پرواز مسافران تکلیف خویش را بر این صفحهها بدانند. جمیعاً نشسته به صفحهها خیره بودیم تا بدانیم چه زمان باید راهی شویم. ساعت به ده رسید که امیرعلی را حوصله سر آمد و مرا گفت به چه سبب هیچ نقش نمینویسند و ما بلاتکلیفیم. لاجرم پرسیدیم که پرواز قطری را چه شده است که از آن بر صفحهها هیچ نمینویسند. من از جوابشان در حیرت شدم. عین صفحهای که بر دیوار بود جلوی خانم نیز باز بود، فقط گفت «صدا زدهایم، روی صفحه ما هم هست، سبب آن است که روی آن صفحه که بیرون نهادهاند جا کم است.» وقت نبود تا بگویم این چه حکایت است که شما که میمانید میبینید و آنها که آمدهاند تا بپرند از دیدن عاجزند؟ وقت مناقشه نبود و زمان به سرعت میگذشت. اسباب و توشه برگرفتیم و در مسیر راهی شدیم. به اضطراب از تحویل توشه و بازرسی تذکره گذشتیم و اندک زمانی مانده بود که پرواز از دست برود، به خیر گذشت.
طیاره دو ساعت تا دوحه در هوا بود. پرواز به نام و نشان قطری، و بهواقع مولود مساعی مشترک آدمیان و ممالک امروز بود. طیاره را قمپانی ایرباس صناعت کرده است و تا آنجا که اطلاع یافتهام افزون بر شصت کشور هر یک متاعی از آن پرنده آهنین فراهم کردهاند. طیاره را آدمی میراند از رعایای هندوستان که به رسم پیشینیان خویش فیلبانی میکرد به قامت عصر جدید. زنانی گرد آمده بودند عرب، اهل بلاد تایلند، و شماری دیگر که مماثلت داشتند با زنان ممالک یوروپ. افزونتر مسافران از رعایای ایران بودند لیک چینیها و اعراب نیز چندان بودند که به چشم آیند. ساعتی سپری نشده بود که طعام آوردند، ندانستم که کجا طبخ شده بود اما لفافهای داشت که بر آن به انگریزی نقش کرده بودند «ساخت ترکیه». هفترنگی دنیای جدید را میشد یکجا در آن طیاره به تماشا نشست. ابر و باد و مه و خورشید و فلک از جای جای عالم گرد آمده بودند تا تمثالی باشد از دنیای جدید. آدمیانی به رنگ، زبان، دین و ملیت متکثر، سوار بر طیارهای که از سر مساعی ملل و دول سینه آسمان را میشکافت، و زنان و مردانی که طیاره قطری به کف ایشان نهاده بودند، هر یک از مملکتی، و همگی به دیاری راهی بودند که برای کثیری موقف آخر نبود، بل مقصدی بود تا شاید دمی بیاسایند و راه خویش پی گیرند، همچون ما که النهایه باید تا ملک ماتادورها راه میسپردیم. عمر در عالمی میسپریم که هر کس فقط به پای خویش خواهد رفتن، قدم از قدم برندارد، یا چنان رود که امن و آسایش را کفایت نکند.
لینک قسمتهای قبل سفرنامه
https://telegram.me/fazeli_mohammad/272
https://telegram.me/fazeli_mohammad/273
https://telegram.me/fazeli_mohammad/275
https://telegram.me/fazeli_mohammad/276
https://telegram.me/fazeli_mohammad/278