سفرنامه فرنگ – قسمت پنجم

سفرنامه فرنگ – قسمت پنجم
جماعتی که تذکره فرنگ مطالبه می‌کنند، کثیرشان هر یک به وجهی از سرآمدان ایرانیان‌اند. اغنیا و اصحاب کسب و کار، اطباء و وکلا و صاحب‌منصب‌ها که بضاعت‌شان زبانزد است، علما و رجال اونیورسیته‌های ایران هم که حضور در محافل علم و دانش فرنگ را غنیمت می‌دانند، و اهل هنر و صناعت که آوازه‌ای دارند در این زمانه هنرپرور، همه مشتریان تذکره فرنگ‌اند. این دوسیه‌ها که سفارت‌های اجنبی می‌سازند از سرآمدان، اگر نیک بکاوند و به فراست در آن‌ها مداقه کنند، کمینه صیدشان دانستنی‌های گرانسنگ است از اندازه معاش و دخل و خرج، کار و پیشه، و زیر و بم سرآمدان. دوسیه را یک هفته بعد با افزودن یک ورق کامل کردم و به وقت خروج، گفتند دو هفته بعد سراغ بگیرید جهت تعیین تکلیف و همین کار بکردم.
سفر را برای دوازده روز و شب تمهید کردیم، شش شب مادرید و بارسلون و چهار شب اقامت در پاریس و دو شب که اکثر اوقات در طیاره سر می‌شد، صرف عزیمت و مراجعت. طیاره از طهران عزیمت می‌کرد به مدینه دوحه در قطر، و هفت ساعت معطلی داشتیم تا طیاره بعدی بپرد از دوحه تا مادرید؛ و یازده روز بعد دوباره طیاره می‌پرید از پاریس به دوحه و از دوحه تا طهران. تمهید تیکت طیاره برای این پاره از سفر دشواری نداشت، آفیس ایرلاین قطری به چشم برهم زدنی تیکت‌ها را فراهم کرد.
اموری در مملکت ایران هست که هیچ ثبات‌شان نیست و هر ساعت در تغییرند و تلون‌. معماری و نام و نشان معابر و اماکن فی‌المثل در طهران از این فقره است. آنان که طهران را بیست سال پیش‌تر دیده باشند و چون امروز باز نگرند، بسیار غریبه در نظرشان آید از آن‌رو که امارت‌ها دائم در کار فروریختن و برکشیدن باشند، و طرح و نقش معابر به مرور ایام چنان متغیر است که گویی این شاکله آجر و ملاط نه استوار که در رقص و جنبش است و به یک شکل نمی‌ماند. نام و نشان معابر و اماکن شهیر نیز در رفت و آمد حکومت‌ها، و عجیب‌تر گاه به وقت تغییر صاحب‌منصبان در یک حکومت و به وقت رخدادها، تغییر می‌کنند. این فقره دائم‌التغییری تلطیف می‌شود با فقراتی از امور که استوار ایستاده‌اند، بی‌تغییر. قطار در مملکت ایران از جنس دومی است، استوار بر همان نهج که رضاشاه پهلوی بر پا کرد، و قلیلی که تکوین یافته، نه بدان اندازه است که خلایق را در نظر آید.
چند سالی پیش‌تر در بوق و کرنا شده بود که قطاری صناعت کرده‌اند «سبز»نام که زوار امام هشتم را به تاخت می‌برد تا مشهدالرضا، بی تعب و محنت. قصد سفرم بود به مشهد و والد عیال نیز تا آن هنگام توفیق زیارتش دست نداده بود. دو تیکت ستاندیم و چون به تاخت می‌رفت، اسباب خواب نداشت. مرا از ایام شباب و تحصیل که با قطار راه از اراک تا طهران می‌پیمودم، قریب سنه 1372 و دو سه سالی بعدتر، معلوم بود که سلانه سلانه می‌رود بی‌شتاب و بیش از اینم انتظار نبود. قطار سبز از ایستگاه طهران که خروج کرد متمایز می‌نمود و در پنداشت پیشین خود تردید کردم، چابک‌تر می‌نمود. چند فرسنگ از طهران دور نشده بود که همان رویه سابق غالب شد و آخرالامر در جایی میان کویر سمنان نفسش برید و از پا درآمد. آفتاب سوزان بود و گرما طاقت‌فرسا. والد عیال را که سنش از میانه گذشته بود بیماری حادث شد از فرط گرما و چنان در مشهد بیماری غلبه یافت که اگر خدایش رحمت نیاورده بود، چون از هوش رفت، از دست می‌شد. به خیر گذشت.
باری دیگر نقل شد قطاری صناعت کرده‌اند که طهران تا یزد را چون برق و باد – قریب پنج ساعت - می‌رود. مشغولیتی پیش آمده بود در یزد و چون جملگی سیاحت یزد نکرده بودیم، بالاتفاق راهی شدیم. قطار تا قم راه به سهولت پیمود و از آن پس توقف‌ها بسیار شد. گرمای کویر که سوزان شد، اسباب خنک کردن هوا از پای درآمد و هنوز چند فرسخ پیش‌تر نرفته بود که دود و بوی ناخوشایند داخل شد. جماعت بسیار آزار کشیدند تا به یزد درآمدیم و شب به نیمه آمده بود نشان از آن‌که ده ساعت راه سپرده بودیم، خسته و کوفته و دِماغ آزرده.
هیچ اگر نشان عصر رضاشاه به جا نمانده باشد، قطار دائر بین بلاد ملک ایران از پس این همه سال، هنوز رضاشاهی است؛ و البته قرین به صحت و انصاف آن که کم و کیفش، لااقل به قیاس با دیگر ممالک، نه چندان متکامل شده که ذکرش لازم آید. این صناعت خاصه در مملکت فرنگ و شماری دیگر که اهتمام کرده‌اند به عمران خویش، ترقیات بسیار کرده است.
آئروپلان را مکرر سواری گرفته بودیم و لطفی نداشت، بر آن شدیم که از مقر حکومت فلیپه تا بارسلون را با قطار بسپریم. طویل مسافتی است قریب 620 کیلومتر که قطار پرشتاب می‌رود به دو ساعت و نیم و راه می‌پیماید بیشینه 300 کیلومتر در هر ساعت. ابتیاع تیکت قطار از ایران میسر نبود و امید بستیم به این‌که در محل فراهم خواهیم کرد.